سندیت دعای عکاشه ، حزب البحر ، چهل کلید، هفت هیکل ، شش قفل و نظایر آن چگونه است؟ اثرات و خواص آن معت

پاسخ: 

پرسش 1:
سنديت دعاي عکاشه ، حزب البحر ، چهل کليد، هفت هيکل ، شش قفل و نظاير آن چگونه است؟ اثرات و خواص آن معتبر است؟ خواصي که براي آيات و سوره هاي قرآن بيان مي شود معتبر است؟ کتابها و منابعي که در اين خصوص نگاشته شده اند قابل اعتماد و معتبر هستند؟
شرح : سنديت دعاي عکاشه، حزب البحر، چهل کليد، هفت هيکل ، شش قفل و نظاير آن چگونه است؟ اثرات و خواص آن معتبر است؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و تشکر از ارتباطتان با مرکز ملي پاسخگويي به سوالات ديني.
1- عکاشه : دعايي به اين نام در منابع روايي و کتاب هاي ادعيه از معصومين روايت نشده و در هيچ کتابي دعايي بدين نام نيافتيم تا در مورد صحت و قوت و ضعف و آثار و فوايد آن سخن بگوييم.
2- حزب البحر : در روايات اسلامي ما، راجع به اين دعا اشاره اي نشده است؛ بلکه طرفداران سحر و جادو بر اساس بيان يک عارف نماي عارف مسلک، به نام شاذلي، آن را ساخته و در اينترنت پخش نموده اند و اين، مورد تأييد ما نيست. بهتر است حضرت عالي براي رفع مشکلات و بر آورده شدن حاجات و...، به دعاهاي معروف موجود در مفاتيح الجنان حاج شيخ عباس قمي مراجعه نماييد و از دعاهاي ساختگي و سفارشي چنين افرادي، به طور جدي پرهيز نماييد.
3- چهل کليد: اين دعا هم سند ندارد و در منابع روايي معتبر چنين دعايي نيست. خواص عجيب و غريبي که به آن نسبت داده اند، هيچ مبنا و اساسي ندارد.
اين دعا در اينترنت به وفور يافت مي شود، ولي در هيچ سايت و وبلاگي براي آن سند ذکر نشده و ظاهرا از ساخته هاي خناسان است تا بدين وسيله کم کم دين و اعتقاد مردم را سست جلوه دهند.
خوب است از دعاهاي معتبر و دعاهاي مفاتيح الجنان و صحيفه سجاديه و دعاهايي که سند معتبر داشته و به تاييد عالمان حديث شناس رسيده، استفاده فرماييد.
4-شش قفل:چنين دعايي در منابع معتبر نيامده است و صرفا در برخي از منابع دسته چندم بيان شده كه قابل استناد و اعتبار نيستند. و خواصي هم که برايش مي آورند کاملا ساختگي است
5- هفت هيکل: اين دعا هم در منابع معتبر نيامده است و صرفا در اينترنت آمده است كه قابل استناد و اعتبار نيستند و خواصي هم که برايش آوردند کاملا ساختگي است. متاسفانه جهت استفاده فرقه هاي انحرافي ساخته شده است و چيزهاي عجيب و غريبي برايش نوشته اند
در کل تمام دعاهايي که شما به آن اشاره کردبد هيچ ستد واعتباري ندارد و بيشتر جهت منافع شخصي و سرگرم کردن کردن مردم و دور شدن از دعاهاي اصيل نگاشته اند. لذا سعي کنيد به دعاهاي اصيل و معتبر مراجعه کنيد.

پرسش 2:
خواصي که براي آيات و سوره هاي قرآن بيان مي شود معتبر است؟ کتابها و منابعي که در اين خصوص نگاشته شده اند قابل اعتماد و معتبر هستند؟
پاسخ:

در کتب تفسيري شيعه، روايات زيادي در مورد فضيلت سوره هاي قرآن، خصوصاً قبل از بيان تفسير هر سوره، بيان شده است.
نظر مشهور دانشمندان علوم قرآني در مورد اعتبار اين گونه روايات اين است که برخي (نه همه) سند صحيحي ندارند؛ ولي اگر کسي براي رجا، يعني قصد ثواب به روايات عمل کند، به او ثواب مي رسد. گفته اند كه اسناد همه روايات، روي هم رفته، چندان قابل اعتماد نيست. (1)
همچنين ثواب زيادي که براي اعمال در روايات ‌آمده، از باب تفضل الهي است. چنين نيست که هر کس سوره اي را خواند، حتماً به خواص و آثار آن برسد.
اما ثواب ها و فضايلي که براي برخي عبادات، اذکار و ادعيه و خاصه قرائت سوره هاي قرآن در مفاتيح الجنان يا تفاسير و يا ساير کتب و روايات ذکر شده، ناظر به عباداتي است که به شکل اکمل و اتم انجام گيرد و آداب و شرايط آن محقق گردد.
بنابراين، مقصود از رواياتي‏ که آثار خاصي را براي برخي از اعمال از جمله قرائت بعضي از سوره ها ذکر کرده‏اند، اين نيست که فلان عمل «علت تامه» آن اثر است؛ بلکه مقصود، اقتضاي اثر است. ولي اگر مانعي بر سر راه آن قرار گيرد، توان تأثير را نخواهد داشت.
آيت الله مکارم شيرازي در اين زمينه مي گويند: اين فضيلت ها براي کساني نيست که تنها الفاظ آن را بخوانند و مفاهيم آن را فراموش کنند.
اما در مورد نمونه هايي که بيان کرديد، فضيلت ها براي سوره هاي نامبرده در تفاسير معتبر نيامده است؛ مثلاً در مورد سوره نور آمده:
از آن جا که در اين سوره سفارش هاي بسيار در مورد رعايت عفت و پاکدامني توسط عموم مؤمنان و خصوصاً زنان صورت گرفته، در روايات نسبت به آموزش و قرائت اين سوره توسط زنان، تأکيد بسيار آمده است. (2)
در اين زمينه نمي شود کتاب خاصي را تأييد يا تکذيب کرد. البته صحت يا عدم صحت خواصي که براي قرآن ذکر کرده اند، کاري به اصل وجودي قرآن ندارد و ثواب واقعي سر جاي خودش وجود دارد و نيز رتبه سفارشات اهل بيت نسبت به تلاوت و قرائت قرآن پايين نمي آيد.
شما در اين زمينه مي توانيد به کتاب «تفسير مجمع البيان» علامه طبرسي يا «تفسير نمونه» آيت الله مکارم در آغاز سوره ها مراجعه نماييد.

پي نوشت ها:
1. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج 9، ص 297، ناشر دار الكتب الإسلامية، چاپ تهران، سال 1374 ش، نوبت اول.
2. قرائتي، محسن، تفسير نور، مرکز فرهنگي درس هايي از قرآن، تهران، 1383 ش، چاپ يازدهم، ج 8، ص 141.
پرسش 3:
به غير از مفاتيح الجنان و زادالمعاد آيا منبع معتبر ديگري مبتني بر احاديث و روايات صحيح در باب ادعيه و اذکار نافع و سريع الاجابه وجود دارد؟ لطفا راهنمايي بفرماييد؟

پاسخ:

دعا نيز مانند اذکار، آداب مخصوص به خود را دارد. اگر چه خدا را به هر زبان و درهر زمان مي توان ياد کرد و نيازهاي روحي و معنوي و مادي خود را از او درخواست کرد، اما بهترين خواسته ها، دعاهايي هستند که از ائمه معصومين ذکر شده اند. البته بسته به اثر دعا و نيز نوع نيازي که داريم، دعاي مخصوصي توصيه شده است. کتب ادعيه ما پر از دعاهاي مأثوره است و براي هر زماني، دعاي ويژه اي گفته شده است؛ مثلاً در ماه مبارک رجب، دعاهاي ماه مبارک رجب مناسب ترين محسوب مي شود. لازم است بدانيد هر دعايي را در زمان خودش مي توان به قصد ورود خواند؛ ولي در غير زمان خودش، بايد به قصد ثواب و رجا خواند.
خلاصه پاسخ ما اين است که بهترين دعاها، دعاهايي است که از ائمه معصومين نقل شده و در کتاب هاي معتبر دعا ذکر شده‌اند.‌
بنابراين، خوب است از دعاهاي مستندي که در منابع معروف و معتبر آمده، استفاده نماييد، مانند کتاب هاي ذيل:
مفاتيح الجنان، مصباح المتهجد (شيخ طوسي)، مصباح (كفعمي)، بلد الامين (كفعمي)، مهج الدعوات (سيد بن طاووس)، صحيفه سجاديه، مفاتيح نوين (آيت الله مكارم)، المراقبات (ميرزا جواد ملكي تبريزي)، زاد المعاد، ‌جمال الاسبوع (سيد بن طاووس) و ... .
البته خواندن دعاهايي كه مضمون خوبي دارند، اگرچه داراي سند قوي نباشند، به قصد رجا و به اميد مطلوبيت، اشكال ندارد

برخی از آداب ذکر گفتن

ذكرها به طور كلي به دو دسته جلاليه و جماليه تقسيم مي‌شوند. اذكار جلاليه مبتني بر صفات جلاليه و قدرت و جبروت خداوند است مانند يا قهار يا جبار يا قادر و… و اذكار جماليه مبتني بر صفات رحمت و عطوفت خداوند است مانند يا رئوف يا رزاق يا لطيف و…

به كار گيري ذكرهاي جلاليه و جماليه آداب خاص خود را دارد مثلا اگر كسي ذكرهاي جلاليه را بدون مرز و اندازه و به صورت فله‌اي بگويد نه تنها آن ذكر كمكي به وي نخواهد كرد بلكه دودمانش را بر باد خواهد داد.



براي گفتن ذكر بايد چندين مورد را رعايت كرد:



1. زمينه براي گفتن يك ذكر بايد فراهم باشد

اگر شخصيتي مبادرت به گفتن يك ذكر كند و از طرفي به پاره‌اي گناهان نيز رغبت نشان دهد و آنها را انجام دهد و زمينه روحي رواني درون خودش را براي ذكر آماده نكند نه تنها ذكر مورد نظر كمكي به رفع مشكل و يا پيشرفت در عرفان نمي‌كند بلكه مشكلات شديدتري نيز براي شخص بوجود مي‌آورد. اينگونه است كه شخصي اعتراض خود را به خدا، پيامبر و ائمه‌ي اطهار با ترك نماز و يا ديگر واجبات و مستحبات پس از نتيجه نگرفتن مي‌خواهد نشان دهد. غافل از اينكه خودش با نابخردي و كم تجربگي مشكل براي خود و خانواده‌اش ايجاد كرده است. پس تا زمينه‌ي ذكر گفتن فراهم نشود گفتن ذكر همراه با انجام گناه مخاطره‌آميز و بازي كردن با دم شير است. اين خطر شايد متوجه خود شخص شود و شايد متوجه خانواده‌اش. يك راهكار وجود دارد: اگر گناه در فرد نهادينه شده و تلاشش براي ترك گناه حاصل چنداني در بر ندارد ابتدا بايد اذكار تزكيه نفس و ترك گناه را بگويد و سپس به مدارج بالاتر عرفاني بپردازد.



2. گرفتن ذكر از اهل فن

متاسفانه بسياري از افرادي كه امروزه در مسير عرفان قرار دارند با رياضتهاي بسيار زياد، افراطي گري و تفريطي گري خارج از علم و دين به مدارج عرفاني كاذب دست مي‌يابند. اين افراد گونه‌اي ازكرامات را پر پايه جن به دست مي‌آورند و من و شما غافل از پشت پرده‌ي اين ماجراي دهشتناك فقط كراماتشان را مي‌بينيم. كمك گرفتن از جن در مسير عرفان نه تنها كمكي به انسان نمي‌كند بلكه مشكلات عديده‌ي وحشتناكي براي شخص و يا افراد فاميلش بوجود مي‌آورد. گرفتن ذكر از چنين افرادي هرچند نتايج ابتدايي داشته باشد در مدت چندين ماه فرد يا افراد خانواده‌اش را وادار به انجام هر كاري از جمله خودكشي وامي‌دارد. البته كسي شخص را مجبور نميكند بلكه تحت اختيار نيروهاي شيطاني كه فوق‌العاده قوي هم هستند شخص دست به هر عملي مي‌زند كه از اختيار خودش هم خارج است. (ارتباط با جن و كمك گرفتن از آنها بعدا توضيح داده مي‌شود). از معاشرت با اين افراد پرهيز كنيد. چگونه قابل شناسايي‌اند؟: هيچ فردي كه در عرفان واقعي كار كرده باشد كار خارق‌العاده‌اي براي شما انجام نخواهد داد (هر چند كه توانايي آن را دارد) اما افراد مرتبط با جن در همان لحظه اولين ارتباطشان با شما موارد بسياري از گذشته و آينده‌تان و كارهاي ريز و درشتي كه انجام داده‌ايد خبر مي‌دهند. در صورتي كه عارفان واقعي فقط شما را به ترك گناه و عمل به واجبات تشويق مي‌كنند. خود را از دخالت كردن در زندگي خصوصي افراد منع مي‌كنند.

اگر در كتابها يا منابع ديگر به دنبال ذكر براي عرفان خود و يا رفع يك مشكل بوده‌ايد يا هستيد، بدانيد كه چيزي نصيبتان نخواهد شد. ذكر بايد با روحيات شخص سازگار باشد. مثلا اگر فلان عارف براي طي‌الارض يا هر عمل ديگر يك ذكر خاص را بكار برده است لزوما اين ذكر براي شما هيچ كاري انجام نخواهد داد. آن ذكر خاص فقط براي آن شخص خاص كاري خاصي انجام مي‌داده است و شايد آن ذكر براي ما كار ديگري انجام دهد كه نه مطلعيم و نه خواستار آن. گرفتن ذكر بايد از اهل فن، اهل دل و اهل رستگاري باشد كه نتيجه دهد دركتاب و منابع ديگر به دنبال ذكر نگرديد.



3. تعداد ذكر

از مهمترين موارد مربوط به ذكر كارآمد و صحيح تعداد آن است. اگر با يك نيت خاصي يك ذكر را بگوييد ولي تعداد آن را رعايت نكنيد نتيجه نخواهيد گرفت. تعداد ذكر هم بايد از افراد آگاه گرفته شود. بيشتر مواقع ذكر به صورت چله‌نشيني گفته مي‌شود و بسيار هم اتفاق مي‌افتد كه اگر ذكر را از ته دل و با خلوص نيت بگوييد در پايان چله نشيني خود در شبهاي پاياني در خواب ذكر بعدي خود را دريافت مي كنيد. در مدارج ابتدايي عرفان تعداد ذكري كه در خواب دريافت مي‌كنيد را نمي‌توانيد بگيريد ولي پس از چندين چله نشيني و ذكر گفتن تعدادش را هم دريافت خواهيد كرد. ان‌شاءالله. در مواردي كه ذكر در خواب به شما داده مي‌شود آن را با اهل فن در ميان گذارده و تعداد ذكر بعدي خود را دريافت كنيد.


4. زمان و مكان گفتن ذكر

اين مورد چندان اهميتي ندارد. مگر در موارد خيلي خاص كه بعضي ذكرها را بايد در مواقعي از هفته، ماه قمري، قبل از طلوع خورشيد يا پس از غروب آن گفت. كه براي شروع مبتدي چندان اهميتي ندارند. 

اما تا درون خود را از كينه‌ها، دشمني‌ها، رنج‌ها، ناپاكي‌ها خالي نكنيم هيج جايي براي خداوند نخواهد بود. براي حضور و دعوت خداوند در جان و درونمان بايد جاي او را خالي كنيم سينه‌اي كه پر از كثافت و صفات بد است كجا جاي خدا را دارد. تا وقتي كه غيبت، دروغ، تهمت، قضاوت، حسادت و عجله كه مهمترين سد راه ما در نيل به عرفان هستند وجود دارند هرگز خداوند دعوت ما با ذكر نخواهد پذيرفت.

پاك كردن صفات بد از درون را مي‌تواند با كمك گرفتن از كتابهاي بسياري كه در اين زمينه هستند آموخت بعد با ذكر كارهاي خاصي انجام داد.

یوم الفرقان چه روزی است؟

جنگ بدر کا محل وقوع

«وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ ...إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ »

«قرآن برای جنگ بدر که از نظر نظامی و اقتصادی و تعداد نفرات، بسیار جنگ کوچکی بوده است ولی از نطر اجتماعی و معنوی یکی از آن چهار راههای تاریخ دنیاست، اهمیّت فوق العاده قائل است. در اینجا آن روز را یوم الفرقان نامید. آن روزی که حق و باطل از یکدیگر جدا شدند، یعنی باطل ، باطل شناخته شد و حق، حق.

لعنت شدگان در قرآن

لعن و سب در قرآن:
ماده لعن در قرآن در چهل و يك مورد استعمال شده و در بسياري از موارد به خداوند نسبت داده شده است  ؛ در مقابل كلمه سب فقط يك مورد استعمال شده و آن مورد نهي قرار گرفته است !!! :سب در قرآن:وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍسوره انعام آيه 108و آنهايي را كه جز خدا مي‌خوانند ، دشنام مدهيد كه آنان از روي دشمني (و) به ناداني ، خدا را دشنام خواهند داد .لعنت کنندگان در قرآن :لعن در قرآن از زبان چند گروه مطرح شده است كه در ابتدا به فهرست آنها اشاره مي‌كنيم :خداوند ، ملائکه ، همه مردمان ، پنج تن آل عبا ، داوود و عيسی بن مريم ، ندا دهنده‌ای در روز قيامت ، مرد در لعان ، امت‌هاي كافر در روز قيامت و در جهنم ، لعنت‌کنندگان (اللاعنون) ، نامشخص (مواردي كه صيغه لعن به صورت مجهول آمده است)حال به ذكر تفصيلي موارد مي‌پردازيم :خداوند :1- بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْسوره بقره آيه 88خداوند آنان (يهوديان دشمن رسول خدا) را به سبب کفرشان لعنت کرده است2- فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَسوره بقره آيه89پس لعنت خداوند بر کافران باد3- إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ ...سوره بقره آيه 159کسانی که نشانه‌های روشن و رهنمودی را که فرستاديم بعد از آنکه برای مردم در کتاب توضيح داده‌ايم نهفته می‌دارند ، آنان را خدا لعنت کرده است... .4- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ ...سوره بقره آيه 161کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.5- فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَسوره آل عمران آيه 61پس هرکس پس از دانشی که تو را حاصل آمده ، در اين با تو محاجه کند بگو بياييد پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خويشان خود را و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم ؛ سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم .6- وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ ...سوره آل عمران آيات86 و 87و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمی‌کند ؛ آنان سزايشان اين است که لعنت خدا بر آنان است ...7-  وَلَكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْسوره نساء آيه 46ولي خدا آنان را به علت کفرشان لعنت کرد8- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آَمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِسوره نساء آيه47ای کسانی که به شما کتاب داده شده است ، به آنچه فرو فرستاديم و تصديق کننده همان چيزی است که با شماست ايمان بياوريد پيش از آنکه چهره‌هايي را محو کنيم و در نتيجه آنان را به قهقرى بر گردانيم يا همچنان که اصحاب سبت را لعنت کرديم آنان را نيز لعنت کنيم .9- أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًاسوره نساء آيه 52اينانند که خدا لعنتشان کرده ، و هر که را خدا لعنت کند هرگز برای او ياوری نخواهی يافت .10- وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًاسوره نساء آيه 93و هرکس مومنی را عمدا بکشد کيفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می گيرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برايش آماده ساخته است .11- ... وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا * لَعَنَهُ اللَّهُ ...سوره نساء آيه 117 و 118... و جز شيطان سرکش را نمی‌خوانند ؛ خدا لعنتش کند ...12- فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ ...سوره مائدة آيه 13پس به سزای پيمان‌ شکستنشان لعنتشان کرديم ...13- قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ ...سوره مائدة آيه 60بگو آيا شما را به بدتر از صاحبان اين کيفر در پيشگاه خدا خبر دهم ؟ همانان که خدا لعنتشان کرده است و از آنان بوزينگان و خوکان پديد آورده و آنان که طاغوت را پرستش کردند ...سوره مائده آيه 7814- ... فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَسوره أعراف آيه44... پس آواز دهنده‌ای در ميان آنان آواز در‌ می‌دهد که لعنت خداوند بر ستمکاران باد .15- وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌسوره توبه آيه 68خدا به مردان و زنان دوچهره و کافر آتش جهنم را وعده داده است . در آن جاودانه‌اند . آن آتش برای ايشان کافی است و خدا لعنتشان کرده است و برای آنان پايدار است .16- ... أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَسوره هود آيه 18هان لعنت خدا بر ستمگران باد .17- وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَسوره نور آيه 7و (گواهی مرد در دفعه) پنجم (در لعان) اين است لعنت خدا بر او باد ، اگر از دروغگويان باشد‌.18- وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَسوره قصص آيه 42در پي آنان در اين دنيا لعنت فرستاديم و روز قيامت آنان از زشت‌كارانند .19- إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًاسوره أحزاب آيه57بی گمان کسانی که خدا و پيامبر او را آزار می‌رسانند ، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت کرده و برآنان عذابی خفت‌آور آماده ساخته است .20- إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًاسوره أحزاب آيه 64بدرستيکه خداوند کافران را لعنت کرده و برای آنان آتش فروزانی آماده کرده است .21- وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا * رَبَّنَا آَتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًاسوره أحزاب آيات 67 و 68و مي‌گويند : پرودگارا ! ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم ؛ و ما را از راه به در كردند !پرودگارا ! آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن لعنتي بزرگ !22- قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِسوره ص آيات 77 و 78(خداوند) فرمود پس از آن مقام بيرون شو ، كه تو رانده‌اي . و تا روز جزا لعنت من بر تو باد .23- أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْسوره محمد آيات 22 و 23آنان همان کسانی هستند که خدا آنان را لعنت کرده و آنان را ناشنوا و چشم‌هايشان را نابينا کرده است‌.24- وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًاسوره فتح آيه 6و مردان و زنان منافق پيشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‌اند عذاب کند ؛ بد زمانه بر آنان باد ؛ و خدا بر اينان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنان آماده گردانيده و چه بد سرانجامی است .ملائکه :1- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَسوره بقره آيه 161کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.2- وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَسوره آل عمران آيات86 و 87و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمی‌کند ؛ آنان سزايشان اين است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی بر آنان است .همه مردمان (الناس اجمعين) :1- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَسوره بقره آيه 161کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.2- وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَسوره آل عمران آيات86 و 87و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمی کند ؛ آنان سزايشان اين است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی بر آنان است .پنج تن آل عبا :فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَسوره آل عمران آيه 61پس هرکس پس از دانشی که تو را حاصل آمده در اين با تو محاجه کند بگو بياييد پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خويشان خود را و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم ؛ سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم .توضيحی در مورد اين آيه : درست است که در اين آيه از زبان اين پنج تن می گويد : لعنت خدا را بر دروغگويان قرار می دهيم ، اما در واقع خود ايشان نيز لعنت کرده‌اند ؛ همانطور که در بحث لعان ، شوهر می گويند « لعنة الله علي إن كنت من الكاذبين» اما به زن و شوهر متلاعنين (يعنی کسانی که همديگر را لعنت کرده اند) گفته می شود .داوود و عيسی بن مريم :لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَسوره مائده آيه 78از ميان فرزندان اسرائيل آنان که کفر ورزيدند به زبان داوود و عيسی بن مريم مورد لعنت قرار گرفتند . اين کيفر به خاطر آن بود که عصيان ورزيده و تجاوز می کردند .ندا دهنده ای در روز قيامت ( موذّن) :... فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَسوره أعراف آيه44... پس آواز دهنده ای در ميان آنان آواز در می دهد که لعنت خداوند بر ستمکاران باد .در اين مورد نيز شبيه بحث اهل کساء ، درست است که اصل لعنت از جانب خداست اما اين موذن لعنت خداوند را براي آنان درخواست است .مرد در لعان :وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَسوره نور آيه 7و (گواهی مرد در دفعه) پنجم (در لعان) اين است لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد .در اين مورد نيز بحث بالا جاری است .امت هاي كافر در روز قيامت و در جهنم (يكديگر را لعنت مي كنند) :1- قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا ...سوره أعراف آيه 38مي فرمايد در ميان امت‌هايي از جن و انس كه پيش از شما بوده‌اند داخل آتش شويد ، هر بار كه امتي در آتش در آيد همكشيان خود را لعنت كند .2- وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضًا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَسوره عنكبوت آيه25و (ابراهيم) گفت : جز خدا فقط بت‌هايي را اختيار كرده‌ايد كه آن‌هم براي دوستي ميان شما در زندگي دنياست ؛ آنگاه روز قيامت بعضي از شما بعضي ديگر را انكار و برخي از شما برخي ديگر را لعنت مي‌كنند و جايتان در آتش است و براي شما ياوراني نخواهد بود .3- وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا * رَبَّنَا آَتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًاسوره أحزاب آيات 67 و 68و مي‌گويند : پرودگارا ! ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند ؛ پروردگارا ! آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن لعنتي بزرگ!لعنت کنندگان (اللاعنون) :إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَسوره بقره آيه 159کسانی که نشانه‌های روشن و رهنمودی را که فرستاديم بعد از آنکه برای مردم در کتاب توضيح داده‌ايم نهفته می‌دارند ، آنان را خدا لعنت کرده و لعنت‌کنندگان لعنتشان کنند .نامشخص :1- وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ...سوره مائده آيه 64ويهود گفتند : دست خدا بسته است ؛ دست های خودشان بسته باد و به سزای آنچه گفتند لعنت شدند ...2- وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآَيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ *  وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ ...سوره هود آيات 59 و60و اين قوم عاد بود كه آيات پروردگارشان را انكار كردند و فرستادگانش را نافرماني نمودند ، و به دنبال فرمان هر زورگوي ستيزه جوي رفتند ؛ و در اين دنيا و روز قيامت ، لعنت بدرقه آنان گرديد ...3- ... فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ * يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ * وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُسوره هود آيات 97 تا99ولي از فرمان فرعون پيروي كردند ، و فرمان فرعون صواب نبود ؛ روز قيامت پيشاپيش قومش مي‌رود و آنان را به آتش در مي‌آورد ؛ و دوزخ ورودگاه بدي براي واردان است . و در اين دنيا و روز قيامت به لعنت بدرقه شدند ، و چه بد عطايي نصيب آنان مي‌شود .4- وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِسوره رعد آيه 25و کسانی که پيمان خدا را پس از بستن آن می‌شکنند و آنچه را خدا پيمان به پيوستن آن فرمان داده می‌گسلند و در زمين فساد می کنند ، بر ايشان لعنت است و بدفرجامی آن سرای ، آنان را است .5- قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِسوره حجر آيات 34 و 35فرمود : از اين مقام بيرون شو كه تو رانده شده‌اي ؛ و تا روز جزا بر تو لعنت باشد .6- ... وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآَنِ ...سوره إسراء آيه 60و آن رويايي را که به تو نشان داديم و درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمايش مردم قرار نداديم ...7- إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌسوره نور آيه 23بی گمان کسانی که به زنان پاکدامن بی‌خبر و با ايمان نسبت زنا می‌دهند ، در دنيا و آخرت لعنت شده‌اند و برای آنها عذابی سخت خواهد بود .8- لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ ... * مَلْعُونِينَ ...سوره أحزاب آيه60 و 61اگر منافقان و کسانی که در دل‌هايشان مريضی است و شايعه افکنان در مدينه باز نايستند ... * آنان لعنت شدگان‌اند ...9- يَوْمَ لَا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارسوره غافر آيه 52روزي كه ستمگران را پوزش طلبي‌شان سودي نمي‌دهد و براي آنان لعنت است و برايشان بد‌فرجاميِ آن سراي است .لعنت شدگان در قرآن :در قرآن عناويني كه مورد لعن قرار گرفته‌است ، بر سه گونه است :گروه اول : عناويني كه مخصوص كفار و ساير اديان است .گروه دوم :  آياتي كه مخصوص عنوان منافقين است ، يا در مورد منافقين شناخته شده نازل شده است . گروه سوم : آياتي كه شامل ساير مسلمانان «كساني كه اهل سنت آنان را منافق نمي‌دانند» - و از جمله گروهي از صحابه- نيز مي‌شوددر ابتدا هر سه گروه را  به صورت فهرست وار بيان مي‌كنيم :گروه اول :1- کفار و مشركين(به صورت هاي مختلف) 2- گروهي از نصارا که به مباهله با رسول خدا (صلى الله عليه وآله) پرداختند 3- اصحاب سبت 4-  اهل کتابی که به دستورات پيامبران ايمان نياورده كافر شدند 5- کسانی که به جبت و طاغوت ايمان آورده و می‌گفتند کفار از مسلمانان هدايت شده‌ترند 6- شيطان 7- كساني كه خداوند بر آنان غضب گرفت و آنان را مسخ كرد 8- يهودي كه مي‌گفتند دست خدا بسته است ! 9- قوم عاد 10- فرعون ، لشكرش و بزرگان قومش از جمله هامان 11- قوم فرعون 12- امت‌هاي جهنمي 13- بني اسرائيلي كه پيمان الهي را شكستند . گروه دوم : 1-  منافقين 2-  کسانی که در دل‌هايشان بيماری است و کسانی که در مدينه شايعه پراکنی می‌کردند 3-  كسانی که در صلح حديبيه به خدا گمان بد بردند .گروه سوم :1- كساني كه خدا و رسولش را بيازارند 2- مردي كه در لعن دروغ بگويد3- شجره ملعونه 4-  كساني كه حقايق ديني را بعد از آنكه نازل شد ، از مردم پنهان كنند 5-  ظالمان 6- پيمان‌شكنان و فساد كنندگان در زمين و قطع كنندگان رحم 7-  كسي كه زنان پاكدامن را به بي‌عفتي متهم كند 8- كسي كه از روي عمد مسلماني را بكشد 9-  بزرگاني از امت‌ها كه در جهنم عذاب مي‌شوند 10- دروغگويانحال به ذكر تفصيلي آيات اين دسته مي‌پردازيم :گروه اول : عناويني كه مخصوص كفار و غير مسلمانان است :1- کفار و مشركين :1- بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْسوره بقره آيه 88خداوند آنان (يهوديان دشمن رسول خدا) را به سبب کفرشان لعنت کرده است2- فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَسوره بقره آيه89پس لعنت خداوند بر کافران باد3- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَسوره بقره آيه 161کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.4- وَلَكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْسوره نساء آيه 46ولي خدا آنان را به علت کفرشان لعنت کرد .5- وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌسوره توبه آيه 68خدا به مردان و زنان دوچهره و کافر ، آتش جهنم را وعده داده است . در آن جاودانه‌اند . آن آتش برای آنان کافی است و خدا لعنتشان کرده است و برای آنان پايدار است .6- إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًاسوره أحزاب آيه 64بدرستيکه خداوند کافران را لعنت کرده و برای آنان آتش فروزانی آماده کرده است .7- وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًاسوره فتح آيه 6و مردان و زنان منافق پيشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده اند عذاب کند ؛ بد‌زمانه بر آنان باد ؛ و خدا بر آنان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنان آماده گردانيده و چه بد سرانجامی است .2- گروهي از نصارا که به مباهله با رسول خدا (صلى الله عليه وآله) پرداختند :فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَسوره آل عمران آيه 61پس هرکس پس از دانشی که تو را حاصل آمده در اين با تو محاجه کند بگو بياييد پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خويشان خود را و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم ؛ سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم .3- اصحاب سبت :يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آَمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِسوره نساء آيه47ای کسانی که به شما کتاب داده شده است ، به آنچه فرو فرستاديم و تصديق کننده همان چيزی است که با شماست ايمان بياوريد پيش از آنکه چهره هايي را محو کنيم و در نتيجه ايشان را به قهقری بر گردانيم يا همچنان که اصحاب سبت را لعنت کرديم آنان را نيز لعنت کنيم .4- اهل کتابی که به دستورات پيامبران ايمان نياورده كافر شدند :1- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آَمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِسوره نساء آيه47ای کسانی که به شما کتاب داده شده است ، به آنچه فرو فرستاديم و تصديق کننده همان چيزی است که با شماست ايمان بياوريد پيش از آنکه چهره هايي را محو کنيم و در نتيجه ايشان را به قهقری بر گردانيم يا همچنان که اصحاب سبت را لعنت کرديم آنان را نيز لعنت کنيم .2- لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَسوره مائده آيه 78از ميان فرزندان اسرائيل آنان که کفر ورزيدند به زبان داوود و عيسی بن مريم مورد لعنت قرار گرفتند . اين کيفر به خاطر آن بود که عصيان ورزيده و تجاوز می‌کردند .5- کسانی که به جبت و طاغوت ايمان آورده و می‌گفتند کفار از مسلمانان هدايت شده‌ترند :أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آَمَنُوا سَبِيلًا * أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًاسوره نساء آيه 51 و 52آيا کسانی را که از کتاب  نصيبي يافته‌اند ، نديدی ؟ که به جبت و طاغوت ايمان دارند و درباره کسانی که کفر ورزيده اند مي گويند : اينان از کسانی که ايمان آورده اند راه يافته‌ترند * اينانند که خدا لعنتشان کرده و هرکه را خدا لعنت کند هرگز برای او ياوری نخواهی يافت .6- شيطان :1- وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا * لَعَنَهُ اللَّهُ ...سوره نساء آيه 117 و 118... و جز شيطان سرکش را نمی خوانند ؛ خدا لعنتش کند ...2- قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ * قَالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِسوره حجر آيات 32 تا 35فرمود : اي ابليس ؛ تو را چه شده است كه با سجده‌كنندگان نيستي ؟ گفت من آن نيستم كه براي بشري كه او را از گلي خشك از گلي سياه و بدبو آفريده‌اي سجده كنم ! فرمود : از اين مقام بيرون شو كه تو رانده شده‌اي ؛ و تا روز جزا بر تو لعنت باشد .3- قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ * قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ * قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِسوره ص آيات 75 تا 78فرمود : اي ابليس ، چه چيز تو را مانع شد كه براي چيزي كه به دستان قدرت خويش خلق كردم ، سجده آوري ؟ آيا تكبر نمودي يا از برتران بودي؟ گفت من از تو بهترم ؛ مرا از آتش آفريدي و او را از گل آفريده‌اي ! فرمود : پس از آن مقام بيرون شو كه تو رانده‌اي ؛ و تا روز جزا لعنت من بر تو باد .7- كساني كه خداوند بر آنان غضب گرفت و آنان را مسخ كرد :قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ ...سوره مائدة آيه 60بگو آيا شما را به بدتر از صاحبان اين کيفر در پيشگاه خدا خبر دهم ؟ همانان که خدا لعنتشان کرده است و از آنان بوزينگان و خوکان پديد آورده و آنان که طاغوت را پرستش کردند ...8- يهودي كه مي‌گفتند دست خدا بسته است !وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ...سوره مائده آيه 64ويهود گفتند : دست خدا بسته است ؛ دست‌های خودشان بسته باد و به سزای آنچه گفتند لعنت شدند ...9- قوم عاد :وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآَيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ *  وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِسوره هود آيات 59 و60و اين قوم عاد بود كه آيات پروردگارشان را انكار كردند و فرستادگانش را نافرماني نمودند ، و به دنبال فرمان هر زورگوي ستيزه جوي رفتند ؛ و در اين دنيا و روز قيامت ، لعنت بدرقه آنان گرديد ...10- فرعون ، لشكرش و بزرگان قومش از جمله هامان:وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ * وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ * فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ * وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَسوره قصص آيات 38 تا 42فرعون گفت : اي بزرگان قوم ، من جز خويشتن براي شما خدايي نمي‌شناسم ؛ پس اي هامان ، برايم بر گل آتش بيافروز و برجي براي من بساز ؛ شايد به خداي موسى اطلاع يابم ؛ و من جدا او را از دروغگويان مي‌پندارم .و او و سپاهيانش در آن سرزمين به ناحق سركشي كردند و پنداشتند كه به سوي ما بازگدانيده نمي‌شوند .و او و سپاهيانش را فرو گرفتيم و آنان را در دريا افكنديم ، بنگر كه فرجام كار ستمكاران چگونه بود ؛ و آنان را پيشواياني كه به سوي آتش مي‌خوانند گردانيديم ، و روز رستاخيز ياري نخواهند داشت ؛ و در اين دنيا لعنت بدرقه آنان كرديم و روز قيامت آنان از جمله زشت رويانند .11- قوم فرعون :... فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ * يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ * وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُسوره هود آيات 97 تا99ولي از فرمان فرعون پيروي كردند ، و فرمان فرعون صواب نبود ؛ روز قيامت پيشاپيش قومش مي‌رود و آنان را به آتش در مي‌آورد ؛ و دوزخ ورودگاه بدي براي واردان است . و در اين دنيا و روز قيامت به لعنت بدرقه شدند ، و چه بد عطايي نصيب آنان مي‌شود .12- امت‌هاي جهنمي :1- قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا ...سوره أعراف آيه 38مي‌فرمايد در ميان امت هايي از جن و انس كه پيش از شما بوده‌اند داخل آتش شويد ، هر بار كه امتي در آتش در آيد همكشيان خود را لعنت كند .2- وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضًا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَسوره عنكبوت آيه25و (ابراهيم) گفت : جز خدا فقط بت هايي را اختيار كرده‌ايد كه آن هم براي دوستي ميان شما در زندگي دنياست ؛ آنگاه روز قيامت بعضي از شما بعضي ديگر را انكار و برخي از شما برخي ديگر را لعنت مي‌كنند و جايتان در آتش است و براي شما ياوراني نخواهد بود .13- بني‌اسرائيلي كه پيمان الهي را شكستند :وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ ... فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ ...سوره مائدة آيه 12 و 13در حقيقت خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت ... پس به سزای پيمان شکستنشان لعنتشان کرديم ...گروه دوم : عناويني كه مربوط به مسلمانان منافق است :1- منافقين:1- وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌسوره توبه آيه 68خدا به مردان و زنان دوچهره و کافر آتش جهنم را وعده داده است . در آن جاودانه‌اند . آن آتش برای آنان کافی است و خدا لعنتشان کرده است و برای آنان پايدار است .2- لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ ... * مَلْعُونِينَ ...سوره أحزاب آيه60 و 61اگر منافقان و کسانی که در دل‌هايشان مرضی است و شايعه افکنان در مدينه باز نايستند ... * آنان لعنت شدگانند ...3- وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًاسوره فتح آيه 6و مردان و زنان منافق‌پيشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‌اند عذاب کند ؛ بدٍ ‌زمانه بر آنان باد ؛ و خدا بر آنان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنان آماده گردانيده و چه بد سرانجامی است .2- کسانی که در دل‌هايشان بيماری است و کسانی که در مدينه شايعه پراکنی می‌کردند :لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ ... * مَلْعُونِينَ ...سوره أحزاب آيه60 و 61اگر منافقان و کسانی که در دل‌هايشان مرضی است و شايعه‌افکنان در مدينه باز نايستند ... * آنان لعنت شدگانند ...در مورد كساني كه در دل‌هايشان بيماري است ، در كتب اهل سنت ، تفسير‌هاي مختلفي گفته شده است ، يكي از تفاسير ، يكي بودن مقصود از سه عبارت «المنافقون» و «الذين في قلوبهم مرض» و «المرجفون في المدينة» است ؛ اما يكي ديگر از تفاسير مشهور ، تفسيري است كه صراحتا شامل گروهي از مومنين مي‌شود:«والذين في قلوبهم مرض» وهم قوم كان فيهم ضعف إيمان وقلة ثبات عليه عما هم من التزلزل ... وأخرج إبن المنذر وغيره عن مالك بن دينار قال : سألت عكرمة عن الذين في قلوبهم مرض فقال : هم أصحاب الفواحش وعن عطاء أنه فسرهم بذلك أيضا وفي رواية أخرى عنه أنه قال هم قوم مؤمنون كان في أنفسهم أن يزنوا فالمرض حب الزناروح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ج 22   ص 90 ، اسم المؤلف:  العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت«الذين في قلوبهم مرض» ، آنها كساني بودند كه در آنها ضعف ايمان و كم استقامتي در دين بود ؛ زيرا متزلزل بودند ؛ ... ابن منذر و غير او از مالك بن دينار روايت كرده است كه از عكرمه در مورد «الذين في قلوبهم مرض» سوال كردم ؛ در پاسخ گفت : آنها اصحاب فواحش هستند ؛ از عطاء نيز شبيه همين تفسير ذكر شده است ؛ و در روايتي ديگر نيز آمده است كه آنها گروهي از مومنان هستند كه در دل‌هايشان محبت زنا است !بنا بر اين مقصود از مرض دوست داشتن زنا است !شبيه همين تفسير در آدرس‌هاي ذيل نيز آمده است :الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل ج 3   ص 570 ، اسم المؤلف:  أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشري الخوارزمي الوفاة: 538 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : عبد الرزاق المهديتفسير البيضاوي ج 4   ص 386 ، اسم المؤلف:  البيضاوي الوفاة: 685 ، دار النشر : دار الفكر - بيروتالتسهيل لعلوم التنزيل ج 3   ص 144، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن محمد الغرناطي الكلبي الوفاة: 741هـ ، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان - 1403هـ- 1983م ، الطبعة : الرابعةبنا بر اين تفسير ، اين آيه نيز شامل مسلمانان غير منافق مي‌شود ؛ و مربوط به قسم سوم ، يعني مسلمانان غير منافق مي‌شود و در غير اين صورت ، اين آيه مربوط به همين بخش ، يعني مسلمانان منافق مي‌گردد .3- کسانی که در صلح حديبيه به خدا گمان بد بردند :وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًاسوره فتح آيه 6و مردان و زنان منافق پيشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‌اند عذاب کند ؛ بد‌زمانه بر آنان باد ؛ و خدا بر آنان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنان آماده گردانيده و چه بد سرانجامی است .در روايات اهل سنت ، در مورد اين افراد اختلاف شده است ، البته عموما چنين تفسير كرده اند كه مقصود كساني كه در همين سوره به آنها اشاره شده است كه «بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول والم‍‍ؤمنون الى أهليهم أبدا» سوره فتح آيه 12بلكه پنداشتيد كه پيامبر و مومنان هرگز به خانمان خود بر نخواهند گشت ...و آنها را به عنوان منافقين معرفي كرده‌اند .قرطبي در اين زمينه مي‌گويد :«الظانين بالله ظن السوء» يعني ظنهم أن النبي (صلى الله عليه وآله) لا يرجع إلى المدينة ولا أحد من أصحابه حين خرج إلى الحديبية وأن المشركين يستأصلونهم كما قال « بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول والمؤمنون إلى أهليهم أبدا»الجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبي)  ج16 ص265 ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي ، دار النشر : دار الشعب – القاهرة«الظانين بالله ظن السوء» مقصود گمان آنها است كه پيامبر و نه هيچ يك از يارانش وقتي به حديبيه رفتند به مدينه باز نخواهد گشت ؛ و اينكه مشركين آنها را ريشه‌كن خواهند كرد ، همانطور كه آيه گفته است كه « بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول والمؤمنون إلى أهليهم أبدا» البته ضمير مخاطب در اين آيه ، به مخاطبين در آيه قبل باز مي‌گردد :«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا»سوره فتح آيه 11برجاي ماندگان باديه نشين به زودي به تو خواهند گفت : اموال ما و كسانمان ، ما را گرفتار كردند ، براي ما آمرزش بخواه ! چيزي را كه در دل‌هايشان نيست بر زبان خويش مي‌رانند ؛ بگو اگر خدا بخواهد به شما زياني يا سودي برساند ، چه كسي در برابر او براي شما اختيار چيزي دارد ؟ بلكه خداست كه به آنچه مي‌‌كنيد همواره آگاه است .و مخاطبين در اين آيه ، طبق روايات اهل سنت چند قبيله نزديك مدينه هستند :قرطبي در تفسير خويش مي‌گويد :قوله تعالى : «سيقول لك المخلفون من الأعراب» قال مجاهد وبن عباس : يعني أعراب غفار ومزينة وجهينة وأسلم وأشجع والديل وهم الأعراب الذين كانوا حول المدينة تخلفوا عن رسول الله صلى الله عليه وسلمالجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبي)  ج 16   ص 268 ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671 ، دار النشر : دار الشعب - القاهرةآيه شريفه «سيقول لك المخلفون من الأعراب» ؛ مجاهد و ابن عباس گفته‌اند ، مقصود اعراب قبايل غفار و مزينه و جهينه و اسلم و اشجع و ديل است ، و اينان ، همان اعرابي هستند كه در نزديك مدينه بوده و از پيامبر (صلى الله عليه وآله)  باز ماندند .البته اين سخن ، تبعات سنگيني براي اهل سنت دارد ، زيرا ثابت مي‌كند ، بسياري از قبايل اطراف مدينه ، منافق بودند ! گروه سوم : عناويني كه شامل مسلمانان غير منافق نيز مي‌شود :كساني كه خدا و رسولش را بيازارند ، مرد در لعن اگر دروغ بگويد ، شجره ملعونه ، كساني كه حقايق ديني را بعد از آنكه نازل شد ، از مردم پنهان كنند ، ظالمان ، پيمان‌شكنان و فساد كنندگان در زمين و قطع كنندگان رحم ، كسي كه زنان پاكدامن را به بي‌عفتي متهم كند ، كسي كه از روي عمد مسلماني را بكشد ، بزرگاني از امت‌ها كه در جهنم عذاب مي‌شوند ، دروغگويان1- کسانی که خدا و رسولش را بيازارند :إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًاسوره أحزاب آيه57بی گمان کسانی که خدا و پيامبر او را آزار می‌رسانند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت کرده و برايشان عذابی خفت آور آماده ساخته است .اين روايت نيز عام بوده و شامل تمام كساني كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را آزار داده‌اند مي‌شود ؛ ابن كثير در تفسير اين آيه مي‌گويد :والظاهر أن الآية عامة في كل من آذاه بشيء ومن آذاه فقد آذى الله كما أن من أطاعه فقد أطاع اللهتفسير القرآن العظيم (تفسير ابن كثير) ج3 ص518 ، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء ، دار النشر : دار الفكر - بيروت – 1401ظاهر آن است كه اين آيه عام است ، براي هر كسي كه آن حضرت را به هر صورتي بيازارد ؛ و هر كس كه آن حضرت را بيازارد خدا را آزرده است ، همانطور كه هركس از آن حضرت اطاعت كند ، خدا را اطاعت كرده است ! جالب است كه اهل سنت رواياتي از صحابه نقل كرده‌اند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به آنها فرمودند «مرا آزار داديد»! و علت اين كار ، بي احترامي آنان به اميرمومنان علي عليه‌السلام بود !عمرو بن شاس الأسلمي رضي الله عنه يعد في أهل الحجاز قال عبد العزيز بن الخطاب حدثنا مسعود بن سعد عن محمد بن إسحاق عن أبان بن صالح عن الفضل بن معقل عن عبد الله بن نيار عن عمرو بن شاس رضي الله عنه قال لي النبي صلى الله عليه وسلم آذيتني قلت ما أحب أن أؤذيك قال من آذى عليا فقد آذانيالتاريخ الكبير  ج 6   ص 306 ش 2482 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل بن إبراهيم أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار الفكر ، تحقيق : السيد هاشم الندوياز عمرو بن شاس روايت شده است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به او فرمودند : « مرا آزار دادي!»گفتم : اي رسول خدا ! دوست ندارم كه شما را آزار دهم !فرمودند : هركس علي را آزار دهد ، مرا آزرده است !شبيه اين روايت را علماي ديگر اهل سنت از جمله احمد بن حنبل در مسند خويش نقل كرده‌اند :مسند أحمد بن حنبل  ج 3   ص 483 ش 16002 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصرالكتاب المصنف في الأحاديث والآثار (مصنف ابن أبي شيبة)  ج 6   ص 371 ش 32108 ، اسم المؤلف:  أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235 ، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : كمال يوسف الحوتترجمه عمرو بن شاس :در كتب مختلف مربوط به صحابه ، عمرو بن شاس را جزو صحابه معرفي كرده و نيز گفته‌اند كه او از اصحاب صلح حديبيه (بيعت رضوان) بوده است :... عمرو ابن شأس الأسلمي وكان من أصحاب الحديبيةمعرفة الصحابة  ج 4   ص 1996  ش 5013 ، اسم المؤلف:  لأبي نعيم الأصبهاني الوفاة: 430عمرو بن شاس اسلمي ، كه از اصحاب حديبيه است .شبيه اين عبارت ، در آدرس‌هاي ذيل نيز آمده است :أسد الغابة في معرفة الصحابة ج 4   ص 254 ش 3945  اسم المؤلف:  عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري الوفاة: 630هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عادل أحمد الرفاعيالإصابة في تمييز الصحابة  ج 4   ص 645 ش 5870  اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاويمشخص است كه اين صحابي ، رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را آزار داده است و مشمول عموم اين آيه مي‌شود .2- مردي كه در لعان دروغ بگويد :1- وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَسوره نور آيه 7و (گواهی مرد در دفعه) پنجم (در لعان) اين است لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد .لعان يك حكم شرعي و مخصوص به مسلمانان است ؛ بنا بر اين ، لعنت در اين آيه مخصوص يك شخص مسلمان است . اهل سنت در تشريع اين حكم چنين روايت مي‌كنند كه :عن بن عَبَّاسٍ أَنَّ هِلَالَ بن أُمَيَّةَ قَذَفَ امْرَأَتَهُ عِنْدَ النبي صلى الله عليه وسلم بِشَرِيكِ بن سَحْمَاءَ فقال النبي صلى الله عليه وسلم الْبَيِّنَةَ أو حَدٌّ في ظَهْرِكَ فقال يا رَسُولَ اللَّهِ إذا رَأَى أَحَدُنَا على امْرَأَتِهِ رَجُلًا يَنْطَلِقُ يَلْتَمِسُ الْبَيِّنَةَ فَجَعَلَ النبي صلى الله عليه وسلم يقول الْبَيِّنَةَ وَإِلَّا حَدٌّ في ظَهْرِكَ فقال هِلَالٌ وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ إني لَصَادِقٌ فَلَيُنْزِلَنَّ الله ما يُبَرِّئُ ظَهْرِي من الْحَدِّ فَنَزَلَ جِبْرِيلُ وَأَنْزَلَ عليه « وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ » فَقَرَأَ حتى بَلَغَ « إن كان من الصَّادِقِينَ » فَانْصَرَفَ النبي صلى الله عليه وسلم فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا فَجَاءَ هِلَالٌ فَشَهِدَ وَالنَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم يقول إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ أَنَّ أَحَدَكُمَا كَاذِبٌ فَهَلْ مِنْكُمَا تَائِبٌصحيح البخاري  ج 4   ص 1772 ش 4470  ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغااز ابن عباس روايت شده است كه گفت : هلال بن اميه به همسر خود نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) تهمت زنا زد ؛ رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به او فرمودند : يا شاهد آورده و يا تو را شلاق مي‌زنم ! گفت : اي رسول خدا ! آيا وقتي شخصي ببيند كه كسي با همسر او همبستر شده است ، آيا به دنبال شاهد مي‌رود ؟رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : يا شاهد يا شلاق !هلال در پاسخ گفت : قسم به خدا من راستگو هستم ؛ و قطعا خداوند آيه‌اي نازل خواهد كرد تا من را تبرئه كند !جبرئيل نازل شده و آيه «والذين يرمون» تا «ان كان من الصادقين» را نازل كرد . رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بازگشته و كسي را به نزد همسر هلال فرستادند . او آمده و هلال بار ديگر شهادت داد .رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : خداوند مي‌داند كه يكي از شما دروغگو است ! آيا دروغگو نمي‌خواهد توبه كند ؟همچنين روايت مي‌كند كه :بَاب « وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عليه إن كان من الْكَاذِبِينَ »... عن سَهْلِ بن سَعْدٍ أَنَّ رَجُلًا أتى رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فقال يا رَسُولَ اللَّهِ أَرَأَيْتَ رَجُلًا رَأَى مع امْرَأَتِهِ رَجُلًا أَيَقْتُلُهُ فَتَقْتُلُونَهُ أَمْ كَيْفَ يَفْعَلُ فَأَنْزَلَ الله فِيهِمَا ما ذُكِرَ في الْقُرْآنِ من التَّلَاعُنِ فقال له رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قد قضى فِيكَ وفي امْرَأَتِكَ قال فَتَلَاعَنَا وأنا شَاهِدٌ عِنْدَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَفَارَقَهَا فَكَانَتْ سُنَّةً أَنْ يُفَرَّقَ بين الْمُتَلَاعِنَيْنِ وَكَانَتْ حَامِلًا فَأَنْكَرَ حَمْلَهَا وكان ابْنُهَا يُدْعَى إِلَيْهَا ثُمَّ جَرَتْ السُّنَّةُ في الْمِيرَاثِ أَنْ يَرِثَهَا وَتَرِثَ منه ما فَرَضَ الله لهاالجامع الصحيح المختصر ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغاباب آيه «والخامسة أن لعنة الله عليه ان كان من الكاذبين»از سهل بن سعد روايت شده است كه شخصي به نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله)  آمده و گفت : اي رسول خدا ! اگر شخصي مردي را همراه همسر خود ببيند  ، آيا اگر او را بكشد ، او را خواهيد كشت ؟ يا چه بايد بكند ؟رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : حكم تو و همسر تو مشخص شده است ؛ پس آن دو ملاعنه كردند ، من نيز نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله)  شاهد بودم ؛ به همين سبب آن مرد از آن زن جدا شد ؛ و سنت اين شد كه مرد متلاعن از همسرش جدا شود .همانطور كه از اين روايات مشخص است ؛ مرد متلاعن ، يكي از صحابه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بوده و همسر او نيز طبق روايات ديگر اهل سنت ، صحابيه بوده است :صحيح البخاري  ج 4   ص 1603 ش 4156  ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغابنا بر اين ، اين آيه شامل مسلمانان غير منافق نيز مي‌شود .3- شجره ملعونه :... وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآَنِ ...سوره إسراء آيه 60و آن رويايي را که به تو نشان داديم و درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمايش مردم قرار نداديم ...مقصود از شجره ملعونه چيست ؟در مورد اينكه مقصود از شجره ملعونه چيست ، تنها به ذكر كلام طبري مفسر شهير اهل سنت ، بسنده مي‌كنيم :قوله (والشجرة الملعونة في القرآن ... ) ولا اختلاف بين أحد أنه أراد بها بنى أميةتاريخ الطبري ج5 ص622كلام خداوند كه فرموده است «شجره لعنت شده در قرآن» بين هيچ‌كس در اين كه مقصود خداوند از اين شجره ، بني‌اميه بوده است ، اختلاف نيست !و اهل سنت ، بسياري از اعضاي شجره ملعونه را جزو صحابه دانسته و آنان را از بزرگان دين و اولي الامر زمان خويش مي‌دانند !اگر لعن مسلمان (غير از منافقين مشهور) نزد اهل سنت ، حرام و ممتنع است ، چگونه اين مفسر شهير اهل سنت ، مقصود از شجره ملعونه را به اجماع اهل سنت ، بني‌اميه معرفي مي‌كند ؟4- کسانی که حقايق دينی را بعد از آنکه نازل شد از مردم پنهان کنند :إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَسوره بقره آيه 159کسانی که نشانه های روشن و رهنمودی را که فرستاديم بعد از آنکه برای مردم در کتاب توضيح داده‌ايم نهفته می دارند ، آنان را خدا لعنت کرده و لعنت کنندگان لعنتشان کنند .بخاري در صحيح خويش روايتي از ابوهريره نقل مي‌كند كه نشان مي‌دهد او ترس داشت ، جزو كساني باشد كه اين آيه شامل حال او مي‌شود !عن أبي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه قال يَقُولُونَ إِنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ يُكْثِرُ الحديث ... والله لَوْلَا آيَتَانِ في كِتَابِ اللَّهِ ما حَدَّثْتُكُمْ شيئا أَبَدًا « إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنَا من الْبَيِّنَاتِ» إلى قَوْلِهِ « الرَّحِيمُ »صحيح البخاري  ج 2   ص 827 ش 2223  ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغااز ابوهريره روايت شده است كه گفت : مردم مي‌گويند ابوهريره زياد روايت مي‌گويد ... و قسم به خدا اگر دو آيه در كتاب خدا نبود ، من هيچ روايتي براي شما نمي‌گفتم « کسانی که نشانه های روشن و رهنمودی را که فرستاديم بعد از آنکه برای مردم در کتاب توضيح داده‌ايم نهفته می دارند ، آنان را خدا لعنت کرده و لعنت کنندگان لعنتشان کنند...»اگر اين آيه تنها مخصوص غير مسلمانان ، يا مسلمانان منافق مشهور نزد اهل سنت بود ، چرا ابوهريره چنين ترسي داشت ؟5- ظالمان :در بسياري از آيات قرآن كريم ، ظالمان را مورد لعن قرار داده است :1- وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَسوره آل عمران آيات86 و 87و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمی‌کند ؛ آنان سزايشان اين است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی بر آنان است .2- ... فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَسوره أعراف آيه44... پس آواز دهنده ای در ميان آنان آواز در می‌دهد که لعنت خداوند بر ستمکاران باد .3- ... أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَسوره هود آيه 18هان لعنت خدا بر ستمگران باد .4- يَوْمَ لَا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارسوره غافر آيه 52روزي كه ستمگران را پوزش‌طلبي‌شان سودي نمي‌دهد و براي آنان لعنت است و برايشان بد‌فرجاميِ آن سراي است .ظالمان در قرآن :در قرآن گروه‌هاي مختلفي به عنوان ظالم معرفي شده‌اند كه بعضي از آنها به نص آيه قرآن در ابتدا مومن بوده‌اند :ا. مومنيني كه كافران را به عنوان ولي خويش بگيرند :يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آَبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَسوره توبة آيه 23اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ، اگر پدارنتان و برادرانتان كفر را بر ايمان ترجيح دهند ، آنان را به دوستي مگيريد ، و هر كس از ميان شما آنان را به دوستي گيرد ، آنان همان ستمكارانند .إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَسوره ممتحنة  آيه 9قطعا خداوند شما را از دوستي كساني باز مي‌دارد كه در دين با شما جنگ كرده و شما را از خانه‌هايتان بيرون رانده و در بيرون راندنتان با يكديگر همپشتي كرده‌اند ، و هر كس آنان را به دوستي گيرد ، آنان همان ستمگرانند .ب. مومنيني كه ديگران را به سخره گيرند ، يا آنان را به نام يا القاب زشت بخوانند :يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَسوره حجرات آيه 11اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ، نبايد قومي از شما قوم ديگر را ريشخند كند ، شايد آنها از اينها بهتر باشند ، و نبايد زناني ، زنان ديگر را (ريشخند كنند) ، شايد آنها از اينها بهتر باشند ؛ و از يكديگر عيب نگيريد ، و به همديگر لقب‌هاي زشت مدهيد ، چه ناپسنديده است كه پس از ايمان نام‌ كفر آميز بگذاريد ؛ و آنها كه توبه نكنند ، ظالم و ستمگرند .ج. هر كس از حدود الهي تجاوز كند :وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَسوره بقرة آيه 229و هر كس از حدود خدا ، تجاوز كند ، پس آنان همان ظالمان هستند .و حدود الله نيز همانطور كه در تفاسير و روايات اهل سنت آمده است ،  به معني طاعت خداوند است :«حدود الله» طاعة اللهالإتقان في علوم القرآن  ج 2   ص 306 ، اسم المؤلف:  جلال الدين عبد الرحمن السيوطي الوفاة: 19/5/911هـ ، دار النشر : دار الفكر - لبنان - 1416هـ- 1996م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : سعيد المندوبحدود خدا ، اطاعت خدا است .قال بن عباس الحدود الطاعة وصله بن أبي حاتم من طريق على بن أبي طلحة عنه في قوله تلك حدود الله يعني طاعة الله وكأنه تفسير باللازم لأن من أطاع وقف عند امتثال أمره واجتناب نهيهفتح الباري شرح صحيح البخاري ج 6   ص 4 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيبابن عباس گفته است حدود ، همان اطاعت است ؛ اين روايت را ابن ابي حاتم نقل كرده است كه «تلك حدود الله» يعني اطاعت خداوند ؛ و شايد اين تفسير به ملازم باشد ، زيرا هركس كه از خدا اطاعت كند ، در نزد امتثال اوامر و پرهيز از بدي‌ها است .بنا بر اين هر كس از اطاعت خدا ، خارج شود ، ظالم است ، و هركه ظالم بود ، ملعون ، خواه صحابي و خواه غير صحابي ؛ و هر كدام از صحابه كه معصيت خداوند كرده باشند ، داخل در اين لعن خواهند بود .د. هر كس به غير آنچه خداوند نازل كرده حكم نمايد :وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونسوره مائدة آيه 45و كساني كه به موجب آنچه خداوند نازل كرده داوري نكرده‌اند ، آنان خود ستمگرانند .طبق سخنان علماي اهل سنت ، لشگريان اميرمومنان علي عليه السلام ، معاويه و لشكر او را حاكم به غير ما أنزل الله و ظالم معرفي كرده‌اند .طبري در تاريخ خويش مي‌گويد ، يزيد بن قيس ارحبي كه ابن حجر در الاصابة ج 6 ص 702 ش 9414  او را جزو صحابه معرفي كرده است ، در مورد معاويه و لشگر او مي‌گويد :إن المسلم السليم من سلم دينه ورأيه وإن هؤلاء القوم والله إن يقاتلوننا على إقامة دين رأونا ضيعناه وإحياء حق رأونا أمتناه وإن يقاتلوننا إلا على هذه الدنيا ليكونوا جبابرة فيها ملوكا فلو ظهروا عليكم لا أراهم الله ظهورا ولا سرورا لزموكم بمثل سعيد والوليد وعبدالله بن عامر السفيه الضال ... فقاتلوا عباد الله القوم الظالمين الحاكمين بغير ما أنزل الله ...تاريخ الطبري ج 3   ص 86 ، اسم المؤلف:  لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروتمسلمان درست ، كسي است كه دين و نظر او صحيح باشد ؛ و قسم به خدا اين گروه با ما براي اقامه ديني كه ما آن را تضييع كرده باشيم ، يا حقي كه آن را زير پا گذاشته باشيم ، نمي‌جنگند ؛ تنها با ما براي دنيا مي‌جنگند تا در آن سركشي كرده و پادشاهي كنند ؛ و خداي ناكرده اگر بر شما غالب شوند ، امثال سعيد و وليد و عبد الله بن عامر نادان و گمراه را بر شما والي خواهند كرد ! ... بندگان خدا ! با اين قوم ظالم حاكم به غير ما انزل الله بجنگيد ...ظالمان در روايات : صحابه ، صحابه را به عنوان ظالم معرفي كرده‌اند !طبق روايت صحيح بخاري ، عباس عموي رسول خدا (صلى الله عليه وآله) ، اميرمومنان علي عليه‌السلام را به عنوان ظالم معرفي مي‌كند !... فقال هل لك في عَلِيٍّ وَعَبَّاسٍ فَأَذِنَ لَهُمَا  قال الْعَبَّاسُ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ اقْضِ بَيْنِي وَبَيْنَ الظَّالِمِ اسْتَبَّا ...صحيح البخاري  ج 6   ص 2663 ش 6875 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغادربان به نزد عمر آمده و گفت : آيا به علي و عباس اجازه ورود مي‌دهي ؟ عمر اجازه داد ؛ عباس گفت : اي اميرمومنان ! بين من و اين ظالم قضاوت كند و سپس به هم دشنام دادند !اين روايت ، به خوبي ثابت مي‌كند كه طبق مدارك اهل سنت ، ممكن است يكي از صحابه ظالم باشد ، و طبق آيه قرآن هركسي كه ظالم باشد ، مورد لعن الهي قرار مي‌گيرد .6- پيمان‌شکنان و فسادکنندگان در زمين و آنان که آنچه خدا دستور وصل آن را داده (صله رحم) قطع کنند :1- وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِسوره رعد آيه 25و کسانی که پيمان خدا را پس از بستن آن می‌شکنند و آنچه را خدا پيمان به پيوستن آن فرمان داده می‌گسلند و در زمين فساد می کنند ، بر ايشان لعنت است و بدفرجامی آن سرای ايشان را است .2- فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ * أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْسوره محمد آيات 22 و 23پس اميد بستيد که چون برگشتيد در زمين فساد کنيد و خويشاوندي‌های خود را از هم بگسليد * اينان همان کسانی هستند که خدا آنان را لعنت کرده و ايشان را ناشنوا و چشم‌هايشان را نابينا کرده است .طبق اقرار علماي اهل سنت ، اين آيه لعن قاطع رحم را ، حتي از امت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و از كساني كه اهل سنت او را اولي الامر مي‌دانند ، ثابت مي‌كند .ذهبي روايتي از احمد بن حنبل نقل مي‌كند كه به اين آيه براي جواز لعن يزيد بن معاويه استدلال كرده است :وقال له ولده صالح إن قوما ينسبوننا إلى تولي يزيد فقال يا بني وهل يوالي يزيد أحد يؤمن بالله واليوم الآخر فقال لم لا تلعنه قال وكيف لا ألعن من لعنه الله قال تعالى «فهل عسيتم إن توليتم أن تفسدوا في الأرض وتقطعوا أرحامكم أولئك الذين لعنهم الله فأصمهم وأعمى أبصارهم» فهل يكون فساد أعظم من نهب المدينة وسبي أهلها وقتل سبعمائة من قريش والأنصار وقتل عشرة آلاف ممن لم يعرف من عبد أو حر حتى وصلت الدماء إلى قبر رسول الله صلى الله عليه وسلم وامتلأت الروضة ثم ضرب الكعبة بالمنجنيق وهدمها وأحرقهاالمنتقى من منهاج الاعتدال في نقض كلام أهل الرفض والاعتزال  ج 1   ص 289 ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ ، دار النشر :  ، تحقيق : محب الدين الخطيبروزي صالح ، فرزند احمد بن حنبل به او گفت : اي پدر ! عده‌اي ما را به عنوان محبان يزيد معرفي مي‌كنند !در پاسخ گفت : اي پسر ! آيا كسي كه به خدا و روز آخر ايمان دارد مي‌تواند يزيد را دوست داشته باشد ؟!صالح گفت : پس چرا او را لعنت نمي‌كني؟!احمد بن حنبل در پاسخ گفت : چگونه كسي را كه خداوند لعنت كرده است ، لعنت نكنم ! خداوند فرموده است « فهل عسيتم إن توليتم أن تفسدوا في الأرض وتقطعوا أرحامكم أولئك الذين لعنهم الله فأصمهم وأعمى أبصارهم» ؛ آيا فسادي بيشتر از غارت مدينه و اسير گرفتن اهل آن و كشتن هفتصد نفر از قريش و انصار ، و كشتن ده‌هزار نفر ناشناس از آزاد و بنده تا جايي كه خون به قبر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) رسيد و روضه شريفه پر از خون شد ، و حمله به كعبه با منجنيق و خراب كردن و سوزاندن آن هست ؟شبيه همين روايت در مصادر ذيل نيز نقل شده است :منهاج السنة النبوية  ج 4   ص 565 ، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالمالصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ج 2   ص 635 ، اسم المؤلف:  أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراطغذاء الألباب شرح منظومة الأداب ج 1   ص 95 ، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن سالم السفاريني الحنبلي الوفاة: 1188هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية  - بيروت / لبنان - 1423هـ - 2002م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد عبد العزيز الخالدي7- کسی که زنان پاکدامن را متهم به بی‌عفتی کند :إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌسوره نور آيه 23بی گمان کسانی که به زنان پاکدامن بی‌خبر و با ايمان نسبت زنا می‌دهند ، در دنيا و آخرت لعنت شده‌اند و برای آنها عذابی سخت خواهد بود .اين آيه طبق روايات اهل سنت ، در ماجراي تهمت زدن صحابه به عائشه نازل شده است . و كساني كه اين تهمت را به عائشه زدند ، گروهي از صحابه از جمله حسان بن ثابت ، مسطح بن أثاثة و ... بودند .بخاري در صحيح خويش از عائشه نقل مي‌كند كه گفت :... فَعَثَرَتْ أُمُّ مِسْطَحٍ في مِرْطِهَا فقالت تَعِسَ مِسْطَحٌ فقلت لها بِئْسَ ما قُلْتِ أَتَسُبِّينَ رَجُلًا شَهِدَ بَدْرًا فقالت أَيْ هَنْتَاهْ أولم تَسْمَعِي ما قال قالت وَقُلْتُ وما قال فَأَخْبَرَتْنِي بِقَوْلِ أَهْلِ الْإِفْكِ ...صحيح البخاري  ج 4   ص 1519  ش 3910 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغاام مسطح به زمين خورد و گفت : مسطح (فرزندش كه صحابي و از اهل بدر بود) نابود شود ! به او گفتم : چه بد سخني گفتي ! آيا به كسي كه در جنگ بدر شركت كرده است دشنام مي‌دهي ؟ در پاسخ گفت : واي از مصيبت ! آيا نشنيده‌اي كه او چه گفته است ؟گفتم چه گفته است؟در پاسخ همان سخنان اهل افك (تهمت عائشه به زنا)‌را مطرح كرد !بنا بر اين ، اين لعن نيز شامل گروهي از مسلمانان و صحابه مي‌شود !8- کسی که از روی عمد مسلمانی را بکشد :وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًاسوره نساء آيه 93و هرکس مومنی را عمدا بکشد کيفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می گيرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برايش آماده ساخته است .طبق روايات اهل سنت ، اين آيه ، جزو آخرين آياتي است كه نازل شد ، و شان نزول آن ، در مورد مسلماني بود كه يكي از مسلمانان را كشت ، و سپس فراري شده و مرتد گرديد .حدثنا أبو زرعة ، ثنا يحيى بن عبد الله ، حدثني ابن لهيعة ، حدثني عطاء ابن دينار عن سعيد بن جبير في قوله ومن يقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم قال : نزلت في مقيس بن ضبابة الكناني ، وذلك انه اسلم واخوه هشام بن ضبابة ، وكان بالمدينة فوجد مقيس اخاه هشاما ذات يوم قتيلا في الانصار في بني النجار ، فانطلق إلى النبي صلى الله عليه وسلم ، فاخبره بذلك ، فارسل رسول الله صلى الله عليه وسلم رجلا من قريش من بني فهر ومعه مقيس إلى بني النجار ومنازلهم يومئذ بقباء ان ادفعوا إلى مقيس قاتل اخيه ان علمتم ذلك والا فادفعوا اليه الدية ، فلما جاءهم الرسول ، قالوا : السمع والطاعة لله وللرسول ، والله ما نعلم له قاتلا ولكن نؤدي الدية فدفعوا إلى مقيس مائة من الابل دية اخيه ، فلما انصرف مقيس والفهري راجعين من قباء إلى المدينة وبينهما ساعة ، عمد مقيس إلى الفهري رسول رسول الله صلى الله عليه وسلم فقتله ، وارتد عن الاسلامتفسير ابن أبي حاتم  ج 3   ص 1037 ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن محمد بن إدريس الرازي الوفاة: 327 ، دار النشر : المكتبة العصرية - صيدا ، تحقيق : أسعد محمد الطيباز سعيد بن جبير در مورد آيه «ومن يقتل مومنا متعمدا» روايت شده است كه در مورد مقيس بن ضبابة الكناني نازل شده است ؛ او و برادرش اسلامآوردند و در مدينه ساكن بودند ؛ روزي مقيس برادرش را كشته در ميان انصار بني النجار ديد ؛ به نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) رفته و به آن حضرت خبر داد ؛ حضرت شخصي از بني فهر از قريش را به همراه مقيس به بني النجار فرستادند تا يا به مقيس قاتل برادرش را معرفي كنند و يا در صورت جهل ، به او ديه بدهند ؛ آنها گفتند : سمعا و طاعة ؛ قسم به خدا ما قاتل او را نمي‌شناسيم ، اما ديه او را مي‌دهيم . و به مقيس صد شتر به عنوان ديه برادرش دادند .وقتي مقيس و فهري باز مي‌گشتند ، مقيس به فهري كه نماينده رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بود حمله‌ور شده و او را كشت و از اسلام مرتد شد !...همچنين از روايات اهل سنت چنين بر مي‌آيد كه اين حكم ، حكم مسلمان است ، و نه كافر . زيرا مي‌گويند اگر كافر اسلام آورد ، حكم قتل نفس مسلمان از او برداشته مي‌شود ، اما اگر مسلماني يك مسلمان را متعمدا بكشد ، توبه‌اش مقبول نيست .عن سَعِيدِ بن جُبَيْرٍ قال أَمَرَنِي عبد الرحمن بن أَبْزَى قال سَلْ بن عَبَّاسٍ عن هَاتَيْنِ الْآيَتَيْنِ ما أَمْرُهُمَا « ولا تَقْتُلُوا النَّفْسَ التي حَرَّمَ الله إلا بِالْحَقِّ »« وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا » فَسَأَلْتُ بن عَبَّاسٍ فقال لَمَّا أُنْزِلَتْ التي في الْفُرْقَانِ قال مُشْرِكُو أَهْلِ مَكَّةَ فَقَدْ قَتَلْنَا النَّفْسَ التي حَرَّمَ الله وَدَعَوْنَا مع اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وقد أَتَيْنَا الْفَوَاحِشَ فَأَنْزَلَ الله « إلا من تَابَ وَآمَنَ » الْآيَةَ فَهَذِهِ لِأُولَئِكَ وَأَمَّا التي في النِّسَاءِ الرَّجُلُ إذا عَرَفَ الْإِسْلَامَ وَشَرَائِعَهُ ثُمَّ قَتَلَ فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ ...صحيح البخاري  ج 3   ص 1399 ش 3642 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغااز سعيد بن جبير روايت شده است كه عبد الرحمن بن ابزي به من دستور داد كه از ابن عباس در مورد اين دو آيه سوال كنم كه حكم آنها چيست « ولا تَقْتُلُوا النَّفْسَ التي حَرَّمَ الله إلا بِالْحَقِّ »« وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا ».از ابن عباس سوال كردم ؛ او گفت : وقتي آيه‌اي كه در سوره فرقان است (ولا تقتلو) نازل شد ، مشركين مكه گفتند ما خون ناحق ريخته‌ايم و بت‌پرستيده‌ايم ، و مرتكب فواحش شده‌ايم ، خداوند اين آيه را نازل كرد كه «الا من تاب وآمن» اين براي اين گروه (مشركين) است ؛ اما آيه‌اي كه در سوره نساء است (ومن يقتل مومنا) ، پس انسان وقتي اسلام و شرايع آن را آموخت ، سپس كسي را كشت ، جزاي او جهنم است ...بنا براين ، اين آيه نيز خاص به مسلمانان است .9- بزرگاني از امت‌ها كه در جهنم عذاب مي‌شوند :وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا * رَبَّنَا آَتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًاسوره أحزاب آيات 67 و 68و مي‌گويند : پرودگارا ! ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم ؛ و ما را از راه به در كردند !پرودگارا ! آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان كن لعنتي بزرگ !طبق روايات اهل سنت ، صحابه ، اين آيه را بر بزرگاني از مسلمانان و صحابه تطبيق كرده‌اند ؛ از جمله محمد بن ابي بكر & كه اين آيه را بر تبعيت از عثمان تطبيق مي‌كرد :فدخل محمد بن أبي بكر بعد ذلك وهو يرى أنه قد قتل فلما رآه قاعدا قال آلا أراكم قياما حول نعثل وأخذ بلحيته فجره من البيت إلى باب الدار وهو يقول بدلت كتاب الله وغيرته يا نعثل فقال عثمان رضي الله عنه لست بنعثل ولكني أمير المؤمنين وما كان أبوك ليأخذ بلحيتي فقال محمد لا يقبل منا يوم القيامة أن نقول «ربنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيل» الأحزاب 67تاريخ المدينة المنورة (أخبار المدينة)  ج 2   ص 291  ، اسم المؤلف:  أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ  ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت  - 1417هـ-1996م ، تحقيق : علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيانتاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ج 39   ص 403 ، اسم المؤلف:  أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمريالبداية والنهاية ج 7   ص 185 ، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : مكتبة المعارف - بيروتمحمد بن ابي بكر ، وارد خانه عثمان شده و چنين مي‌پنداشت كه عثمان كشته شده است ؛ وقتي او را ديد كه نشسته است ، گفت : چرا شما را مي‌بينم كه دور او ايستاده‌ايد ؟سپس ريش عثمان را گرفته و او را كشيد و از در خانه بيرون آورد و مي‌گفت : كتاب خدا را تغيير دادي اي نعثل !عثمان گفت : من نعثل نيستم ! من اميرالمومنينم ! و پدر تو نيز ريش من را نمي‌گرفت !محمد گفت : روز قيامت از ما قبول نمي‌كنند كه بگوييم « ربنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيل»همچنين جبلة بن عمرو انصاري از سران هجوم به عثمان و از صحابه مي‌گويد :وقيل لجبلة في أمر عثمان وسئل الكف عنه فقال: والله لا ألقى الله غداً فأقول " إنا أطعنا سادتنا فأضلونا السبيل "أنساب الأشراف  ج 2   ص 274 ، اسم المؤلف:  أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279به جبله در مورد عثمان سخن گفته و از او خواستند كه از عثمان دست بردارد .گفت : قسم به خداوند ، خدا را فردا چنين نخواهم ديد كه بگويم « إنا أطعنا سادتنا فأضلونا السبيل»ترجمه جبلة بن عمرو الانصاري ، در بخش صحابه‌اي كه به عثمان دشنام داده‌اند ، خواهد آمد .شبيه همين سخن از حجاج بن عدي (يا غزي) انصاري نقل شده است :فلما قدم على معاوية كتاب علي مع الحجاج بن عدي الأنصاري ... وقال يا حجاج أنت صاحب زيد بن ثابت يوم الدار قال نعم فإن كان بلغك وإلا أحدثك قال هات قال أشرف علينا زيد بن ثابت وكان مع عثمان في الدار وقال يا معشر الأنصار انصروا الله مرتين فقلت يا زيد إنا نكره أن نلقي الله فنقول كما قال القوم «ربنا إنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيلا»الإمامة والسياسة  ج 1   ص 72 ، اسم المؤلف:  أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة الدينوري الوفاة: 276هـ.  ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.  ، تحقيق : خليل المنصوروقتي نامه علي عليه‌السلام توسط حجاج بن عدي انصاري به دست معاويه رسيد ، ... معاويه گفت : اي حجاج ! تو بودي كه در روز حمله به خانه عثمان ، با زيد بن ثابت ، ماجرايي داشتي ؟گفت آري ! اگر خبر به تو رسيده است كه هيچ ! اما اگر نرسيده براي تو بگويم !معاويه گفت : بگو ! گفت : زيد بن ثابت به همراه عثمان در خانه بود و از بالا رو به ما كرده و دو بار گفت : اي انصار ! خدا را ياري كنيد !من در پاسخ گفتم : اي زيد ، ما دوست نداريم كه روز قيامت خدا را ملاقات كرده و بگوييم « ربنا إنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيلا»البته شبيه همين ماجرا بدون ذكر زمان گفتن آن ، در مدارك ديگر نيز آمده است :تاريخ المدينة المنورة  أخبار المدينة  ج 2   ص 280 ش 2278 ، اسم المؤلف:  أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ  ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت  - 1417هـ-1996م ، تحقيق : علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيانالمعجم الكبير  ج 3   ص 223 ، اسم المؤلف:  سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفيمعرفة الصحابة ج 2   ص 727 ش 507  ، اسم المؤلف:  لأبي نعيم الأصبهاني الوفاة: 43010- دروغگويان :فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَسوره آل عمران آيه 61پس هرکس در باين پس از دانشی که تو را حاصل آمده با تو محاجه کند بگو بياييد پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خويشان خود را و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم ؛ سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيمدر بسياري از تفاسير اهل سنت ، در ذيل اين آيه چنين آورده شده است كه :«ثم نبتهل» ثم نتباهل بأن نقول بهلة الله على الكاذب منا ومنكممباهله مي‌كنيم ، يعني مي‌گوييم نفرين خدا بر دروغگو چه از ما و چه از شما !بنا بر اين دروغگو چه مسلمان و چه غير مسلمان مورد لعن قرار مي‌گيرد .الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل ج 1   ص 395 ، اسم المؤلف:  أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشري الخوارزمي الوفاة: 538 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : عبد الرزاق المهديتفسير النسفي ج 1   ص 157 ، اسم المؤلف:  النسفي الوفاة: 710نهاية الأرب في فنون الأدب ج 18   ص 88 ، اسم المؤلف:  شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب النويري الوفاة: 733هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ - 2004م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مفيد قمحية وجماعةكتاب التسهيل لعلوم التنزيل ج 1   ص 109 ، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن محمد الغرناطي الكلبي الوفاة: 741هـ ، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان - 1403هـ- 1983م ، الطبعة : الرابعةاللباب في علوم الكتاب ج 5   ص 287، اسم المؤلف:  أبو حفص عمر بن علي ابن عادل الدمشقي الحنبلي الوفاة: بعد 880 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية  - بيروت / لبنان - 1419 هـ -1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض

تخریب و نبش قبر نوه امام حسن{ع} +فیلم

http://host10.aparat.com//public/user_data/flv_video_new/102/c842889354aea8d4602d3fa504cf24a2303422.mp4

اختیار جنیان

اختیار جنیان

جن
جن در لغت به معنای پوشیده بودن چیزی از حواس است(۱) و آن نوعی از موجودات آفریده شده از آتش، صاحب اراده و شعورند که از حواس ما پنهاند(۲).

آمیزش جنیان
امکان آمیزش جنسی، برای جنیان
« فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان؛(۳)
در آن [باغ ها دلبرانی] فرو هشته نگاهند که دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده است.»
« حور مقصورات فی الخیام* لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان؛ (۴)
حورانی پرده نشین در [دل] خیمه ها؛ دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده است.»

تولید مثل جنیان
جنیان، دارای ذریه و بهره مند از تولید مثل
« و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونی و هم لکم عدو بئس للظالمین بدلا؛ (۵)
[ یادکن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند که از [ گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید آیا [ با این حال] او و نسلش را به جای من دوستان خود می گیرید و حال آنکه آنها دشمن شمایند و چه بد جانشینانی برای ستمگرانند.»

اجل جنیان
جنیان، دارای اجل ( عمری) و مرگی تعیین شده از سوی خداوند
« و یوم یحشرهم جمیعا یا معشر الجن قد استکثرتم من الانس و قال اولیاءهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض و بلغنا اجلنا الذی اجلت لنا…؛ (۶)
و [ یادکن] روزی را که همه آنان را گرد می آورد [و می فرماید] ای گروه جنیان از آدمیان [ پیروان] فراوان یافتید و هواخواهان آنها از [نوع] انسان می گویند پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره برداری کرد و به پایانی که برای ما معین کردی رسیدیم.»

 

اختلاف انگیزی جنیان

اختلاف انگیزی برخی از جنیان در میان انسان ها
« … و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر و ما انزل علی الملکین ببابل… فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه…؛ (۷)
لیکن آن شیطان [صفت] ها به کفر گراییدند که به مردم سحر می آموختند … و[لی] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایی می آموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند…»
« و لو شاء ربک لجعل الناس امه واحده و لا یزالون مختلفین* الا من رحم ربک و لذلک خلقهم و تمت کلمه ربک لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعین؛(۸)
و اگر پروردگار تو می خواست قطعاً همه مردم را امت واحدی قرار می داد در حالی که پیوسته در اختلافند، مگر کسانی که پروردگار تو به آنان رحم کرده و برای همین آنان را آفریده است و وعده پروردگارت [چنین] تحقق پذیرفته است [که] البته جهنم را از جن و انس یکسره پر خواهم کرد.»

 

اختیار جنیان
جنیان موجوداتی مختار در عقیده و اجرای کارها:
«و کذلک جعلنا لکل نبی عدواً شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا و لو شاء ربک ما فعلوه فذرهم و ما یفترون؛ (۹)
و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های انس و جن برگماشتیم بعضی از آنها به بعضی برای فریب [ یکدیگر] سخنان آراسته القا می کنند و اگر پروردگار تو می خواست چنین نمی کردند پس آنان را با آنچه به دروغ می سازند واگذار.»
« و یوم یحشرهم جمیعاً یا معشر الجن قد استکثرتم من الانس و قال اولیاءهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض و بلغنا اجلنا الذی اجلت لنا قال النار مثواکم…؛ (۱۰)
و [یادکن] روزی را که همه آنان را گرد می آورد [ و می فرماید] ای گروه جنیان از آدمیان [ پیروان] فراوان یافتید و هواخواهان آنها از [ نوع] انسان می گویند پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره برداری کرد و به پایانی که برای ما معین کردی رسیدیم [ خدا] می فرماید جایگاه شما آتش است…»
« یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی و ینذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا شهدنا علی انفسنا… و شهدوا علی انفسهم انهم کانوا کافرین؛ (۱۱)
ای گروه جن و انس آیا از میان شما فرستادگانی برای شما نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند گفتند ما به زیان خود گواهی دهیم [ که آری آمدند] و زندگی دنیا فریبشان داد و بر ضد خود گواهی دادند که آنان کافر بوده اند.»
« قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن و الانس فی النار کلما دخلت امه لعنت اختها حتی اذا ادرکوا فیها جمیعا قالت اخراهم لإولاهم ربنا هولاء اضلونا فآتهم عذاباً ضعفاً من النار قال لکل ضعف و لکن لا تعلمون* و قالت أولاهم لأخراهم فما کان لکم علینا من فضل فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون؛ (۱۲)
می فرماید در میان امت هایی از جن و انس که پیش از شما بوده اند داخل آتش شوید هر بار که امتی [ در آتش] در آید همکیشان خود را لعنت کند تا وقتی که همگی در آن به هم پیوندند [ آنگاه] پیروانشان درباره پیشوایانشان می گویند پروردگارا اینان ما را گمراه کردند پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده [ خدا] می فرماید برای هر کدام [ عذاب] دو چندان است ولی شما نمی دانید. و پیشوایانشان به پیروانشان می گویند شما را بر ما امتیازی نیست پس به سزای آنچه به دست می آوردید عذاب را بچشید.»

 

تعلق مشیت خداوند به مختار بودن جنیان
« و کذلک جعلناه لکل نبی عدواً شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا و لو شاء ربک ما فعلوه فذرهم و ما یفترون؛(۱۳)
و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای انس و جن برگماشتیم بعضی از آنها به بعضی برای فریب [ یکدیگر] سخنان آراسته القا می کنند و اگر پروردگار تو می خواست چنین نمی کردند پس آنان را با آنچه به دروغ می سازند واگذار.»

 

استعاذه به جنیان

پناه بردن انسان ها به جن، از رسول جاهلیت
« و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا؛ (۱۴)
و مردانی از آدمیان به مردانی از جن پناه می بردند و بر سرکشی آنها می افزودند.»

 

دعوت جنیان به پذیرش اسلام از سوی جنیان مسلمان
« و اذا صرفنا الیک نفرا من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا أنصصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین* یا قومنا اجیبوا داعی الله و آمنوا به یغفر لکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم؛ (۱۵)
و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند[به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند. ای قوم ما دعوت کننده خدا را پاسخ [ مثبت] دهید و به او ایمان آورید تا [ خدا] برخی از گناهانتان را بر شما ببخشاید و از عذابی پر درد پناهتان دهد.»

 

پذیرش اسلام از سوی برخی جنیان
« و اذا صرفنا الیک نفرا من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین* یا قومنا اجیبوا داعی الله و آمنوا به یغفرلکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم؛ (۱۶)
و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [ به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند. ای قوم ما دعوت کننده خدا را پاسخ [ مثبت] دهید و به او ایمان آورید تا [ خدا] برخی از گناهانتان را بر شما ببخشاید و از عذابی پر درد پناهتان دهد.»

 

اطاعت جنیان

اطاعت جنیان از خداوند، برای خدمت به سلیمان (ع)
« و لسلیمان الریح عاصفه تجری بامره الی الارض التی بارکنا فیها و کنا بکل شی عالمین* و من الشیاطین من یغوصون له و یعملون عملاً دون ذلک و کنا لهم حافظین؛ (۱۷)
و برای سلیمان تندباد را [ رام کردیم] که به فرمان او به سوی سرزمینی که در آن برکت نهاده بودیم جریان می یافت و ما به هر چیزی دانا بودیم. و برخی از شیاطین بودند که برای او غواصی و کارهایی غیر از آن می کردند و ما مراقب [ حال] آنها بودیم.»
« و لسلیمان الریح غدوها شهر و رواحها شهر واسلنا له عین القطر و من الجن من یعمل بین یدیه باذن ربه و من یزغ منهم عن امرنا نذقه من عذاب السعیر* یعملون له ما یشاء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدور راسیات اعملوا آل داوود شکرا و قلیل من عبادی الشکور؛ (۱۸)
و باد را برای سلیمان [رام کردیم] که رفتن آن بامداد یک ماه و آمدنش شبانگاه یک ماه [ راه] بود و معدن مس را برای او ذوب [و روان] گردانیدیم و برخی از جن به فرمان پروردگارشان پیش او کار می کردند و هر کس از آنها از دستور ما برمی تافت از عذاب سوزان به او می چشانیدیم. [ آن متخصصان] برای او هر چه می خواست از نمازخانه ها و مجسمه ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه ها و دیگهای چسبیده به زمین می ساختند ای خاندان داوود شکرگزار باشید و از بندگان من اندکی سپاسگزارند.»

 

اغواگری جنیان برای گمراه کردن انسان ها
« و یوم یحشرهم جمیعاً یا معشر الجن قداستکثرتم من الانس و قال اولیاؤهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض…؛ (۱۹)
و [یادکن] روزی را که همه آنان را گرد می آورد [ و می فرماید] ای گروه جنیان از آدمیان [ پیروان] فراوان یافتید و هواخواهان آنها از [ نوع] انسان می گویند پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره برداری کرد و به پایانی که برای ما معین کردی رسیدیم [ خدا] می فرماید جایگاه شما آتش است در آن ماندگار خواهید بود مگر آنچه را خدا بخواهد [ که خود تخفیف دهد] آری پروردگار تو حکیم داناست.»
« و قال الذین کفروا ربنا ارنا الذین اضلانا من الجن و الانس نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین؛ (۲۰)
و کسانی که کفر ورزیدند گفتند پروردگارا آن دو [گمراه گری] از جن و انس که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر قدم هایمان بگذاریم تا زبون شوند.»

 

افساد جنیان
جنیان ساکن در زمین، پیش از آدم (ع)، موجوداتی فسادگر
« و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون؛ (۲۱)
و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینی خواهم گماشت ( فرشتگان) گفتند آیا در آن کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد و حال آنکه ما با ستایش تو [ تو را ] تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید.»

 

غل و زنجیر شدن گروهی از جنیان، به علت عصیان و افساد
« و الشیاطین کل بناء و غواص* و آخرین مقرنین فی الاصفاد؛ (۲۲)
و شیطان ها را [ از ] بنا و غواص تا [ وحشیان] دیگر را که جفت جفت با زنجیرها به هم بسته بودند[ تحت فرمانش در آوردیم.]»

 

امتحان جنیان
امتحان خدا از جنیان، با فراوانی آب و نعمت
« قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا* و الو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا* لنفتنهم فیه و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا؛ (۲۳)
بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت آور شنیدیم. و اگر [مردم] در راه درست پایداری ورزند قطعا آب گوارایی بدیشان نوشانیم. تا در این باره آنان را بیازماییم و هر کس از یاد پروردگار خود دل بگرداند وی را در قید عذابی [ روز] افزون در آورد.»

 

امت های جنیان
جنیان، دارای امت ها و گروه های متعدد
« قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن و الانس فی النار کلما دخلت امه لعنت اختها حتی اذا اداروا فیها جمیعا قالت اخراهم لاولاهم بنا هولاء اضلونا فآتهم عذاباً ضعفاً من النار قال لکل ضعف و لکن لا تعلمون؛ (۲۴)
می فرماید در میان امت هایی از جن و انس که پیش از شما بوده اند داخل آتش شوید هر بار که امتی [ در آتش] درآید همکیشان خود را لعنت کند تا وقتی که همگی در آن به هم پیوندند [ آنگاه] پیروانشان درباره پیشوایانشان می گویند پروردگارا اینان ما را گمراه کردند پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده[ خدا] می فرماید برای هر کدام [ عذاب] دو چندان است ولی شما نمی دانید.»

 

انبیای جنیان
جنیان، همانند انسان ها دارای پیامبرانی از جنس خود
« یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی و ینذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا شهدنا علی انفسنا و غرتهم الحیاه الدنیا و شهدوا علی انفسهم انهم کانوا کافرین؛ (۲۵)
ای گروه جن و انس آیا از میان شما فرستادگانی برای شما نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند گفتند ما به زیان خود گواهی دهیم [ که آری آمدند] و زندگی دنیا فریبشان داد و بر ضد خود گواهی دادند که آنان کافر بوده اند.»

 

انذارهای جنیان

بازگشت جنیان مؤمن، پس از ملاقات با پیامبر (ص)، برای ابلاغ پیام الهی و انذار قوم خود
« و اذا صرفنا الیک نفراً من الجن یستمعون القران فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین* قالوا یا قومنا انا سمعنا کتابا انزل من بعد موسی مصدقاً لما بین یدیه یهدی الی الحق و الی طریق مستقیم؛ (۲۶)
و چون تنی چند از جن را به سوی تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [ به یکدیگر] گفتند گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشدار دهنده به سوی قوم خود بازگشتند. گفتند ای قوم ما ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده [و] تصدیق کننده [ کتاب های] پیش از خود است و به سوی حق راهی راست راهبری می کند.»

___________________

پی‌نوشت‌ها:
۱- مفردات، ص ۲۰۳،جن
۲- ر.ک: المیزان، ج۲۰، ص۳۹٫
۳- سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۵۶٫
۴- همان، آیات ۷۲ و ۷۴٫
۵- سوره کهف(۱۸)، آیه ۵۰٫
۶- سوره انعام(۶)، آیه ۱۲۸٫
۷- سوره بقره(۲)، آیه ۱۰۲٫
۸- سوره هود(۱۱)، آیات ۱۱۸-۱۱۹٫
۹- سوره انعام(۶)، آیه ۱۱۲٫
۱۰- همان، آیه ۱۲۸٫
۱۱- همان، آیه ۱۳۰٫
۱۲- سوره اعراف(۷)، آیات ۳۸ و ۳۹٫
۱۳- سوره انعام(۶)، آیه ۱۱۲٫
۱۴- سوره جن(۷۲)، آیه ۶٫
۱۵- سوره احقاف(۴۶)، آیات ۲۹ و ۳۱٫
۱۶- همان.
۱۷- سوره انبیاء(۲۱)، آیات ۸۱ و ۸۲٫
۱۸- سوره سبأ(۳۴)، آیات ۱۲ و ۱۳٫
۱۹- سوره انعام(۶)، آیه ۱۲۸٫
۲۰- سوره فصلت(۴۱)، آیه ۲۹٫
۲۱- سوره بقره(۲)، آیه ۳۰٫
۲۲- سوره ص (۳۸)، آیات ۳۷و۳۸٫
۲۳- سوره جن(۷۲)، آیات ۱و۱۶و۱۷٫
۲۴- سوره اعراف(۷)، آیه ۳۸٫
۲۵- سوره انعام(۶)، آیه ۱۳۰٫
۲۶- سوره احقاف(۴۶)، آیات ۲۹و ۳۰٫

نشریه موعود( ویژه جن)، شماره ۱۲۳،۱۲

جن ، از خرافه تا واقعیت

جن ، از خرافه تا واقعیتاعتقاد به دیو و پری و ارواح خبیثه از دیر زمان در بین ملل عالم وجود داشته است. در جهان هستی غیر از موجودات و پدیده های محسوس و ملموس، موجودات غیر محسوسی نیز وجود دارد که شناخت کامل آنها برای انسان میسر نیست و وجود آنها به واسطه آیات الهی اثبات شده است، یکی از با ارزش ترین موجودات غیر محسوس که «قرآن کریم» از آن به عنوان یکی از ثقلیان روی زمین یادکرده است، «جن» است. امروزه اکثر مردم بر اثر نا آگاهی، معتقدند که جن موجودی است شرور که در زندگی بشر دخالت کرده و برای او ایجاد مصیبت می کند؛ بنابراین او را موجودی مزاحم می دانند که باید دائم از او بر حذر بود. دلیل این همه خرافات این است که مردم به جای اینکه به سراغ قرآن بروند جن را از طریق شیادان و کلاهبرداران و دعانویس ها و فالگیر ها شناخته اند. از خرافات عادی در مورد جن این است که مردم عادی معتقدند نباید شب ها آب گرم روی زمین ریخت؛ زیرا به گمان آنها روی جن می ریزد، بعضی از دعانویس ها ادعا می کنند می توان جن را در شیشه زندانی کرد . همین خرافات باعث شده که بعضی به طور کل منکر وجود جن شوند. متأسفانه هم گروه خرافاتی و هم کسانی که منکر وجود جن هستند، آشنایی درستی با اسلام و قرآن ندارند و در نتیجه اصلاً شناختی نسبت به جن ندارند؛ در حالی که قرآن، جن را موجودی واقعی معرفی نموده و همان گونه که افکار خرافی زمان جاهلی را نفی می کند، آیاتش دلالت بر این دارد که عقاید خرافی امروزی نیز صحیح نمی باشند . از سوی دیگر تعداد زیادی فیلم سینمایی و سریال توسط هالیوود درباره جن و شیطان ساخته می شود که مبنای همه آنها عقاید انحرافی و تحریف شده مسیحیت و یهودیت است . چنین فیلم هایی که با موضوعات جن ، شیطان ،  جن گیری ، سحر و جادو و… ساخته می شود از چند سال اخیر رو به افزایش است. در چند سال گذشته نیز فیلم های تولید شده با موضوع شیطان و جن در ایران که در ماه مبارک رمضان به روی آنتن رفت ، همگی مبتنی بر دیدگاه خرافی بودند . همچنین توطئه های مجامع مخفی و استکبار جهانی که همگی بر اساس عدم آگاهی مردم برنامه ریزی می شود که اهمیت پرداختن به این موضوع را دو چندان می کند .

واژه جنّ ۲۲ بار در قرآن کریم ذکر شده و مجموعاً الفاظ «جنّ» ، «جانّ» و «جِنّه» ۳۲ بار در ۳۱ آیه آمده است.هفتاد و دومین سوره قرآن کریم نیز به نام این موجود مزیّن گردیده است . جن در لغت به معنی پوشیده و نامرئی می باشد و تمام مشتقاتش بر استتار و پنهان بودن دلالت دارد ؛ مانند «جَنَّت» که به معنی باغی ایست سرسبز و پوشیده از درخت ، و «جنان» یعنی آن دلی که در سینه پنهان است ، و مجنون که آثار و نشانی عقل در او نیست و عقل او پوشیده است ، و «جُنّه» به معنی سپر که جنگجو سر و گردن خود را با آن می پوشاند .

خلقت جن

.
جن  مخلوقی است غیر اُرگانیک . یعنی با حواس پنجگانه ما قابل لمس و درک نیست ؛ نه می شود آنرا چشید ، نه می شود آنرا لمس کرد یا بویید و … ؛ به عبارت دیگر این موجود را با عوامل و حواس ملکی نمی توان دریافت کرد . خداوند تبارک و تعالی این موجود را از حرارت و گرمای آتش خلق کرده است .

طبق فرموده قرآن کریم :

« وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ »
«و جن را از تشعشعى از آتش خلق کرد»۱
« وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ » « وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ »
« و در حقیقت انسان را از گلى خشک از گلى سیاه و بدبو آفریدیم » « و پیش از آن جن را از آتشى سوزان و بى‏دود خلق کردیم »۲

بر این اساس خلقت جنیان پیش از آدم بوده است .
این نوع خلقت و ساختار آن به این موجود  قدرتی داده تا خود را به اشکال مختلف در بیاورد . البته شکل اصلی آنان در حالت انقباض قابل دیدن است و در حالت انبساط ( حالت عادی ) غیر قابل دیدن می شود . به این شکل که وقتی این موجود اعضا و اجزای بدن خود را به حالت گرما ، فرّار و در هوا پخش است ، منقبض کرده و جمع می شود ، به شکل هاله ای از نور یا سایه ای بی رنگ دیده می شود و هنگامی که منبسط می شود ، دیگر قابل رؤیت نیست .
علامه مجلسی (ره) درباره حقیقت جن می فرماید :
اختلافی بین مسلمین نیست که شیطان و جن از اجسام لطیفی هستند و دارای حرکات سریعی می باشند ، و در مجرای خون بنی آدم نیز می توانند حرکت کنند. ۳
علامه طباطبایی (ره) نیز می نویسد :
جن طایفه ای از موجودات است که بالطبع از حواس ما پنهانند ، و مانند خود ما شعور و اراده دارند و در قرآن کریم بسیار اسمشان برده شده و کارهای عجیب و غریب و حرکات سریع از قبیل کارهایی که در داستانهای سلیمان (ع) انجام دادند به ایشان نسبت داده شده است . ۴
پس ساختمان بدن اجنه طوری است که در نهایت لطافت بوده و کاملاً قوی می باشد . آنها می توانند بدنشان کوچک کنند که مثلاً از سوراخی رد شود . چنانکه در حکایت «حضرت یحیی (ع) و دانهای شیطان» آمده است ـ یا خودشان را آنقدر بزرگ کنند که مکان وسیعی را اشغال نماید . مسافتی را که بشر باید ظرف مدت یک ماه طی کند ، در لحظه ای می پیمایند .

جن نیز مانند انسان موجودی است دارای اختیار و مکلف و مرگ و حشر و نشر دارد .

مرگ و زندگی جن

.
از آنجا که جن مخلوق است، طبق قاعده مخلوق بودن، ابتدایی و انتهایی دارد؛ یعنی عمر مقدر دارد؛ اما عمر آنها از انسان ها بیشتر است و این به دلیل نوع خلقت آنهاست و چه بسا موجوداتی هستند که چندین برابر جنیان عمر می کنند و آنها نیز بر خلقت خود قرار دارند.
از احادیث، این گونه دریافت می شود که جن عمری چند هزار ساله دارد. شاهد آن، این داستان است.
به سند معتبری از ابن عباس روایت شده که:
در خدمت رسول اکرم (ص) وارد شده بودیم، یکی از جنیان درحال سؤال کردن مسائل سخت و مشکل از حضرت رسول (ص) بود، ناگهان حضرت علی (ع) از دور ظاهر شدند. جن از دیدن حضرت علی (ع) و از ترس، آن چنان کوچک شد که به اندازه گنجشگی درآمد و در مقابل آن حضرت عجز و زاری نمود و به پیامبر (ص) عرض کرد: یا رسول الله مرا در پناه خود بگیر. پیامبر (ص) فرمود: « از چه کسی می ترسی؟» جن عرض کرد: از آن جوان که از دور می آید، می ترسم. حضرت فرمود: « برای چه از آن جوان می ترسی؟» جن گفت: من در زمان طوفان نوح (ع) شاهد ماجرا بودم، وقتی که کشتی آن حضرت روی آب ها شناور شد و همه جا را آب گرفته بود، من داخل کشتی رفتم تا آن را سوراخ کرده و نوح (ع) را با پیروانش غرق کنم. ناگهان دیدم که همین جوان در آن کشتی ظاهر شد و درحالی که نیزه ای در دست داشت، با سر آن دستم را برید.
در این حال جن دست و انگشت بریده خود را به پیامبر (ص) نشان داد. پیامبر (ص) فرمودند: « درست دیده ای این همان جوان است که دست تو را بریده.»۵
البته از این نوع حدیث ها و حکایت ها که به نوعی در آن عمر طولانی جن ذکر شده، متواتر و زیاد می باشد و ما در اینجا به همین مقدار اکتفا می کنیم.

تغذیه جنیان

.
جن ها هم می خورند و هم می آشامند ، زیرا آنها نیز مانند انسان نیاز به رشد و تولید مثل دارند و طبیعی است که تغذیه نیز داشته باشند . اما اینکه از چه چیزهایی تغذیه می کنند ، از روایات چنین بر می آید که آنها گاهی از بازمانده غذای انسان و بازمانده و مغز استخوان استفاده می کنند .

چنانچه ابن بابویه نقل کرده است : « گروهی از طایفه جن خدمت پیامبر (ص) شرفیاب شدند و عرض کردند : ای رسول خدا ، چیزی برای خوردن به ما عطا فرما ، حضرت هم استخوان و بازمانده غذا به آنها عطا کرد.»۶
و نیز امام صادق (ع) می فرماید : «استخوان و ضایعات ، غذای جنیان است.»۷
از برخی بزرگان نقل شده که برخی از جنیان حتی مقلّد مراجع بوده اند و مسائل خود را از آنها می پرسیده اند ، مانند مرحوم حاج میرزا حسین و حاج میرزا خلیل از مراجع صدر مشروطیت که یکی جنیان به صورت شخصی عادی در سرداب منزل به حضور ایشان می رسیده و مسائل مربوط را از ایشان می پرسیده اند . از جمله مسأله خوردن بازمانده غذای انسان را پرسیده بودند .۸ البته ناگفته پیداست که مقصد ما از بیان این روایات و حکایات این نیست که خوراکی جنیان را منحصر به این موارد بنماییم ، بلکه می تواند خوردنی ها و آشامیدنی های دیگر نیز باشد که ما از آنها بی خبریم .

 

آیا جن نیز مانند انسان مسلمان و کافر دارد؟

.
آنچه از روایات و آیات استفاده می شود این است که نه تنها جنیان مسلمان و غیر مسلمان دارند ، بلکه شیعه و غیر شیعه هم دارند . چنانکه در قرآن کریم از زبان خود آنان آمده است :
« وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُوْلَئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدًا  * وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا »
« و برخی از ما مسلمان و برخی قاسط و منحرف هستند ؛ پس آنانکه مسلمانند ، رستگاری را پی جستند * ولى منحرفان هیزم جهنم خواهند بود »۹
مراد از «مسلمون» این است که ما تسلیم امر خداییم ، پس «مسلمون» کسانی هستند که امر را تسلیم خدا کردند و هرچه بخواهد و دستور دهد مطیع او هستند . و مراد از «قاسطون» کسانی است که به سوی باطل میل دارند .

در سوره «جن» و «احقاف» بحث فشرده ای پیرامون ایمان آوردن گروهی از جنیان به پیامبر (ع) و کتاب آسمانی ایشان آمده است :
رسول خدا پس از آنکه از مکه به سوی طائف رفتند تا مردم را در آن اجتماع بزرگ به اسلام دعوت کنند ، کسی به دعوت ایشان پاسخ نداد ، در بازگشت به محلی رسیدند که آن را «وادی جن» می گفتند . شب را در آنجا ماندند و به تلاوت آیات الهی مشغول شدند . پس از آنکه رسول خدا (ص) از تلاوت قرآن فراغت یافتند ، جنیان به سوی قوم خود بازگشتند در حالی که از مشاهدات خود و آنچه از آیات الهی شنیده بودند ،بیان کرده و قوم خود را به سوی ایمان به رسول خدا (ص) دعوت نمودند .

در خلال تبلیغ خود بیان داشتند :
«قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا کِتَابًا أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِیقٍ مُّسْتَقِیمٍ»
«گفتند اى قوم ما ما کتابى را شنیدیم که بعد از موسى نازل شده [و] تصدیق‏کننده [کتابهاى] پیش از خود است و به سوى حق و به سوى راهى راست راهبرى می کند»۱۰
با آنچه بیان شد ، جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که جنیان نیز مانند انسان ها دارای عقاید مختلف بوده و عده ای از آنها فاسق ، فاجر و ظالم و کافرند و عده ای از آنان صالح و مؤمن و مسلمان می باشند . و اما اینکه آنها مانند انسان شیعه و غیر شیعه هم داشته باشند ، شواهدی وجود دارد که صحت این مطلب را محرز می کند . زیرا در روایات بسیاری از زبان اهل بیت (علیهم السلام) عده ای از جنیان شیعه معرفی شده اند .

از آن جمله روایتی است که ابوحمزه ثمالی نقل کرده است :
«روزی جهت شرفیابی به حضور امام باقر (ع) اجازه خواستم . گفتند که عده ای خدمت آن حضرت هستند ، لذا اندکی صبر کردم تا خارج شوند . پس کسانی خارج شدند که آنها را نمی شناختم و غریب به نظر می آمدند . چون اجازه شرفیابی گرفتم ، داخل شدم و به حضرت عرض کردم : فدایت گردم ، الآن زمان حکومت بنی امیه است و شمشیرهای آنها خونریز می باشد . (یعنی ورود افراد نا آشنا برای خطرناک است) امام (ع) فرمودند : ای ابا حمزه ، اینان گروهی از شیعیان ، از طایفه جن بودند . آمده بودند تا مسائل دینی خود را سؤال کنند.»۱۱
ضمن اینکه برخی روایات اشاره دارند بر دشمنی عده ای از جنیان با اهل بیت (ع)۱۲ که این نیز شاهدی بر مطلب فوق است .

برتری انسان بر جن

.
خداوند در قرآن کریم می فرماید:
« وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا »
« و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده‏هاى خود برترى آشکار دادیم»۱۳
و همچنین بنا بر اینکه پیامبران جن نیز از پیامبران انسان می باشند و واجب شدن سجده ابلیس (که از بزرگان جنیان بود) و فرشتگان بر انسان خود دلیلی برای برتری بر جن است .

تفاوت فرشته ، جن و شیطان

.
با دقت در ماهیت «فرشته» و «جن» مشخص می شود که فرشته ار نور خلق شده است و از موجودات مجرد است ، اما جن از آتش خلق شده است . و نیز ملائکه از خطا و گناه مصون می باشند ، در صورتی که جن چنین نیست . برخی از اجنه نیک و برخی هم بد و شرور می باشند . فرشته مؤنث و مذکر ، توالد و تناسل ، خوردن و آشامیدن ندارد ؛ درحالی که جن مؤنث و مذکر دارد و تولید مثل و تغذیه می کند .
اما درباره جن و شیطان ، اگرچه در اصل وجود مشترکند ، یعنی از آتش خلق شده اند ، ولی شیطان نوعی از جنیان محسوب می شود که فقط کارهای شر از او صادر می شود .
محدث قمی (ره) می فرماید :
«صحیح تر این است که شیطان ، قسمی از جن است ؛ پس هر جنّی که مؤمن باشد به او شیطان گفته نمی شود . بلکه جنی که کافر باشد ، به این اسم نامیده می شود . »۱۴

ارتباط جن با انسان

.
حکیمه، دختر موسی بن جعفر (ع) گوید:
امام رضا (ع) را دیدم در محل جمع آوری هیزم خانه ایستاده و آهسته سخن می گوید و من دیگری را نمی دیدم، گفتم : آقای من با چه کسی آهسته صحبت می کنی؟ فرمود: « این عامر زهرایی است که نزد من آمده و چیزی می پرسد و درد دل می کند.» عرض کردم: سرورم! دوست دارم سخنش را بشنوم، به من فرمود: « اگر تو سخنش را بشنوی یک سال تب می کنی.» عرض کردم: آقایم، دوست دارم بشنوم، فرمود:« بشنو»، من گوش دادم صدایی مانند سوت شنیدم و تا یک سال مرا تب گرفت.
شهید مطهری می گوید:
«باید گفت به لحاظ انحطاط مراتب کمالی و معنوی جنیان، برخوردانسان با جن و رابطه مستقیم آنان سبب می شود که تا روح انسان خراب گردد و بنابراین از اینجا یک دستورالعمل از قرآن می توان دریافت کرد و آن اینکه اگر چه جنیان هم مخلوقند و مسئول و حتی پاره ای از آنان مؤمن، ولی انسان ها نباید با این مخلوق ارتباطی برقرار نموده و مستقیم رابطه برقرار کنند و پیامبر (ص) هم چنین نکرد.»

 

پی نوشت ها:
۱٫    سوره الرحمن ، آیه ۱۵
۲٫    سوره حجر ، آیه ۲۷
۳٫    علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج ۱۴ ، ص ۶۳۵
۴٫    علامه طباطبایی ، تفسیر المیزان ، ترجمه موسوی همدانی ، ج ۱۲ ، ص ۲۲۳
۵٫    کشف الیقین، ص ۴۸۴، بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۱؛ سفینه النجاه، ج۱، ص۶۸۳٫
۶٫    شیخ حرّ عاملی ، وسائل الشیعه ، ج۱ ، ص ۲۵۲
۷٫    همان
۸٫    مصباح یزدی ، معارف قرآن ، ص۳۱۶
۹٫    سوره جن ، آیه ۱۴ و ۱۵
۱۰٫    سوره احقاف ، آیه ۳۰
۱۱٫    محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج۲ ، ص ۱۱۸
۱۲٫    شیخ حرّ عاملی ، وسائل الشیعه ، ج۱۰ ، ص ۴۳۱
۱۳٫    سوره اسراء ، آیه ۷۰
۱۴٫    شیخ عباس قمی ، سفینه البحار ، ج ۱ ، واژه جن ، ص ۱۸۴

منبع : بقیه الله

تلاش وهابیون برای مخفی نمودن اعجازی بزرگ!

تلاش برای بستن شکاف کعبه


اما عجیب این که منافقین کوردل وهابی، این اعجاز بزرگ را بر نتابیده اند و تلاش نموده اند تا به کمک میخ و پیچ و سنگ و سیمان!!!، شکاف « رکن یمانی » و « مستجار » را محو نمایند:


اما قرآن مجید چه زیبا فرموده است:


يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. 
ترجمه: آنها مي‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولي خدا جز اين نمي‏خواهد كه نور خود را كامل كند هر چند كافران كراهت داشته باشند. (سوره ی توبه - آیه ی 32)

زندگینامه مرحوم شیخ احمد کافی

زندگی خانوادگی و تحصیلات :

حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد ضیافتی كافی ، اول خرداد 1315 هجری شمسی برابر با جمعه اول ربیع الاول 1355 ق در مشهد مقدس دیده به جهان گشود . در برخی اسناد با نام كافی خراسانی و كافی تهرانی نیز از وی یاد شده است . 
پدرش حاج میرزامحمد كافی از جمله تربیت یافتگان مكتب حسینی و مادرش خانم زهرا غفورپور بود . پدربزرگش حضرت آیه الله میرزااحمد كافی امامی ، از علمای معروف یزد بود كه به قصد زیارت به مشهد مقدس عزیمت و در آنجا سكنی گزیده بود . 
احمد كه فرزند دوم خانواده بود ، دوران كودكی را در دامان پر مهر پدر و مادر خود گذراند و در شش سالگی وارد دبستان ایمانی مشهد - به مدیریت حجه الاسلام حاج سید حسن مؤمن زاده – شد و به فراگیری دروس متداول مشغول شد . پس از آن همزمان با تحصیل دروس جدید در نزد نیای خود آیه الله حاج میرزااحمد كافی به فراگیری علوم اسلامی پرداخت . بخشی از مقدمات را نزد وی فراگرفت و در 1327 ش وارد مدرسه علمیه نواب مشهد شد . وی خاطرات آن دوران را چنین توصیف می كند : 

« من خیلی بچه سال و كوچك بودم ، با یك قبا و عرقچین كه بر سر داشتم وارد مدرسه نواب شدم . یكی از آقایان روحانی منتفذ آن روز دستی بر سر من كشید و پرسید : آقا پسر طلبه ای ؟ من گفتم : بله آقا ، او چندین مرتبه گفت احسنت ، آفرین ، درس بخوان بابا ، تا یكی از خدمتگزاران دین شوی و همین تشویق و ترغیب و نظائر آن بود كه مرا در نوكری دین علاقه مند و ثابت قدم كردم . » 

شیخ احمد تحت نظارت پدربزرگش ضمن كسب فضایل اخلاقی ، دروس متداول حوزه را فراگرفت و در این میان‌ ، نبوغ و استعداد خارق العاده خود را در ایراد خطابه و منبر آشكار ساخت . گرچه او از دوران كودكی با جمع كردن اعضای خانواده برای آنها به اصطلاح منبر رفته و سخنرانی می كرد ؛ ولی در دوران نوجوانی با ذوق و اشتیاق زائدالوصفی در مجالس هفتگی پدربزرگ خویش كه محفل انس و دیدار برخی از علمای مشهد بود به منبر می رفت و مورد تحسین و تشوق آنان قرار می گرفت . 
او از پانزده سالگی در حرم مطهر رضوی حضور می یافت و با صدای گرم و دلنشین خود برای زائران و مجاوران آن حضرت دعای كمیل را زمزمه و مرثیه سرایی می كرد . شیخ احمد برای ادامه تحصیلات دینی و كسب معرفت از بارگاه ملكوتی امام علی (ع) و حوزه علمیه نجف اشرف در سال 1333 ش به همراه آیه الله حاج میرزااحمد كافی عازم نجف اشرف گردید ، در مدرسه آیه الله سید محمدكاظم یزدی معروف به مدرسه سید به تحصیل پرداخت و طی پنج سال اقامت در نجف اشرف از محضر عالمان وارسته و پرهیزكاری چون آیات عظام سید ابوالقاسم خویی ، سید محسن حكیم ، سید محمود شاهرودی ، حسین راستی كاشانی و شهید سید اسدالله مدنی بهره مند گردید . بین برخی از طلاب و فضلای نجف مرسوم بود كه روزهای پنجشنبه از مسیر نخلستان فاصله نجف تا كربلا را با پای پیاده طی كرده تا شب جمعه در كنار مرقد حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام حضور داشته باشند . حجه الاسلام كافی نیز از جمله این عاشقان بود . حجه الاسلام محمدرضا یاسینی در این باره می گوید : 

«مدتی كه ما در نجف اشرف تحصیل می كردیم ایشان هم در مدرسه سید نجف مشغول به تحصیل بود . در ایام هفته و زیارتی در خدمت استادمان وقتی كه پیاده از نجف به كربلا می آمدیم در هر جا كه برای استراحت می نشستیم مرحوم كافی با صدای گرم و صوت بسیار جذابش كاروان را متوجه قبر امام حسین علیه السلام كرده و غلغله ای به راه می انداخت .» 

شیخ احمد با برخی از اساتید خود رابطه ای نزدیك و تنگاتنگ داشت . از جمله این اساتید ، عارف وارسته شهید آیه الله سید اسدالله مدنی بود كه این دوستی و ارادت تا سالها بعد همچنان ادامه داشت . وی بنا به پیشنهاد ایشان در صحن مطهر حضرت امام حسین علیه السلام به قرائت دعای كمیل و دعای ندبه می پرداخت و هر شب و صبح جمعه ، جمعی از شیفتگان آستان مقدس سالار شهیدان را كه در صحن مطهر گرد می آمدند ، از آوای دلنشین و زیبای خود بهره مند می كرد . 
حجه الاسلام كافی در سال 1338 ش به توصیه شهید آیه الله سید اسدالله مدنی جهت وعظ و تبلیغ ، نجف اشرف را ترك نمود و عازم مشهد گردید ، در همین دوران بود كه با صبیه ارشد آیه الله سید حسین موسوی خراسانی ( شاهرودی ) – خانم طاهره موسوی خراسانی – ازدواج نمود . وی پس از ازدواج جهت ادامه تحصیل راهی شهر مقدس قم شده و با عشق و علاقه ای دو چندان در محضر درس علمای قم از جمله آیه الله شیخ محمد یزدی حاضر و كسب فیض نمود . حجه الاسلام كافی در پاسخ به سؤال مندرج در فرم بیوگرافی ساواك در سال 42 ، میزان تحصیلات خود را خارج فقه و اصول عنوان نموده است . از این زمان به بعد است كه به صورت جدی تر ، قدم در عرصه تبلیغ نهاد و به طور تخصصی این رشته را انتخاب و به موعظه و ارشاد پرداخت اندك اندك آوازه منبرهای او از قم و مشهد فراتر رفت و در اقصی نقاط كشور طنین انداز شد . مردم شهرهای مختلف وی را دعوت و این امر گاهی موجب رقابت بین آنان می گردید . اخلاص و ارادت وی به حضرت بقیه الله الاعظم و ارائه سبكی نوین و منحصر در امر ارشاد ، تبلیغ و تبیین معارف اسلامی وی را محبوب بسیاری نمود . وی پس از مسافرتهای متعدد و اقامتهای كوتاه مدت در تهران ، نهایتاً با اصرار برخی از دوستانش در اواخر 1342 ش به تهران عزیمت نمود و در خانه ای استیجاری در محله قنات آباد تهران سكنی گزید و پس از مدتی به منطقه امیریه نقل مكان نمود كه تا هنگام رحلت در آنجا ساكن بود . 

 مبارزات سیاسی :

1 – اولین بازداشت : 

حجه الاسلام كافی به پیروی از نهضت حضرت امام خمینی (ره) ، در جریان مخالفت معظم له با لایحة انجمن های ایالتی و ولایتی ، فعالیتهای سیاسی خود را علیه رژیم ستمشاهی پهلوی از طریق سخنرانی آ‎غاز كرد . نخستین گزارش مكتوب سازمان اطلاعات و امنیت درباره ایشان كه در مورخه 14/12/41 ثبت گردیده ، مربوط به سخنرانی وی در منزل آیه الله قمی است : 

« روز سه شنبه ساعت 30/9 صبح در منزل آقای قمی مجلس روضه برقرار بود و شیخ احمد كافی منبر رفت . در اول منبر یك حدیث نبوی قرائت نمود و سپس مشغول سخنرانی شد و در بین توهین به دولت و وزراء و تعریف از علماء اظهار نمود [ : ] بنده در تهران منبر می رفتم . ماه رمضان رسید و یك روز به من خبر دادند كه امروز چند نفر می خواهند از منبر ترا پایین بیاورند . بنده گفتم : فخر می نمایم كه همیشه اوقات با صلوات منبر می روم‌ ، یك مرتبه هم با صلوات از منبر پایین بیایم . آقایان [ ! ] بشر خودش را در زندان هارون صفتان بیاندازد بهتر از این است كه فردای قیامت خجل باشد ، ائمه هدی همیشه گرفتار بودند ... » 

ساواك در ذیل سند فوق چنین پی نوشت نموده : 

« خیلی فوری ، آقای رجبیان این شخص بازداشت شده است الساعه سوابق او را ارائه فرمائید . »

پی نوشت مزبور حاكی از آن است كه در زمان وصول این خبر به ساواك ، حجه الاسلام كافی در بازداشت بوده است . اما در خصوص علت بازداشت ، مدت و زمان آن سندی یافت نشد . 

چند روز پس از این سخنرانی ، همزمان با حمله ددمنشانه رژیم شاه به مدرسه فیضیه قم در دوم فروردین 1342 كه مصادف با 25 شوال 1382 ق – سالروز شهادت حضرت امام صادق (ع) - بود ، وی مجدداً در منزل آیه الله قمی به منبر رفت و این بار پیكان تیز حملات خود را متوجه شخص شاه نمود . در بخشی از سخنانش ابراز داشت : 

« تو چرا یعنی ای پادشاه اختیار خودت را به دست اجنبی داده ای یعنی به دست آمریكائیها » . 

به دنبال این اظهارات اعضای كمیسیون امنیت استان متشكل از استاندار ، فرماندهی ارتش دوم ، فرماندهی لشكر 12 خراسان ، رئیس ساواك خراسان و رئیس شهربانیهای خراسان در همان روز تشكیل جلسه دادند : 

« كمیسیون امنیت استان در ساعت 20 روز 2/1/42 با حضور امضاء كنندگان زیر باغ ملت آباد تشكیل ، ابتدا سركار سرهنگ افتخار جریان فعالیت دسته جات مختلف را در شهر گزارش و سپس اعلامیه هایی منتشر و به وسیله رئیس ساواك خراسان قرائت و همچنین مطالبی كه دو نفر از وعاظ به نامهای شیخ غلامرضا واعظ طبسی و كافی در روز جاری در منزل آیه الله قمی ایراد نموده بودند قرائت و چون موضوع اظهارت آنان مضره تشخیص داده شد مقرر گردید نامبردگان در ظرف امشب به وسیله شهربانی دستگیر و به ساواك خراسان جهت تعقیب قانونی تحویل شوند . » 

علی رغم این تصمیم ، از اسناد موجود چنین برآورد می شود كه حجه الاسلام كافی پس از این سخنرانی و اطلاع از قصد دستگیری ، مدتی را به صورت مخفیانه زندگی كرده است . 

2 – واقعه پانزده خرداد 

در پی واقعه پانزده خرداد و دستگیری و بازداشت حضرت امام خمینی (ره) ، حضرت آیه الله میلانی و برخی از علمای سایر شهرستانها در اعتراض به این امر به تهران مهاجرت كرده و پی گیر ماجرا بودند . از جمله افرادی كه در این اعتراض حضوری فعال داشت مرحوم كافی است . ساواك در گزارشی چنین می نویسد : 

« ساعت 30/19 روز پنجشنبه 20/4/42 در حدود پانصد نفر از طبقات مختلف مركب از علماء ، وعاظ ... در محل اقامتگاه آیه الله میلانی در واقع در خیابان پهلوی ( امیریه ، منیریه ، كوچه حكمی منزل پورقدیری ) حضور داشتند . ابتدا از طرف یكی از افراد هیئت بنی فاطمه ذكر مصیبت شد سپس آقای كافی واعظ روی صندلی قرار گرفت و ذكر مصیبت نمود و در خاتمه از آیه الله میلانی اعلام داشت اگر در ظرف یكی دو روز آینده از طرف هر فردی از افراد شهر اهانتی نسبت به مراجع تقلید و علماء اعلام شود هیچ یك از مسلمانان حق جوابگویی به آنها را ندارند ...»

وی همچنین به همراه جمعی از منبریهای خراسان اعلامیه ای را در حمایت از قیام امام خمینی منتشر نمودند . 

3 – انتخابات دوره 21 مجلس شورای ملی

رژیم شاه در روزهای پس از واقعه یازده خرداد و ایام بازداشت و تحت نظر بودن امام خمینی (ره) دست به كار انتخابات فرمایشی دوره 21 مجلس شورای ملی شد . این انتخابات كه در اواخر مهر 1342 ش صورت گرفت از سوی مراجع عظام تقلید تحریم و مورد اعتراض علماء واقع گردید . حجه الاسلام كافی از جمله معترضین بوده و در یكی از سخنرانیهای خود به تنقید از شركت كنندگان در انتخابات پرداخت : 

« عده ای به خاطر یك نهار و مبلغی پول به پای صندوق می روند و سرنوشت و ایمان خود را از دست می دهند . بدانید خدا در همه حال ناظر اعمال ما هست . این عده نه اجر دنیوی دارند و نه اجر اخروی ... » 

4 – اعزام به خدمت سربازی 

سخنان تند و انتقادی حجه الاسلام كافی در مسجد گوهرشاد مشهد در مورخه 25/9/42 كه ضمن آن به وارد كردن مشروبات الكلی از خارج و دایر كردن مراكز علنی فساد و فحشا در یكی از شهرها اعتراض و در پایان نیز آیه الله میلانی را دعا و دشمنان ایشان را نفرین نموده بود ، باعث خشم عوامل رژیم گشت . این بار عوامل ساواك تحت عنوان مشمول بودن ، تصمیم به اعزام وی و برخی دیگر از فضلای مشهد نظیر آیه الله شهید سیدعبدالكریم هاشمی نژاد به خدمت سربازی گرفتند . ولی وی از طریق یكی از آشنایان مكاتبه ای كه با آیت الله زاده میلانی داشت ، مورد شناسائی قرار گرفت : 

« نامبرده فوق كه چندی پیش برای اعزام به سربازی احضار گردیده بود به شاهرود متواری و از آنجا نامه ای به شرح پیوست برای آقای سید محمدعلی میلانی فرستاده ... » 

5 – تجلیل از امام خمینی ( ره )

عشق و ارادت مرحوم كافی به حضرت امام خمینی (ره) امری بارز و آشكار بود . وی در برخی از سخنرانیهای خود به صراحت از امام (ره) نام برده و برای سلامتی ایشان دعا كرد : 

« در ساعت 2:00 بعد از نیمه شب مورخه 18/11/42 كافی واعظ در مسجد قندی واقع در خانی آباد به منبر رفته و از آقای خمینی تجلیل نموده است . » 

یك روز پس از ایراد اظهارت وی توسط ساواك دستگیر و روانه زندان قزل قلعه شد . در آنجا مورد بازجویی قرار گرفت و در پاسخ به این سؤال بازجو كه : منظور شما از كسانی كه گرفتار شده اند و برای آنها دعا كرده اید ، چه كسانی می باشند ؟ با صراحت و شجاعت اعلام می كرد : 

« حضرت آیه الله العظمی خمینی و آقای مروارید و شجونی و افرادی دیگری كه اطلاع ندارم . » 

این بار ، مدت بازداشت او هشت روز به طول انجامید و ساواك پس از این مدت ، وی را با اخذ تعهد آزاد نمود . 

6 – دستگیری و بازداشت مجدد 

تشبیه شاه به فرعون ، معرفی امام خمینی (ره) به عنوان نائب امام زمان (عج) و طلب دعا برای سلامتی و خلاصی ایشان از دست عوامل رژیم ، انتقاد شدید از رژیم به سبب زندانی كردن روحانیون ، اظهار خشنودی از ترور حسنعلی منصور و تعبیر به حكومت ظالم و ستمگر درباره رژیم پهلوی از جمله مطالبی بود كه مرحوم كافی در سخنرانی خود در مسجد حضرتی تهران در مورخ 2/11/43 ایراد نمود . بلافاصله پس از این سخنرانی ، وی دستگیر و روانه زندان قزل قلعه گردید . قرار بازداشت موقت مورخه 4/11/43 ایشان ، به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی مملكت توسط رئیس شعبه هفت بازپرسی دادستانی ارتش سرهنگ ستاد بهزادی صادر و وی به آن اعتراض نمود . این قرار شش روز بعد توسط دادگاه عادی شماره سه اداره دادرسی ارتش مورد تأیید واقع گردید . دادگاه عادی شماره دو دادرسی ارتش در حالی كه بیش از چهار ماه از بازداشت وی سپری شده بود ، ایشان را به دو ماه حبس تأدیبی با احتساب مدت بازداشت قبلی محكوم نمود . وی در برخی از سخنرانیهای خود به این امر اشاره دارد : 

« ... یك روز كه از منبر پایین آمدن به من گفتند كه سوار ماشین جیپ شوم و مرا به زندان بردند . این ماشین سواری 6 ماه طول كشید برای اینكه ما نتوانیم حرفهایمان را بزنیم . » 

7 – شهادت آیه الله سعیدی 

آیه الله سعیدی یكی از نامدارترین شاگردان امام خمینی (ره ) بود كه به جهت مبارزات سیاسی اش پیوسته تحت نظر ساواك بود . او در این مسیر بارها از جانب ساواك دستگیر و ممنوع المنبر شد . وی ورود سرمایه گذاران آمریكایی به ایران را از كاپیتولاسیون و قرارداد استعماری تنباكو خائنانه تر می دانست و با سخنان تند ، نامه ها و بیانیه های افشاگرانه ، رژیم پهلوی را سخت به وحشت انداخت . لذا ساواك در شامگاه 20 خرداد 1349 وی را در سلولش در زندان قزل قلعه به شهادت رساند . حجه الاسلام كافی در این ماجرا از پا ننشسته و خبر شهادت وی را در تهران منتشر نمود : 

« نامبرده بالا [ شیخ احمد كافی ] در ساعت 24:00 روز 21/3/49 در یك ملاقات خصوصی در مدرسه برهان شهر ری اظهار داشت سعیدی امام جماعت مسجد غیاثی را كشتند و به منزلش رفته اند شناسنامه وی را گرفتند و جنازه را در قم به خاك سپردند . » 

و پس از این اقدام بلافاصله با هواپیما عازم مشهد شد و ضمن اقامت در منزل پدر همسرش – آیه الله شاهرودی – خبر شهادت آیه الله سعیدی را به كلیه كسانی كه به دیدارش آمدند ، اعلام نمود . پس از آن به همراه حضرت آیه الله خامنه ای و آیه الله عباس واعظ طبسی و برخی آقایان دیگر در درس آیات عظام میلانی و میرزا جواد آقا طهرانی حاضر شده و ضمن تحریك طلاب ، خواستار تعطیلی درس آقایان در اعتراض به این واقعه شدند . ساواك كه مرحوم كافی را عامل اصلی انتشار خبر شهادت در مشهد می دانست ، تصمیم به دستگیری و تبعید وی به سراوان گرفت. بر این اساس در مورخ 8/4/49 وی را دستگیر و در مورخ 11/4/49 قرار بازداشت موقت به اتهام اقدام بر ضد امنیت مملكت و اهمیت بزه و بیم تبانی صادر گردید . در طول بازداشت وی چندین بار مورد بازجویی قرار گرفت . آنچه مسلم است وی با انكار موارد اتهامی در صدد رهایی از چنگال مأمورین و ادامه مبارزه در بیرون از زندان بود مسئولان ساواك نیز طی جلساتی به این نتیجه رسیدند كه از تصمیم ابتدایی خود مبنی بر تبعید وی صرف نظر كرده و با اخذ تعهد و تذكرات شدید وی را موقتا آزاد نموده و پرونده وی را مفتوح نگه دارند . لذا در مورخه 18/4/49 قرار بازداشت وی به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضایی تهران تبدیل و در مورخ 13/12/51 قرار منع پیگیرد وی صادر شد . 

8 – تبعید به ایلام 

مخالف با رژیم اشغالگر فلسطین یكی از محورهای عمده سخنرانیهای حجه الاسلام كافی بود . آوازه سخنان تند و آتشین وی به گوش یوسف كهن – نمانده یهودیان در مجلس شورای ملی – رسید . او به همراه نوار یكی از سخنرانیهای كافی ، به ساواك مراجعه و خواستار رسیدگی شد . در بخشی از این سخنرانی وی ضمن حمله شدید به دولت اسرائیل اظهار داشته : 

« خدایا به حق مهدی ریشه اسرائیلیها را بكن ، پیغمبر فرمود هیچ جمعیتی در دنیا به اندازه یهودیها ما را اذیت نكرده و در حال حاضر هم همین طور است . مسلمانان درگیر یهودیها هستند و یكی از انواع آزار این قوم این است كه پس از تصرف اورشلیم یازده مسجد این شهر را به مشروب فروشی تبدیل كردند تا بدینوسیله مسلمانان را ناراحت كنند . در یكی از جنگها با مسلمانان 54 طفل 3 الی 4 ساله را كه مسلمانان از جنگ دور نموده بودند پس از پیروزی سر بریدند ... »

به دنبال شكایت فوق ساواك طی نامه ای به وزارت كشور خواستار تشكیل كمیسیون امنیت اجتماعی و تبعید وی به ایلام به اتهام اخلال در نظم عمومی گردید . كمیسیون مزبور در مورخ 15/9/54 در فرمانداری تهران تشكیل و طی آ‎ن به اتفاق آراء با تبعید شیخ احمد كافی به مدت سه سال به شهر ایلام موافقت و خواستار اجرای فوری آن گردیدند . در اجرای این حكم وی بلافاصله دستگیر و در مورخ 21/9/54 به شهربانی ایلام تحویل داده شد . ایشان در آنجا نیز دست از وظیفه و رسالت خود برنداشت و فعالیتهای مختلف فرهنگی عمرانی خود را آغاز نمود . تأسیس حوزه علمیه در ایلام ، تبدیل یك مشروب فروشی به كتابفروشی ، احداث یك باب حمام ، احداث یك مدرسه دخترانه و ایراد موعظه و سخنرانی بخشی از فعالیت های او بود . ساواك ایلام طی گزارشهایی به مركز به این موضوع اشاره دارد : 

« ... در این ملاقات شیخ احمد اظهار داشته كه از بدو تبعیدش به مدت 20 روز در مسجد جامع ایلام اقامه جماعت می كرده و همچنین بعد از نماز ، شبها به سخنرانی پرداخته و چون استقبال مردم بیش از حد بود از طرف ساواك به وی دستور داده بودند كه از سخنرانی و اقامه جماعت خودداری كند ... » 

و در گزارش دیگری آمده است : 

« اخیراً نامبرده بالا كه در شهرستان ایلام به سر می برد طی تلگرافی به عنوان آقای محمود مرعشی ( فرزند آیه الله نجفی ) ضمن تبریك در مورد خرید سینما و احداث كتابخانه و مدرسه علمیه در محل آن ، اعلام داشته مبلغ یكصد هزار ریال از اهالی جمع آوری و به حساب 5500 بانك ملی شعبه قم واریز نموده است . 

ارسال این گزارشها به تهران منجر به آن شد كه اداره كل سوم ساواك طی دستوری به ساواك ایلام اعلام دارد : 

خواهشمند است دستور فرمائید به نامبرده بالا [ احمد كافی ] تذكر داده شود . چنانچه بخواهید دیگران را تحریك و به اعمال خلاف خود ادامه دهد تصمیمات شدیدتری درباره وی اتخاذ خواهد شد . » 

مجموعه فعالیتهای مذكور از یك سو و سرازیر شدن عدة زیادی از اقشار مختلف مردم جهت دیدار با مرحوم كافی به سوی ایلام از سوی دیگر ، به انضمام تلاش برخی از علماء از جمله آیت الله سیداحمد خوانساری جهت خلاصی وی و نامه نگاری های متعدد خود وی ، ساواك را بر آن داشت كه پس از یك سال از مابقی مدت تبعید وی طرف نظر كند . لذا ایشان در مورخ 29/8/55 ایلام را ترك و راهی تهران شد 

دلایل عقلی بر ولایت فقیه

تقریرهای مختلفی از دلیل عقلی بر «ولایت فقیه» وجود دارد:
بیان اول:
این دلیل مشتمل بر مقدمات زیر است:
مطابق جهان بینی توحیدی, حاكمیت معقول و مقبول, حاكمیت مطلق الهی است.
حكومت اسلامی, تنها ابزار اعمال حاكمیت الهی است (اصل لزوم سنخیت بین نوع حاكمیت و نوع حكومت).
هدف از حكومت اسلامی, اجرای قانون الهی است كه متضمن تكامل مادی, معنوی, دنیوی و اخروی انسان ها می باشد.
هر حكومتی نیاز به حاكم و رهبری شایسته دارد.
حكمت الهی, تعیین پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ و امامان معصوم را از سوی خداوند به عنوان رهبر برای تبیین, تأمین و تضمین قوانین الهی, ایجاب نموده است.
در عصر طولانی غیبت و عدم دسترسی به معصوم نیز تعیین نزدیك ترین افراد به معصوم (در دو خصیصه مهم علم و عمل ) به عنوان نایب و جانشین آنان, بر اساس حكمت الهی ضروری می باشد.
فقیهان شایسته وارسته, نزدیك ترین افراد به معصوم می باشند.
رهبری فقیهان جامع شرایط به مقتضای حكمت الهی در عصر غیبت ثابت است.
در توضیح دلیل فوق اشاره به این نكته ضرورت دارد كه آن چه در مورد حكمت الهی مطرح است, تحصیل و تأنین غرض به بهترین شكل ممكن است. اگر برای انتظام امور دینی و دنیایی مردم و به تعبیر دیگر, اقامه دین و قانون الهی راه های متعددی وجود داشته باشد, (نظیر نصب فقیه از سوی معصوم, انتخاب فقیه از سوی مردم و یا انتخاب مؤمن عادل كاردان از سوی مردم با نظارت فقیهان) حكمت الهی ایجاب می كند كه مطمئن ترین و مؤثر ترین راه وصول به آن در اختیار بندگان قرار گیرد. بی شك همراهی دو امتیاز بسیار مهم «عصمت» و «نصب» در رهبری پیامبر و امام, به جهت نقش آفرینی ویژه این امتیازها در تأمین غرض و تضمین اجرای قوانین الهی در میان مردم بوده است. در مورد رهبری پیامبر و امام معصوم این امكان نیز وجود داشت كه خداوند, با معرفی آنان به عنوان معصومان كه شایسته رهبری اند, گزینش آنان به عنوان رهبر را در اختیار مردم قرار دهد (نفی امتیاز نصب در رهبر) یا حتی مردم با وجود معصوم, اقدام به گزینش رهبر غیر معصومی نمایند كه تحت نظارت پیامبر یا امام معصوم اعمال رهبری نمایند (نفی هر دو امتیاز عصمت و نصب در رهبری با وجود پیامبر یا امام). اما سؤال اساسی این است كه آیا این راه ها به یك میزان توان تأمین غرض شارع مقدس را دارند؟ ضرورت دخالت «عصمت و نصب» در رهبری پیامبر و امام, دلیل روشنی است بر این كه راه های چند گانه موجود برای رهبری حكومت اسلامی از توان و ضمانت اجرای یكسانی برخوردار نیستند. خداوند طریق نصب را برگزیده است كه برتر از سایر راه ها است. عقل نیز در میان راه های بدیل, راه مطمئن تر را انتخاب نموده به آن حكم می نماید.
در مورد رهبری فقیه از آن جا كه شرط «عصمت» غیر مقدور است, شرط «عدالت» از باب بدل اضطراری جای گزین آن می گردد؛ به تعبیر دیگر, «عصمت والی, شرط در حال امكان و اختیار است و عدالت, شرط در حال اضطرار.»بدین ترتیب, از میان دو شرط عصمت و نصب در والی, شرط اول به ناچار در عصر غیبت منتفی است, اما شرط دوم كه تعیین و نصب والی و زمامدار به اقتضای حكمت الهی می باشد. به قوت خود باقی است. عقل حكم می كند كه هم تنظیم قانون و هم تعیین مجری آن به دست كسی باشد كه حاكمیت تشریعی مختص ذات اوست. نكته مهم دیگر این است كه نیابت فقیه از امام معصوم ایجاب می كند در مقام زعامت سیاسی نیز نوع حكومت و رهبری فقیه با نوع رهبری امام معصوم از سنخ واحد یعنی انتصابی باشد. از سوی دیگر تفكیك میان مناصب سه گانه فقیه وجهی ندارد.
با این دلیل عقلی می توان امور زیر را ثابت نمود:
ضرورت حكومت اسلامی؛
ولایت و رهبری پیامبر, امام و فقیه جامع شرایط؛
تعیین و نصب ولایت از سوی خداوند؛
برابری قلمرو اختیارات نایب (فقیه جامع شرایط) با منوب عنه (امام و پیامبر) جز در موارد استثنا شده.
بیان دوم:
این دلیل مبتنی بر مقدمات زیر است:‌
1. هر جامعه ای برای انتظام امور خویش نیازمند حكومت است.
2. حاكم هر جامعه باید مصالح و منافع مردم را در نظر گرفته و مطابق آن عمل نماید.
3. انسان معصوم به سبب حد اعلای شایستگی علمی, تقوایی و كارآمدی, توانایی استیفای مصالح و منافع جامعه را به طور كامل دارا می باشد.
4. در عصر غیبت كه استیفای مصالح جامعه در حد مطلوب میسر نیست, به حكم عقل باید به نزدیك ترین مرتبه به حد مطلوب را تأمین نمود.
5. نزدیك ترین مرتبه به امام معصوم در سه امر علم به اسلام (فقاهت), شایستگی های اخلاقی (تقوا و عدالت) و كارآیی در مسائل سیاسی و اجتماعی (كفایت) تنها بر فقیه جامع شرایط قابل انطباق می باشد.
نتیجه: پس از امام معصوم, فقیه جامع شرایط, رهبری و ولایت بر مردم را بر عهده دارد.
بر اساس دلیل عقلی فوق, ولایت فقیه معنایی ندارد جز رجوع به اسلام شناس عادلی كه از دیگران به امام معصوم نزدیك تر است. تكیه استدلال فوق بر لزوم گزینش اصلح می باشد. اصلح بودن گرچه مراتبی دارد كه فرد اعلای آن در عصمت و علم لدنی مصداق پیدا می كند, اما ملاك هر امری در مراتب پایین تر آن نیز هم چنان باقی است و از باب قاعده «مالایدرك كله لا یترك كله» و «المیسور لا یترك بالمعسور» گزینش اصلح همان گزینش فقیه جامع شرایط است.
این دلیل عقلی, «ولایت فقیه» را ثابت می كند, اما توان اثبات «نصب ولایت» را ندارد, زیرا استیفای منافع جامعه با انتخاب فقیه جامع شرایط از سوی مردم نیز امكان پذیر می باشد. بنابر این, هر دو طریق انتساب و انتخاب از نظر عقل وافی به مقصود می باشد.
بیان سوم:
مقدمات این دلیل به صورت زیرا ارائه شده است:
1. انسان ها یك سلسله نیازهای اجتماعی دارند كه تصدی آن ها وظیفه سیاستمداران جامعه می باشد.
2. اسلام به شدت به امور سیاسی و اجتماعی اهتمام ورزیده, احكام فراوانی در این زمینه تشریع نموده و اجرای آن را به سیاستمدار مسلمانان تفویض كرده است.
3. سیاستمدار مسلمانان پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ و جانشینان آن حضرت(امامان معصوم) بوده اند.
4. امامان معصوم كه شیعیان خویش را از رجوع به طاغوت ها و قضات جور نهی نموده اند, بی تردید فرد یا افردی را به عنوان مرجع در امور سیاسی و اجتماعی كه در همه زمان ها و مكان ها مورد ابتلای مردم است نصب و تعیین نموده اند.
5. نصب مرجع در امور سیاسی و اجتماع, متعین در فقیه جامع شرایط است, زیرا هیچ كس قائل به نصب غیر فقیهنشده است؛ به تعبیر دیگر, امر, دایر بین عدم نصب و نصب فقیه عادل است و چون بطلان فرض عدم نصب روشن است, نصب فقیه قطعی خواهد بود.
دلیل فوق اصل ولایت فقیهان را ثابت می كند, اما از اثبات «ولایت انتصابی» عاجز است.
در مقدمه پنجم به این صورت می توان مناقشه نمود كه با امكان معرفی فقیهان واجد شرایط از سوی امام به مردم و انتخاب آنان توسط مردم نیز غرض حاصل می شود. بنابر این, ضرورت عقلی بر «نصب» وجود ندارد.
بیان چهارم:
خلاصه این دلیل چنین است:
مقدمه اول: اسلام تنها به احكام عبادی نپرداخته است, بلكه در زمینه مسائل اقتصادی, مالیاتی, جزایی, حقوقی, دفاعی, معاهدات بین المللی و ... نیز مقرراتی دارد.
مقدمه دوم: احكام اسلام نسخ نشده و تا قیامت باقی است.
مقدمه سوم: اجرای احكام اسلام جز از طریق تشكیل حكومت ممكن نیست, زیرا حفظ نظام جامعه اسلامی از واجبات مؤكد و اختلال امور مسلمانان از امور ناپسند می باشد. حفظ نظام, جلوگیری از اختلال و هرج و مرج و حفاظت از مرزهای كشور اسلامی در مقابل متجاوزان كه عقلاً و شرعاً واجب است, جز با والی و حكومت میسر نیست.
مقدمه چهارم: بر اساس اعتقاد به حق شیعه, امامان معصوم پس از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ والیان امر بوده و همان ولایت عامه و خلافت كلی الهی را دارا بوده اند.
مقدمه پنجم: دلیل لزوم حكومت و ولایت در زمان غیبت همان دلیل لزوم ولایت امامان معصوم است.
مقدمه ششم: عقل و نقل متفقند كه والی باید عالم به قوانین, عادل در اجرای احكام و با كفایت در اداره جامعه باشد.
نتیجه: امر ولایت به ولایت فقیه عادل باز می گردد و اوست كه برای ولایت بر مسلمانان صلاحیت دارد. اقدام به تشكیل حكومت و تأسیس بنیان دولت اسلامی به نحو وجوب كفایی بر همه فقهای عادل واجب است.
همه مقدمات شش گانه از واضحات بوده, جای هیچ تردیدی در آن ها وجود ندارد.
نتایج روشنی كه از این برهان گرفته می شود عبارتند از:
1. ضرورت حكومت اسلامی در زمان غیبت؛
2. ثبوت اصل ولایت فقها؛
3. ثبوت اطلاق ولایت فقها؛
اما این دلیل نیز انتصابی بودن ولایت را اثبات نمی نماید, چرا كه از نظر عقل راه انتخاب بسته نیست.
این دلیل را كه مبتنی بر ولایت در امور حسبیه است می توان به صورت زیر تقریر نمود:
مقدمه اول: احكام شرعی و مصالح عمومی, جز در سایه حكومت عدل اسلامی تحقق نخواهد یافت.
مقدمه‌دوم: حكومت از مصادیق امور حسبیه بلكه از مهم ترین مصادیق آ‎ن می باشد.
مقدمه سوم: شارع مقدس هیچ گاه با فرض امكان اداره توسط مؤمنان و صالحان, راضی به اهمال و رها نمودن اداره امور مسلمانان به دست كافران یا فاسقان و نا اهلان نمی باشد.



. دلیل هنگامی عقلی است كه همه مقدمات یا حد اقل كبرای ان عقلی باشد. در صورت اول دلیل را «عقلی محض» یا «مستقل» و در صورت دوم كه مركب از نقل و عقل است «غیر مستقل» می نامند.
مثال دلیل عقلی محض:
الف) عالم متغیر است.
ب) هر متغیری حادث است.
نتیجه: عالم حادث است.
مثال دلیل عقلی غیر محض:
الف) خداوند به اطاعت از پیامبر فرمان داده است.
ب) اطاعت از فرمان خداوند واجب است.
نتیجه:اطاعت از پیامبر واجب است.
«دلیل عقلی محض چون مقدماتش به وسیله عقل تأمین می گردد همان برهان معهود است. مقدمات برهان به دلیل عقلی بودن آن, دارای چهار خصوصیات می باشند كه عباتند از: كلیت, ذاتیت, دوام و ضرورت. نتیجه متفرع بر برهان نیز به دلیل ویژگی مقدمات آن, كلی, ذاتی, ضروری و دایمی است. از این بیان دانسته می شود كه دلایل عقلی محض و براهینی كه در باب نوبت و یا امامت اقامه می شود, هیچ یك ناظر به نبوت و یا امامت فردی خاص نبوده و فقط عهده دار اثبات نبوت و امامت عامه می باشند. در باب ولایت فقیه نیز هرگاه برهانی بر ضرورت آن در عصر غیبت اقامه شود, نظریه ولایت شخصی خاص نداشته و تنها اصل ولایت را اثبات می نماید» (عبدالله جوادی آملی, ولایت فقیه, ص 125).
. عبدالله جوادی آملی, ولایت فقیه, ولایت فقاهت و عدالت, ص 159.
. گفته شده است: «تمسك به مقتضای حكمت یا قاعده لطف برای اثبات ولایت انتصابی فقیه بر مردم در صورتی تمام است كه غرض شارع حكیم جز از این طریق حاصل نشود. این غرض یعنی انتظام دنیای مردم بر اساس دین یا به بیان دیگر اقامه حكومت دینی, به طرق دیگر نیز متصور است؛ به عنوان مثال ولایت انتخابی مقیده فقیه, وكالت فقیه از سوی مردم, نظارت فقیه و انتخاب مؤمن كاردان از سوی مردم و ... مهم این است كه دین اقامه شود و دنیای مردم با توجه به ضوابط دینی به احسن وجه اداره شود. اگر ولایت انتصابی فقیه تنها طریق حكومت اسلامی نیست و اداره دینی جامعه از طریق دیگر نیز میسر است بر شارع حكیم از باب لطف یا به مقتضای حكمت, نصب فقیهان به ولایت بر مردم واجب نیست. (محسن كدیور, حكومت ولایی, ص 374).
اگر این سخن تام باشد, همین اشكال عیناً بر حكومت دینی امامان و ولایت انتصابی آنان نیز وارد می شود؛ زیرا وقتی معتقد باشیم؛ «مهم آن است كه دین اقامه شود و دنیای مردم با توجه به ضوابط دینی به احسن وجه اداره شود» دیگر چه ضرورتی بر نصب امام وجود دارد؟
آیا در زمان حضور امام معصوم نیز راه دیگری برای اقامه دین نظیر انتخاب امام معصوم به حكومت از سوی مردم وجود ندارد؟
آیا تحصیل غرض از این طریق كه مردم موظف به «انتخاب» امام معصوم باشند نیز امكان پذیر نیست؟
آیا اهل سنت در زمینه اعتقاد به خلافت انتخابی سخنی غیر از این دارند؟
ایا این امر به تجدید نظر در اعتقادات اساسی شیعه نمی انجامد؟
«دلیل عقلی تخصیص بردار نیست و به اجازه قائلان خود پیش نمی رود, بلكه در صورت صحت باید تمام ملازمات عقلی آن را نیز پذیرفت.» (ر.ك: همان, ص 365).
مسئله این نیست كه «ولایت انتصابی فقیه تنها طریق حكومت اسلامی نیست و اداره جامعه از طرق دیگر نیز میسر است» و مسئله اصلی در این نیست كه «حكومت می تواند از مشاوره فقیهان بهره مند شود یا اصولاً تحت نظارت فقها باشد.» آری, حكومت می تواند این گونه باشد و منعی هم وجود ندارد كه چنین حكومتی , حكومت دینی نامیده شود, اما سؤال اساسی این است كه در دووان امر بین ولایت, وكالت, نظارت و مشورت, تضمین دینی بودن حكومت در كدام یك بیشتر و كدام حكومت از پشتوانه محكم تری برخوردار است؟
اگر «با نظارت فقها بر جامع غرض اقامه حكومت دینی تحصیل می شود و نیازی به اجرای بالمباشره از سوی فقها نیست» (همان, ص 388) همین امر در مورد پیامبر ـ صلّی الله علیه و اله و سلّم ـ و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ نیز باید صادق باشد و عصمت و علم غیب از این جهت نقشی ندارند. هم چنین اگر «حكومت اسلامی اعم از ولایت انتصابی فقیه است» این سخن باید در مورد حكومت اسلامی پیامبر و امام معصوم نیز صادق باشد, و چون هیچ اندیشور شیعی ملتزم به چنین لوازم نمی باشد, موارد یاد شده خود دلیل بر این حقیقتند كه تنها فرض حكومت اسلامی (به معنای واقعی) فرض «ولایت» است و گرنه خداوند در زمینه زعامت سیاسی پیامبران و امامان معصوم (نه زعامت دینی) راه های وكالت و یا نظارت پیش پای آن ها قرار می داد و آنان را از قید «نصب» رها می ساخت.
. ر.ك: محمد تقی مصباح, «حكومت و مشروعیت», فصلنامه كتاب نقد, شماره 7, ص 66.
. تقریر سوم, دلیل عقلی غیر مستقل است كه از سوی آیه الله بروجردی اقامه شده است.
. این دلیل مستفاد از عبارات امام خمینی است. . ر.ك: امام خمینی, كتاب البیع, ج2, ص 460.
. همان, ص 461.
.
. «فما هو دلیل الامامه بعینه دلیل علی لزوم الحكومه بعد غیبه ولی الامر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ» (همان, ص 461 و ر.ك: 464).
. همان, ص 464 ـ 465. خطبه 131 نهج البلاغه نیز از جمله دلایل نقلی است.
. بر این نتیجه مناقشه زیر وارد شده است: «این كه قلمرو حكومت در حوزه امور عمومی باید مطلقه باشد یا مقید به احكام اولی و ثانوی شرعی و قانون مرضی خدا و مردم, این دلیل و ادله مشابه آن از اثبات این گونه مطالب ناتوانند.»
(محسن كدیور, حكومت ولایی, ص 385). این بیان نشان می دهد كه نویسنده مفهوم مطلقه را به درستی تصور ننموده است. مطلقه بودن قلمرو حكومت, به مفهوم خروج از احكام اولی و ثانوی نیست. مطلق بودن ولایت در نظر قائلان آن از جمله امام خمینی, منوط به ملاحظاتی است كه لازم است برای پرهیز از هرگوه پیش داوری و برداشت ناصواب, نسبت به آن ها توجه دقیق صورت گیرد. ما در بخش سوم به تفصیل در این زمینه سخن خواهیم گفت و در این جا به ذكر این نكته اكتفا می كنیم كه: فقیهی كه دارای ولایت مطلقه است لازم است در چارچوب مصالح اسلامی و جامعه مسلمین اقدام نماید. تقدیم اهم بر مهم یا دفع افسد به فاسد و نیز كلیه تصمیماتی كه فقیه عادل در زمینه رعایت مصلحت جامعه اسلامی می گیرد, در صورتی كه خارج از احكام اولیه باشد منحصراً جزء احكام ثانویه بوده و فرض صورت سوم برای آن باطل است. اینك معلوم می گردد تمامی مناقشاتی كه نسبت به اطلاق قلمرو ولایت از سوی نویسنده «حكومت ولایی» صورت گرفته است مبنای فقهی نداشته, بلكه درمبادی تصوری آن خلط واضحی پیش آمده است.

مقدمه چهارم: قدر متیقن از كسانی كه در امر حسبی حكومت, ولایت دارند, فقها می باشند, زیرا اولاً: اصل, عدم ولایت فردی بر فرد دیگر است مگر آن كه دلیل قطعی وجود داشته باشد. ثانیاً: درمورد فقیهان, احتمال اشتراط تخصص فقاهت در رهبری امت به جهت تحقق نظام اسلامی ـ كه تجسم آن در فقه است ـ كاملاً متحمل و احتمال اشتراط عدم تخصص در فقه برای رهبر یقیناً منتفی است. از سوی دیگر, تخصص های دیگر غیر از فقاهت, آن گونه كه فقاهت در تحقق اسلامی بودن نظام نقش دارد, نقشی ندارند؛ به تعبیر دیگر, گرچه یك نظام سیاسی به همه تخصص ها نیازمند است اما از آن جا كه میزان نیازمندی ها نسبت به تخصص های گوناگون متفاوت است, ‌در نظام سیاسی اسلام برای تضمین اسلامی بودن آن, نقش فقاهت نقشی ممتاز و برتر از دیگر تخصص ها است. به همین جهت, شرط فقاهت و عدالت, قدر متیقنی است كه باید در پذیرش ولایت غیر خدا و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و امام معصوم ـ علیه السلام ـ بر اساس امور حسبیه بدان اكتفا نمود.
این دلیل فقط اصل ولایت را اثبات می كند. در مورد قلمرو ولایت به وسیله این دلیل نمی توان به «ولایت مطلقه» قائل شد, زیرا از آن جا كه دلیل امور حسبیه از دلایل اصطلاحاً «لبی» است ناگزیریم درموارد شك به قدر متیقن اكتفا نماییم.
در زمینه «انتصابی بودن ولایت» نیز این دلیل عاجز از اثبات آن خواهد بود.
از بررسی مجموع دلایل عقلی نتایج زیر به دست می آید:
اقامه برهان بر اثبات «ولایت فقیه» از طرق متعدد امكان پذیر است.
از میان دلایل عقلی مستقل, برهان مبتنی بر قاعده لطف یا مقتضای حكمت توان اثبات امور زیر را دارد:
الف) اصل ولایت فقیه؛ ب) اطلاق قلمرو ولایت؛ ج) نصب ولایت.
دلایل عقلی غیر مستقل, اصل ولایت فقیه و اطلاق آن را به روشنی اثبات می نماید.
هیچ یك از دلایل عقلی غیر .مستقل بر «نصب ولایت» دلالت ندارد.
حد اقل ویژگی های حاكم اسلامی عبارتند از : فقاهت, عدالت و كفایت (كارآمدی).

سخن چارلی چاپلین پیرامون حجاب

  شايد تا به حال شنيده و يا خوانده باشيد که چارلي چاپلين در نامه اي به دخترش در مورد پوشش او چه مي گويد. او پس از آنکه به دخترش اجازه می دهد " فقط به خاطر هنر مي‏توان لخت‏ و عريان به رو صحنه رفت " و تأکيد مي‏کند که اين لختي منحصرا در روي‏ صحنه و براي ضرورت هنر باشد ، مي‏نويسد: " . . . برهنگ بيماري عصر ما است . من پيرمردم و شايد حرفهاي‏ خنده‏آور بزنم . اما به گمان من تن عريان تو بايد از آن کسي باشد که روح‏ عريانش را دوست مي‏داري . بد نيست اگر انديشه تو در اين باره مال ده‏ سال پيش باشد ، مال دوران پوشيدگي . نترس اين ده سال ترا پيرتر نخواهد کرد . به هر حال اميدوارم تو آخرين کسي باش که تبعه جزيره لختي‏ها بشوي . . . " .

نظر دکتر علی شریعتی در مورد حجاب

آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !

توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است .

درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !

این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟

به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.

تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.

آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟

نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !

البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.

اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟

معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.

بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !

« دکتر علی شریعتی »

نظر مراجع تقليد در باره چادر

حضرت آیه العظمی مکارم شیرازی

چادر حجاب پسنديده است.


حضرت آیه العظمی بهجت

چادر بهترين پوشش براي خانمها است چون تمامي مفاتن بدن را مي ‌پوشاند. خانمهاي مسلمان بايد آداب و سنن اسلامي را در لباس پوشيدن مراعات کنند و از تجدد گرايي مضر پرهيز کنند


حضرت آیه العظمی صفای گلپایگانی
سزاوار است خانمها از چادر استفاده کنند. چون چادر در کشور اسلامي ايران از مظاهر و شعائر اسلام مي‌باشد و با حفظ اين شعار رسمي سعي کنند بانوان محترم حرکت را خنثي کنند.


حضرت آیه العظمی فاضل لنکرانی

چادر حجاب برتر است و سزاوار نيست زنهاي مومن بدون چادر وارد جامعه شوند.
نظر به اينکه چادر از جهات مختلف مي‌تواند پوشش کاملي باشد به بانوان توصيه مي‌گردد که چادر را به عنوان مهمترين نوع حجاب که شعار ملي و مذهبي ما است حفظ نمايند زيرا موجب وقار و سنگيني زن خواهد بود

چادر مشکی و تاریخچه آن (دانستنیهایی درباره چادر)

این روزها که هنوز بحث پوشش در جامعه داغ است ,چادر مشکی همچنان از سوی محافل رسمی بعنوان بهترین حجاب برای خانمها مطرح می شود خصوصآ اینکه طرح جدیدتری از ان بعنوان چادر ملی که ازادی عمل بیشتری را برای استفاده کننده از ان فراهم می نمایددر دسترس هست که به نظر می رسد مورد اقبال بیشتری دربین خانم هایی که از این پوشش استفاده می کنند قرار گرفته است.می گویند نوعی پوشش چادر مانند در دوران هخامنشیان در بین زنان ایرانی مرسوم بوده است این پوشش بصورت پارچه ای با حاشیه دوزی , اویزان از پشت تاج خانم های هخامنشی بوده است البته نه به بلندی چادرهای امروزی ! اما بهتر است بدانیم که چادر بعنوان حجاب بیشتر از زمان صفویان رواج یافت همچنانکه در همین دوران مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی انتخاب و ائین های عزاداری نیز در همین دوران مرسوم گشت.البته چادری که در ان زمان مورد استفاده بوده است بیشتر به رنگ سفید, بنفش و ابی بوده و چادر مشکی بیشتر در ایام محرم مورد استفاده بوده است.جالب است بدانید که پس انتشار کتابی بنام "ازاده خانم" اثر پیر لوتی که داستان ارتباط یک سیاح اروپایی با خانمی مسلمان را در امپراطوری عثمانی روایت می کرده و بدنبال ان در حدود سال ۱۲۹۸ (ه.ق) نارضایتی سلطان وقت عثمانی , سلطان عبدالحمید خان از این موضوع , بدستور او از ان به بعد خانمها چادرهای رنگی را در استانبول کنار گذاشتند ومجبور به استفاده از چادر مشکی و پیچه برای پوشاندن صورت خویش گردیدند و این تحول پوششی به تدریج به سایر بلاد اسلامی از جمله تبریز سرایت و از انجا به دیگر شهرهای ایران راه یافت.این راهم باید اضافه کرد با توجه به تنوع قومی در ایران و اینکه هرکدام از این قوم ها پوشش خاص خود را دارند چادر مشکی بیشتر در شهرها رواج یافت. بد نیست به این نکته هم اشاره کنیم که در خوزستان هم که چادر پوشش قومی انان محسوب می شود شکل وشمایلش در ان دوران با انچه که در شهرهای مرکزی تر رواج داشت متفاوت بوده است.

اوج گیری انقلاب اسلامی در ایران نقطه عطفی برای چادر مشکی بود چرا که زنانی که تا ان زمان از چادرهای رنگی استفاده می کردند در ان هنگام انرا کنار گذاشتند, چادر مشکی بر سر کرده و در راهپیمایی ها شرکت کردند .نقل است از یک عکاس خارجی در ان دوران که:" زنان ایرانی با چادر مشکی مانند دریایی بودند که رژیم شاه را بلعیدند! " از اینجا به بعد چادر مشکی بیشتر از انکه یک پوشش باشد به نحو بارزتری نشانه ایدئولوژی و خط فکری به خود گرقت.در این میان بدنیست یک پرانتز باز کنم و درمورد مطلبی که در وبلاگ سه خواهر در مورد نحوه نگاه و رفتار عده ای از مردم به کسانی که از این پوشش استفاده می کنند, بگویم احتمالآ یکی از دلایل در مورد نگاه و رفتار بد جامعه نسبت به زنان محجبه همین ایدئولوژیکی شدن این پوشش بوده است.(کسانی که مایل باشند می توانند به مطلب پرچم افتخار وبلاگ سه خواهر مراجعه کنند)

چرا که این نگاه ایدئولوژیکی استفاده کنندگان این پوشش را وابسته به جریانهای خاص با عملکردهای خاص معرفی می کند و خوب این طبیعی است که این پوشش برای بخشی از جامعه در عین غیر جذاب بودن, دافعه ساز هم می شود.حالا اگر این حالت یونیفرم مانند را در کنار نوعی دستوری و اجباری کردن این پوشش قرار دهیم می توانیم این شرایطی را که این دوستان در وبلاگشان به ان اشاره نموده اندرا درک نمود.در این که اجبار دافعه ساز است به یک مثال تاریخی نیز می توان اشاره کرد که گرچه در جهت دیگری بود اما روی دیگر سکه عملی است که در عصر حاضر در حال انجام است وان چیزی جز اجباری کردن لباس واحد برای زنان و مردان در دوران مدرنیزاسیون و اصلاحات دستوری پهلوی اول نیست.

پس از انقلاب تغییراتی در استفاده از چادر بوجود امد که بیشتر مربوط به بهبود جنس چادر و استفاده از کش در میان دخترهای جوان بود که ازادی عمل بیشتری به انها می داد و نیز انان را با نسل قبلی متمایز تر می نمود.تا اینجا هرچه گفتیم در مورد بعد پوشش بود اما چادردر ایران بعد دیگری هم دارد و ان بعد اقتصادی قضیه است در این مورد قبلآ مطلبی را بنام"دو دوتا مساوی است با چهار !! " در همین وبلاگ در این مورد داشته ام اما در ادامه اطلاعات جدیدتری را می خواهم ارائه کنم و ان اینکه قیمت پارچه چادری در ایران از متری دو هزار تا ۸۰ هزار تومان در نوسان است و این در حالی است که تنها کارخانه تولید پارچه چادرمشکی در ایران بدترین کیفیت را از لحاظ محصولات داشته و تازه ایران سال گذشته پس از این همه سال به دانش فنی رنگرزی چادر مشکی دست یافته است و به احتمال زیاد این شامل همه فوت و فن کوزه گری نمی شود!!(قابل توجه کسانی که دانش هسته ای را بومی کرده اند(!!))

پس این پارچه ها از خارج وارد می شوند ان هم از جاهایی که حتی یک زن چادری نمی توانی بیابی! ژاپن , کره جنوبی و سو ئیس, که قیمت واقعی ان در انجا متری ۸۰ سنت است که در کشور ما به متری متوسط ۵ دلار می رسد که با توجه به واردات در حدود ۱۰ میلیون متر در سال در امدی هنگفت بالغ بر ۵۰۰ ملیون دلار را ایجاد می کند که با توجه به تفاوت قیمت بین محل تولید و مقصد کاملآ بدیهی است که سود اصلی به جیب واردکنندگان و دلالان می رود!! وباز همان مساله همیشگی پیدا کنید پرتغال فروش را؟

اینهم باید در ادامه حتمآ توضیح بدهم که انچه امد در جهت رد و یا تقبیح این پوشش یا اصلآ بحث پوشش نیست چرا که حجاب و پوشاندن تن و بدن پیش از اسلام وحتی ظهور دین مسیح معمول بوده است , بلکه هدف ان است که با دید بازتری به انچه بعضی ها می گویند وتبلیغ می کنند نگاه کنیم.

منبع : این مطلب برداشت ازاد از مقاله خانم سعیده اسلامی بعنوان " چادر مشکی از حجاب برتر تا تجارت میلیاردی " می باشد که برای دیدن اصل مطلب به روزنامه هم میهن مورخه ۲۴/۳/۸۶ صفحه ۱۲ و۱۳ می توانید مراجعه کنید.

حدیث درباره ی حجاب

امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلام
لابنـهِ الحسنِ عليه‏السلام : واكْفُـفْ علَيهِنَّ مِن أبْصارِهِنَّ بحَجْبِكَ إيّاهُنَّ ، فإنَّ شِدَّةَ الحِجابِ خَيرٌ لكَ ولَهُنَّ ، ولَيس خُروجُهُنَّ بأشَدَّ مِن إدْخالِكَ مَن لا يُوثَقُ بهِ علَيهِنَّ ، وإنِ اسْتَطَعْتَ أنْ لا يَعْرِفْنَ غَيرَكَ فافْعَلْ .

امام على عليه‏السلام
- به فرزندش حسن عليه‏السلام- : براى اين كه ديده‏شان به نامحرمان نيفتد آنها (زنان) را در پرده نگه دار ؛ زيرا هر چه بيشتر در پرده باشند براى تو و آنها بهتر است و بيرون رفتن آنها بدتر از اين نيست كه اشخاص نامطمئن بر آنان وارد كنى . اگر توانى كارى كنى كه مردى جز تو را نشناسند اين كار را بكن .

تحف العقول :86 وفي بعض النسخ : «بحجابك» بدل «بحجبك»
منتخب ميزان الحكمة : 130
********

عنه عليه‏السلام :
كنتُ قاعدا في البَقيعِ مَع رسولِ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم في يَومِ دَجْنٍ ومَطَرٍ ، إذ مَرَّتِ امْرَأةٌ على حِمارٍ ، فَهَوتْ يدُ الحِمارِ في وَهْدَةٍ فسَقَطَتِ المَرأةُ ، فأعْرَضَ النّبيُّ صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم بوجهِهِ ، قالوا : يا رسولَ اللّه ، إنّها مُتَسَرْوِلَةٌ . قالَ : اللّهُمَّ اغْفِرْ للمُتَسرْوِلاتِ ثلاثا يا أَيُّها النّاسُ ، اتَّخِذوا السَّراويلاتِ فإنَّها مِن أسْتَرِ ثِيابِكُم ، وحَصِّنوا بِها نِساءَكُم إذا خَرَجْنَ .

امام على عليه‏السلام :
من و پيامبر در يك روز ابرى و بارانى در بقيع نشسته بوديم كه زنى سوار بر الاغ از آن جا گذشت و دست الاغش در گودالى فرو رفت و زن به زمين افتاد . پيامبر صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم رويش را برگرداند . حاضران عرض كردند : اى رسول خدا ! آن زن شلوار به پا دارد . پيامبر سه بار فرمود : خدايا ! زنان شلوار پوش را بيامرز . اى مردم ! شلوار بپوشيد كه شلوار پوشاترين جامه‏هاى شماست و زنان خود را در موقعى كه بيرون مى‏آيند با شلوار حفظ كنيد .

تنبيه الخواطر : 2 / 78
منتخب ميزان الحكمة : 130
********

عنه عليه‏السلام :
صِيانَهُ المَرأةِ أنعَمُ لِحالِها وَأدوَمُ لِجَمالها .

امام على عليه‏السلام :
صيانت زن او را شادابتر و زيبايى‏اش را پايدارتر مى‏كند .

راهكارهاي قراني براي جلوگيري از بدحجابي و بي حجابي

- ارائه يك چهار چوب صحيح براي پوشش زن

2- معرفي افراد محرم و نامحرم در قران كريم در سوره نور (24) آيه 31 ، كه شامل محارم رضاعي نسبي و سببي مي باشد.

3- آشكار نكردن زينتها
كه در اين باره مي توان گفت كه اسلام دستور به زينت نكردن نداده است بلكه از زينت كه باعث جلوه گري و خودنمائي زن در برابر مردان نامحرم مي شود نهي نموده است.

قران كريم در اين باره مي فرمايد:
«... لايبدين زينتهن ...»
زنان زينتهاي خود را آشكار نكنند


4- تبيين حد و مرز زينت در برابر افراد
كه به سه قسم تقسيم مي شود:
الف: زينت براي غير محارم كه آشكار نكردن زينتهاي پنهان است و نگاه به زينتهاي آشكار در صورتي خالي از اشكال است كه خالي از هر گونه قصد لذت و ريبه باشد اين حد زينت در آيه مباركه الاماظهر منها استثنا شده است و دو قسمت زير با رالالتبعولتهن از دستور لايبدين زينتهن استثنا شده است.

ب: زينت براي شوهر، كه زينت علي الاطلاق مي باشد و شامل تمام بدن مي باشد.

ج- زينت براي ساير محارم
از ابي جعفر عليه السلام وارد شده :

«واما زينته المحرم فموضع القلاده فما فوقها و الدملج مادونه والخلخال و ما اسفل منه و اما زينه الزوج فالجسد كله»

قسمت سوم ، مربوط به زينت براي ساير محارم است كه شامل محل گردنبند و بالاي ان، بازوبند و زير ان و خلخال و انچه پائين آن است مي شود. بنابراين بايد به اين مهم توجه داشته باشيم كه از پوشيدن لباس حلقه آستين، دامنهاي كوتاه با پاهاي برهنه و يقه هاي باز بيش از حد متعارف حتي در برابر محارمي به جز شوهر مانند پدر ، برادر عمو و دايي .... خودداري كنيم و جواز نگاه كردن به زينتهاي باطني زنان ان هم در محدوده اي كه در روايات نقل شده براي محارم غير شوهر به شرطي است كه فسادي در بين نباشد.

5- نهي از تبرج مذموم
در قران كريم در اين باره امده است «... و لاتبرجن تبرج الجاهليه الاولي....» منظور از تبرج زنان در جاهليت اولي، جلوه گري زنان در قبل از اسلام بوده است كه در تمامي اين دوران به دليل عدم رعايت دستورات پيامبران زنان دچار چنين معضلي شده كه سبب به وجود آمدن پيامدهاي بد بسياري براي جامعه نيز شده است. در تفسير قمی روايتي باشند كه از امام صادق عليه السلام از پدرش در ذيل آيه ... و لاتبرجن تبرج الجاهليه الاولي ... آمده است و اين است كه «به زودي جاهليت ديگري ميآيد» و در تفسير التبيان آمده است كه منظور از جاهليت اخري زماني است كه مردم همان گونه عمل كنند كه قبل از اسلام عمل مي شده است.
امروز شاهد اين تبرج ها و جلوه گري هاي مذموم هم در مردان و هم در زنان هستيم. در روايات از چنين مرداني با چنين خصوصياتي ياد شده است: يتزينون بزينه المراه لزوجها و يتبرجون تبرج النساء و از چنين زناني اين چنين ياد شده است نسوه كاشفات عاريات متبرجات. من الدين داخلات في الفتن مائلات الي الشهوات مسرعات الي للذات مستحلات للمحرمات جهنم في جهنم خالدات.

رمضان ؛ ماه خودسازی

خودسازى از خودشناسى آغاز مى‏شود. نخست ‏باید خود را شناخت تا بتوان خود را ساخت، چرا كه با خودشناسى، خداشناسى ‏تحقق مى‏یابد و اگر خدا را شناختیم، خود را ساخته‏ایم.

در آغاز باید دید چرا پدید آمده‏ایم؟ و هدف از پیدایش و خلقت ما چیست؟ خداوند در قرآن كریم تصریح كرده ‏است كه:« و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، من جن و انس را نیافریدم، جز براى این‏ كه عبادت كنند.»

در تفاسیر زیادى «لیعبدون‏» به معناى «لیعرفون‏» آمده‏است، یعنى هدف از خلقت ‏شناخت است وگرنه عبادت فقط نماز و روزه و در سجاده نشستن و خدا را نیایش كردن‏ نیست. نماز و روزه و ...، شعبه‏اى ازعبادت است كه عبادت اجتماعى اهمیتش‏ كم‏تر از آنها نیست ، زیرا درآن جا انسان فقط به خود مى‏اندیشد، وعبادت در معناى ‏گسترده‏تر با دیگران و به دیگران اندیشیدن است. عبادت، دردشناسى و دردزدایى است.

www.mohakeme.com

چگونه خلیفة الله شویم ؟

عبادت، در جمع زیستن و براى جمع زیستن است. این كه عبادت بیش‏تر به صورت جمعى مطرح مى‏شود و بر مسجد و جمعه و جماعت تاكید مى‏شود، براى این است كه شناخت انسان به خویش منحصر نشود و به دیگران نیز سرایت ‏كند. ما آفریده نشده‏ایم كه تنها گلیم خود را ازآب بیرون بكشیم بلكه باید درمتن قرار بگیریم نه در حاشیه. در جمع زندگى كنیم نه در دیر. به فكر چاره‏جویى ازدیگران باشیم نه تنها چاره‏جویى از خویشتن . به هرحال، بحث ما درباره شناخت نیست ‏كه بحثى است طولانى و از آن مى‏گذریم. اما آن‏ چه گفتنى است، این است كه انسان‏ چگونه باید خود را بسازد و چگونه باید خود را آماده كند تا انسانى الهى گردد، تا قابلیت ‏خلیفة الله شدن پیدا كند. خودسازى به این است كه منش خود را به ‏گونه‏اى تغییر دهیم كه پروردگار مى‏خواهد، و به عبارت دیگر: اگر هم طبیعت ما مایل ‏به تكبر و خودخواهى است، باید نفس خویشتن را چنان ریاضت دهیم كه از فراز كبر و نخوت فرود آید و به تواضع و فروتنى گراید. اگر طبیعت ما، به بخل تمایل بیشترى ‏دارد، چون این صفت مورد نكوهش خداوند و تمام پیامبران و اولیاء و خردمندان‏ مى‏باشد، پس باید از آن دست‏ برداشت و سخاوتمند شد. خلاصه باید صفات سلبیه (منفى) را از قلب زدود، چنان كه صفات ثبوتیه را چون جامه‏اى تمیز و زیبا در بر كرد.

چه باید كرد ؟

باید قلب را از آن چه در نظر مولا و پروردگارمان ناخوشایند و مكروه است، پاك‏ كرد و باید تمام اعضاء و جوارح را در راه رضایش به كار گرفت.

خویشتن را باید به حلم و بردبارى عادت داد كه آن درجه و مقام آدمى را والا برد ودر میان مردم مایه شرف و عزت باشد و با نیكان و بزرگان هم صحبت ‏شود و از هرچه ‏مایه پستى و تن ‏پرورى و تنبلى است دور سازد و آن چه كه انسان را به خدایش نزدیك‏ و مقرب مى‏كند، به آن سوى سوق دهد و عاقبت‏ خیر و نیك فرجامى، ثمره و نتیجه‏اش ‏باشد.

باید به عفت و پاكدامنى روى آورد و از آن‏ چه مایه نفرت و خجلت ‏باشد و شخصیت ‏انسان را لكه‏دار و ننگ بار سازد، دورى جست. باید صبر را پیشه خود ساخت تا به ‏یقین و رضا برسد و تسلیم در برابر اوامر حق باشد و تنگناها و محنت‏ها و رنج‏ها وسختى‏ها و تنگدستى‏ها و رویدادهاى تلخ روزگار، او را از پاى درنیاورد.

باید به سوى تكامل عقل و روح گام برداشت و با تكیه بر دو بال تقوا و عمل، به‏ اوج عزت و عظمت و خدا خواهى رسید. باید در مقابل لذات زودگذر دنیایى به سلاح‏ تقوا، ورع، پارسایى و زهد مسلح شد تا رستگار شویم و به بهشت رضوان نایل آییم كه:« و رضوان من الله اكبر.»

باید آن چنان بر خویشتن مسلط بود و نفس سركش را مهار كرد كه نه مدح و درود دیگران، و نه فحش و ناسزاى آنها در روحیه فولادین و با صلابتش تاثیر گذارد.

باید خود نگهدار بود از آن‏ چه نارضایتى حق در بردارد، نه آن ‏چه خویشتن بخواهد یا نخواهد كه در برابر امر مولا خودى نیست كه مطرح باشد. باید از شر و بدى و رذایل اخلاقى و عادت‏هاى ناپسند و منش‏هاى زشت و كارهاى قبیح، دور شد چنان‏ كه به‏ خیرخواهى ، راستگویى ، امانت ، فضیلت ، اخلاق نیكو و خصال پسندیده، متخلق شد.

باید به فكر امروز و فرداى خود بود و براى فردا كه دیرهم نیست آماده شد و براى جهان جاویدان و ابدى، توشه برداشت.

باید با استقامت و پایدارى، نه ازحوادث و رویدادهاى تلخ ترسید و نه از ملامت ‏ملامت كنندگان و سرزنش نادانان، خم به ابرو آورد؛ بلكه فقط خدا را در نظر داشت و راه خدا را دنبال كرد و پیوسته از او خواست كه توفیق هدایت در صراط مستقیمش به‏ وى بخشد: «اهدنا الصراط المستقیم‏».

باید محبت، دوستى، همكارى، غم‏خوارى، ایثار، گذشت، بخشش و نرمش را جایگزین ‏نفرت، خشم، كینه، خودپسندى، خودمحورى، آز و تندخویى نمود.

باید از زندگى دیگران عبرت گرفت، نه خود عبرت دیگران شد. و ده‏ها باید و نباید در این جا خودنمایى مى‏كند كه اگر انسان به فطرت و سرشت‏ خویش بنگرد، به آنها پى‏خواهد برد، و ماه رمضان، هنگام آن است كه انسان را متوجه خویشتن كند و فطرت‏ خفته‏اش را بیدار سازد و از راه تفكر و اندیشیدن كه برترین عبادت است او را به خودسازى وادارد.

www.mohakeme.com

لحظه های ماه رمضان را غنیمت شماریم

 برادران ! خواهران ! ماه خدا فرا رسیده است، جا دارد كه ‏بیش‏ترین استفاده را ازآن بنماییم. نگذارید ساعتى، بلكه لحظه‏اى از این ماه‏ مبارك به هدر رود. در این ماه، سرنوشت ‏یك ساله، بلكه سرنوشت تمام عمر تعیین ‏مى‏شود.

هشیار باشیم، مبادا ساعتى بى‏انگیزه، بى‏توجه و بى‏هدف بگذرد و از عیدى و جایزه ‏الهى در روزعید فطر خداى نخواسته بى‏بهره و محروم بمانیم كه هیچ زیانى از آن ‏سخت‏تر و زیان ‏بارتر نیست! در روایت آمده است كه رسول خدا صلى‏الله علیه و آله وسلم قبل از ماه رمضان خطبه‏اى خواند و در آن خطبه فرمود:

«اى مردم! جبرئیل به دیدار من آمد و گفت: یا محمد! هركه نام تو را بشنود وبر تو صلوات نفرستد، از رحمت‏ خدا دور باشد. یا محمد! هر كه ماه رمضان را دریابد و مورد مغفرت و آمرزش پروردگار قرار نگیرد و از دنیا برود، خداوند او را ازرحمتش دور خواهد كرد. اى پیامبر آمین بگو. من هم آمین گفتم‏ .» (1)

دراین ماه خودسازى، درهاى بهشت ‏بر روى مومنان گشوده مى‏شود و درهاى جهنم بسته‏ مى‏شود، نباید كارى كرد كه در اثر آن كار، درهاى بهشت ‏بر رویمان بسته و درهاى ‏دوزخ گشوده شود.

در این ماه پربركت چنان كه از روایات استفاده مى شود بهشت را زینت مى‏دهند و پاداش كارهاى خیر و عبادت ها و راز و نیازها دو برابر مى‏گردد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: «شهر رمضان شهرالله عز و جل و هو شهر یضاعف الله فیه الحسنات و یمحو فیه السیئات، و هو شهر البركة، و هو شهرالانابة، و هو شهر التوبة، و هو شهرالمغفرة ، و هو شهرالعتق من النار و الفوز بالجنة.

الا فاجتنبوا فیه كل حرام و اكثروا فیه من تلاوة القرآن و سلوا فیه حوائجكم واشتغلوا فیه بذكر ربكم و لا یكونن شهر رمضان عندكم كغیره من الشهور فان له ‏عندالله حرمه و فضلا على سائر الشهور، ولا یكونن شهر رمضان، یوم صومكم كیوم ‏فطركم .‏» (2)

ماه رمضان، ماه خداى عزوجل است كه در آن پاداش كارهاى نیك دو برابر مى‏شود و گناهان زدوده مى‏شود.

ماه رمضان، ماه بركت و افزایش است.

ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است.

ماه رمضان، ماه توبه است.

ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است.

ماه رمضان، ماه آزادى و رهایى از جهنم و دستیابى به بهشت است.

پس اى مردم! درماه رمضان از هر كار بد و حرامى دورى كنید و درآن بسیار قرآن بخوانید و تمام ‏اوقاتش را به یاد و ذكر پروردگارتان مشغول شوید. مبادا ماه رمضان نزد شما مانند دیگر ماهها باشد، چرا كه بر دیگر ماهها حرمت و برترى دارد. حضرت امیرالمومنین ‏علیه‏السلام مى‏فرماید: "علیكم فى شهر رمضان بكثرة الاستغفار والدعاء، فاما الدعاء فیدفع البلاء عنكم و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم ." (3) ; بر شما باد، در ماه ‏رمضان، به بسیار دعا كردن و استغفار نمودن چرا كه دعا بلا را از شما دور مى‏سازد و استغفار، گناهانتان را مى‏زداید .» به ‏هر حال، ماه رمضان ماه خودسازى است و كمترین خودسازى به این است كه انسان خودى را براى خویشتن نشناسد و خدا را مالك ‏خود بداند كه اگر چنین بود، خدا را خواهد شناخت و حق عبودیت پروردگار را ادا خواهد كرد و از هر چه رنگ ضد خدایى دارد، دور خواهد شد. خودسازى و جدا شدن از تعلقات و هواهاى نفسانى، منشا تمام كمالات و ملكات و فضائل انسانى است و اگر كسى ‏توانست ‏خود را از تعلقات مادى برهاند، و به ظواهر زود گذر دنیا بى‏اعتنا باشد، بى‏گمان به خدا توجه خواهد كرد و به سوى تكامل روانه خواهد شد و این بالاترین ‏پیروزى و سرفرازى انسان است. خدا مى‏داند تمام مفاسد جهان و ظلم‏ها و تعدى‏ها و تجاوزها و گردن كشى‏ها در اثر خودبینى و هوا پرستى است، لذا در قرآن كریم همواره‏ تزكیه و تربیت مقدم بر تعلیم وآموزش ذكر شده ‏است و خودسازى، یعنى تزكیه نفس و ماه‏ رمضان به حق ماه تزكیه و تطهیر نفس است. پس بیایید باهم در این ماه بزرگ ‏آهنگ تقرب به خدا را بجوییم تا در درگاهش ره یابیم و در روز رستاخیز سفید روى گردیم.

www.mohakeme.com

فرازی از نیایش های امام سجاد علیه السلام:

در پایان فرازى زیبا از نیایش‏هاى امام سجاد (ع) را یادآور مى‏شویم، باشد كه صحیفه سجادیه همواره الگوى ما در زندگى باشد:

" اللهم و انت جعلت من صفایا تلك الوظائف، و خصائص تلك الفروض شهر رمضان، الذى اختصصته من سائر الشهور و تخیرته من جمیع الازمنه و الدهور، و آثرته على كل‏ اوقات السنه بما انزلت فیه من القرآن و النور و ضاعفت فیه من الایمان، و فرضت ‏فیه من الصیام، و رغبت فیه من القیام، و اجللت فیه من لیله القدر التى هى خیر من الف شهر، ثم آثرتنا به على سائر الامم و اصطفیتنا بفضله دون اهل الملل، فصمنا بامرك نهاره، و قمنا بعونك لیله، متعرضین بصیامه و قیامه لما عرضتنا له من ‏رحمتك و نسبتنا الیه من مثوبتك و انت الملى بما رغب فیه الیك، الجواد بما سئلت ‏من فضلك القریب الى من حاول قربك. " (4) .

«خداوندا! از كارهاى برگزیده و واجبات ویژه ، ماه رمضان را قرار دادى ؛ ماهى كه آن را از میان دیگر ماهها برگزیدى، و از میان ‏تمام زمان‏ها و روزگاران، آن را انتخاب نمودى، و بر جمیع اوقات سال برتریش ‏بخشیدى و انتخاب آن به دلیل قرآن و نورى است كه درآن ماه فرو فرستادى، و ایمان ‏را درآن دو برابر ساختى و روزه‏اش را واجب، و شب زنده‏دارى را براى عبادت در آن‏ ترغیب فرمودى و شب قدر را كه از هزار شب برتر است در آن عظمت‏ بخشیدى و گرامى ‏داشتى، سپس ما را به وسیله آن ماه برتمام امتها برگزیدى و به سبب فضیلتش ما را به دیگر پیروان ادیان برترى بخشیدى، پس به فرمان تو روزش را روزه مى‏داریم‏ و به یارى تو شبش را به عبادت مى‏پردازیم، در حالى كه با صیام و قیامش، خویش را مشمول دعوتى كه ما را در معرض آن قرار داده‏اى، مى‏سازیم، و آن را سبب دریافت‏ پاداش تو مى‏سازیم و تو برآن چه از درگاهت درخواست ‏شود، توانایى و به آن چه كه ‏از فضل و احسانت مسالت گردد بخشاینده‏اى و به كسى كه آهنگ تقرب به تو جوید نزدیكى .‏»

 آخرین سخن این كه امیدواریم خداوند ما را توفیق عبادت خصوصا در این ‏ماه مبارك بخشد و مستوجب مغفرت و آمرزش درگاهش قرار دهد.

سحنانی زیبا از امام علی و امام صادق , در مورد خاموشی

خاموشي 
امام صادق(ع): 
کساني که پيش ازشمابودند خاموشي رامي آموختندوشما سخن گفتن رافرامي گيريد. هرگاه يکي ازآنان مي خواست عبادت پيشه کند ده سال پيش ازآن تمرين خاموشي مي کرد، اگربه خوبي ازعهده اين کاربرمي آمدوتحمل آن راداشت، عابدمي شدوگرنه مي گفت: من لايق اين کارنيستم. 

ميزان الحکمه - ج7-ص3171 


خاموشي ستوده 
امام علي(ع): 
تنهاآن کس سزاوارنام خاموشي است، که برجواب گفتن تواناباشدوگرنه (اطلاق)درماندگي به او سزاوارتراست.

مزایای ذکر صلوات

رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: 
بسیار یاد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود. 

با توجه به روایت فوق، داستان زیر را تقدیم مى داریم. توصیه مى كنیم كه قبل از مطالعه به نكات زیر توجه نمایید: 

1ـ شكى نیست كه اذكار، خواص و فوایدى بسیار دارد. طبق روایات رسیده از معصومین علیهم السلام، ذكر صلوات نیز چنین است. یكى از فواید آن، رهایى از فقر و تنگدستى است. ناگفته پیداست كه: نتیجه بخشیدن آن، شرایطى دارد. یكى از شرایط آن، چگونگى حالت‌هاى روحى، نفسى و معنوى انسان است. با این بیان، ذكر شخصى به ثمر مى رسد كه قبلا زمینه لازم را فراهم كرده باشد. به عبارت دیگر، نباید توقع داشت كه بدون ایجاد زمینه، تكرار اذكار به نتیجه مطلوب برسد. 

2ـ به ثمر رسیدن ذكرها، در سایه تلاش و جدیت انسان است. به عبارت دیگر، به نتیجه رسیدن آنها با تنبلى و تن پرورى منافات دارد و نباید از تلاش و كوشش در كسب معاش دست كشید و با تكرار اذكار، به كنجى نشست و به امید این كه خداوند، روزىمان را مى رساند، از كار و تلاش دست برداشت. 

  
رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:
بسیار یاد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود. 

مرد خواب و خوراكى نداشت. مادام كه سر و وضع زن و بچه هایش به خاطرش مىآمد؛ آشفته و غمناك مىشد. ظاهر رنجور و گونه‌هاى ترك برداشته آنها، آزارش مىداد. همین طور شكوه‌هاى بىوقفه همسرش كه خواب و خیالش را ربوده بود. 

آن روز، مثل همیشه، در چوبى حیاط را به هم زد. راه كوچه باریك محله را در پیش گرفت. نمى دانست كجا مىرود؟ ولى گام هایش بسى بلند و كشیده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شاید مشكل گشایى بیابد. از چند كوچه باریك و كم عرض گذشت. به چهارراهى نزدیك شد كه معمولا از جمعیت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و كوچك بود؛ اما هیچ وقت از نمازگزاران خالى نبود. گاهى واعظى به منبر مىرفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نیز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعیتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى كردند. "سعید" نیز خودش را داخل جمعیت زد. روحانى، پیرامون فقر و راه‌هاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بیان شیرین و رسایى داشت. چیزى نگذشت كه سعید جذب سخنان او شد. بین خودش و او احساس نزدیكى مىكرد. به نظرش رسید كه روحانى، او را مىشناسد و حرف‌هاى دلش را بازگو مىكند. ولى این طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسیارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت: 

"در فرستادن صلوات، كوتاهى نكنید. زیرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش بركت مىیابد و اگر فقیر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد." 

این سخن گرچه براى سعید تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسید: 

پس تا حالا چرا به این راه ساده، فكر نكرده بودم؟! 

سخنان روحانى تمام شد، اما فریادهاى هماهنگ "صلوات" تمامى نداشت. صلوات‌ها، رسا و پى در پى بود. سعید امیدوار شده بود. او مثل خیلىها، قدم به بیرون گذاشت. راه خانه اش را در پیش گرفت. لب‌هایش مى جنبید. لحظه‌اى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل این كه صلوات، آن سوى لب‌هایش پنهان شده بود. 

سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بیرون نمى رفت: 

"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد." 

از خانه بیرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچه‌ها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مكان ترسناكى بود. گویى در و دیوارهایش با انسان سخن مىگفت. سخن از گذشته‌هاى دور؛ سخن از آنهایى كه آنجا را به یادگار گذاشته بودند. سنگ‌ها و خاك‌هاى تلنبار شده كف خرابه، راه رفتن را مشكل ساخته بود. اضطراب خفیفى، وجود سعید را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پایش اصابت كرد. اول لرزید و بعد، كمى احساس درد كرد. چیزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه كرد. چشمش به سنگى افتاد كه در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاكى رنگ، توجه اش را جلب كرد. حس كنجكاوىاش بیدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله كمتر، چشم دوخت. بخشى از یك ظرف قدیمى به چشمش افتاد. به آرامى خاك‌ها را كنار زد و بعد كوزه كوچكى از دل خاك، بیرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مىكرد. لب‌هاى خشكیده‌اش تكان مىخورد. خاك‌هاى سطح كوزه را فوت كرد. قشنگ و زیبا بود. دهانه كوزه با گِل بسته شده بود. گِل‌هاى دهانه كوزه را بیرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پایین قرار داد. صداى شادىآورى در خرابه پیچید. صدا از به هم خوردن سكه‌هاى طلا بود. نور طلایى رنگ سكه، زیر اشعه خورشید، وسوسه انگیز و خیال‌آور مىنمود. گیج شده بود. تصمیم گرفتن، برایش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سكه‌ها نگاه كرد. جلوه فریبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فكر فرو رفت. در عالم گذشته‌اش غرق شد. بار دیگر اوضاع نابسامان خانواده‌اش، خاطرش را آشفته كرد. از این كه نتوانسته بود شكم بچه‌هایش را سیر كند، غصه مىخورد؛ از این كه در مقابل تقاضاهاى آنها چاره‌اى جز سكوت نداشت، زجر مىكشید. 

به خود آمد. چشمش به سكه‌ها افتاد. لبخندی شیرین، روى لب‌هاى خشكیده‌اش، گل كرد. سكه‌هایى را كه روى زمین افتاده بود، جمع كرد و داخل كوزه انداخت. كوزه را به سینه‌اش چسباند. در حالى كه صورتش را به آسمان بلند كرده بود؛ لحظه‌اى چشمانش را بست. آنگاه از جایش برخاست. شروع كرد به راه رفتن. چند گامى بیش نرفته بود كه به یاد سخنان آن روحانى افتاد: 

"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزىاش را مىفرستد." 

گام‌هایش سست شد. كم كم از حركت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى كه یك راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه دیگرش به بهره‌مند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گیرودار سرنوشت ساز، به خودش نهیب زد: 

وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمینى را نمى خواهم. برگشت. كوزه را سرجایش گذاشت. درست زیر همان سنگى كه به پایش خورده بود. به اطرافش نگاه كرد. سریع از خرابه بیرون شد. ساعتى دیگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصیر كهنه اتاقش، رها كرد و بار دیگر در فكر عمیق فرو رفت. 

ـ این بار هم كه با دست خالى برگشتى؟! 

این، صداى همسرش بود كه رشته افكارش را پاره كرد. در حالى كه لبخندى به لب‌هایش كاشته شده بود؛ همه چیز را براى همسرش تعریف كرد. همسرش كه تحمل شنیدن سخنان او را نداشت، پرسید: 

كجاست؟ چرا نیاوردى؟! 

ـ نخواستم. 

ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمىبینى؟ اگر تو نمىخواهى، گناه ما چیست؟ گناه این بچه‌هاى معصوم ...؟ 

ـ مطمئنم كه خداوند روزىام را از آسمان مى فرستد. 

ـ از آسمان؟! آن را كجا گذاشتى؟ 

ـ همان جا، سرجایش؛ زیر همان سنگ وسط خرابه. 

در آن لحظه، همسایه اش ـ كه مرد یهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعید و همسرش گوش مىكرد. بعد از شنیدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سینه به خاك فرو برده بود. به سنگ نزدیك شد. به آرامى آن را كنار زد. كوزه، برق نگاهش را دزدید. بى صبرانه سنگ را از دل خاك بیرون آورد. تا آن لحظه هزاران فكر و خیال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو كرده بود. خیالاتى كه تنها با سكه‌هاى داخل كوزه به ثمر مىرسید. او حق داشت كه به هیچ چیز فكر نكند جز آن كوزه و سكه‌هاى داخلش. كوزه را برداشت و یك راست خودش را به خانه‌اش رساند. به تندى در كوزه را باز كرد. بىصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دوید. موجودات شبیه مار و عقرب، توجه‌اش را جلب كرد. بیشتر دقت كرد. درست بود؛ عقرب‌هاى سیاه و زرد رنگ طول و عرض كوزه را مىپیمودند. در كوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به كوزه پیدا كرده بود. به فكر فرو رفت. همان جا، كینه‌اى نسبت به سعید در دلش كاشته شد. در حالى كه از چهره‌اش شرارت مىبارید، با خود گفت: 

حتما مىدانسته كه كوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهمیده كه من در پشت‌بام خانه به حرف‌هاى او و همسرش گوش مىكنم؛ با حرف‌هاى دروغش، مرا گمراه كرد و گرفتار این مار و عقرب‌هاى كشنده نمود. جواب دشمنى‌اش را خواهم داد. جوابى كه هرگز فراموش نكند! 

سعید نشسته بود. همسرش به قیافه متفكرانه او نگاه مىكرد. از این كه شوهرش آن همه سكه طلا را رها كرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نیش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور كند كه مردش با آن همه فقر، آن همه سكه طلا را رها كرده است؟! بار دیگر به شوهرش نگاه كرد. او همچنان به سینه دیوار چسبیده بود. زیر لب، چیزى مىخواند. زن كه حوصله‌اش تمام شده بود، گفت: 

منتظرى كه خدا روزىات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بیرون، یك كارى كن. 

سعید دنبال جمله‌اى مىگشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چیزى نگفته بود كه صداى عجیبى در اتاق پیچید. صدا براى سعید آشنا بود. همان صداى جذابى كه در خرابه شنیده بود. به سقف اتاق نگاه كرد. از روزنه كوچك سقف اتاقش، بارانى از سكه مىبارید. حالت عجیبى پیدا كرده بود. خوشحالى توام با حیرت، آب دهانش را خشكانده بود. صدایش در اتاق پیچید: 

خدایا! شكرت، شكرت. نگاه كن، نگاه كن، خداوند روزىمان را از آسمان فرستاده است. 

همسرش كه باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع كردن سكه‌ها پرداخت. صداى گفت و گوى سعید و همسرش به گوش همسایه یهودىاش رسید. او به خودش شك كرد. دست نگه داشت. كوزه را بالا كشید. از دهانه كوچك كوزه، نگاهش را گذراند. عقرب‌هاى باقى مانده، همچنان به یكدیگر تنه مىزدند و از سر و كول هم بالا و پایین مىرفتند. به سعید و همسرش زهرخندى نثار كرد و بار دیگر كوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه كرد. همزمان صداى سعید بلند شد: 

بازهم سكه، سكه. خدایا ... خدایا...! 

بر شگفتى مرد یهودى افزوده شده بود. به نظرش رسید كه سعید و همسرش، عقلشان را از دست داده‌اند. براى این كه مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعید، نزدیك كرد. و بعد با احتیاط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمىشد. آنچه ریخته بود، سكه بود. سكه‌هایى كه با رنگ زرد و فریبنده در كف دستان آن دو موج مىزدند و جرنگف جرنگ صدا مىكردند. با خودش گفت: 

حتما من اشتباه كرده بودم! 

و ادامه داد: 

نه! نه! من اشتباه نكرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود. 

از خودش پرسید: 

پس چه اتفاقى افتاده است؟ 

لحظه‌اى به فكر فرو رفت. بعد از چند دقیقه اندیشیدن، به راز قضیه پى برد. دانست كه این، سرّى از اسرار غیبى است. سرّى كه به دست خداوند به ثمر رسیده است. سعید را به پشت بام دعوت كرد. وقتى سعید، خودش را به آن جا رساند، مرد یهودى خودش را روى قدم‌هاى او انداخت. همان دم صدایش كه با گریه شوق توام بود؛ در فضا پیچید: 

"اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله." 

سعید نیز گیج شده بود. مىدانست كه باران سكه از بركات "صلوات" است. ولى نمىدانست كه مسلمان شدن یك نفر یهودى نیز از دیگر بركات آن مىباشد. یك بار دیگر به مرد تازه مسلمان نگاه كرد و سكه‌هاى كف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد: 

اللهم صل على محمد و آل محمد!

مطلب جالبی در مورد سجده کردن در نماز

بر اساس تازه‌ترین پژوهش‌های علمی، سجده کردن انسان را از بیماری‌های روحی، جسمی و هم‌چنین سرطان حفظ می‌کند. 
پروفسور محمد ضیاءالدین حامد از اساتید علوم بیولوژیک و از مسوولان پژوهشگاه مرکز تکنولوژی قاهره با اعلام این خبر اظهار داشت: در قرن حاضر که انسان از هر جهت در معرض الکترومغناطیس‌ها قرار دارد و هم‌چنین نیاز انسان به تخلیه اشعه‌های زائد وجود دارد، دریافتیم که تخلیه این اشعه‌ها از طریق سجده کردن صورت می‌گیرد. 

وی ادامه داد: بر اساس یافته‌های موجود، هر اندازه که محور طولی انسان کاهش یابد، میزان در معرض اشعه‌های الکترومغناطیسی قرار گرفتن او نیز کم می‌شود. 

در زمان سجده کردن هم محور طولی انسان و هم به دنبال آن میزان تاثیرگذاری الکتریسیته‌ها کم می‌شود و سپس عمل تخلیه از طریق تماس پیشانی با زمین صورت می‌گیرد، البته در زمان سجده به دلیل آنکه دیگر نقاط بدن هم با زمین ارتباط می‌یابند، عمل تخلیه آسان تر انجام می‌شود و انسان از بیماری‌های روحی، جسمی و حتی سرطان در امان می‌ماند. 

وی افزود: شیوه درست تخلیه الکتریسیته‌ی بدن به همان شیوه‌ای است که انسان در زمان نماز گزاردن دارد و به سوی مکه نماز می‌خواند، چرا که این حالت بهترین حالت است و شخص احساس آرامش و راحتی بیشتری خواهد داشت.